English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English Persian
innocent passage عبور بدون ضرر
Search result with all words
channel capacity حداکثر جریانی که از یک کانال عبور میکند بدون لبریز شدن
goby عبور از پهلوی کسی بدون توجه به او
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
Other Matches
wading crossing عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
energy transition عبور انرژی [ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
traffic post پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
transmissions عبور
rights of way حق عبور
transmittance عبور
right of passage حق عبور
alpha canis majoris عبور
transmittal عبور
transmittancy عبور
cross-Channel عبور
crossing عبور
passages حق عبور
passages عبور
transit عبور
passage of lines عبور از خط
passage عبور
right of way حق عبور
passage حق عبور
transmission عبور
fording عبور از اب
toll حق عبور
tolling حق عبور
tolls حق عبور
road haulage حق عبور
shallow fording عبور از اب کم عمق
tessera کلمه عبور
cruise عبور کردن
through traffic عبور یکسره
practicableness قابلیت عبور
cruises عبور کردن
cruising عبور کردن
crossest عبور کردن
crosses عبور کردن
cruised عبور کردن
trafficked عبور و مرور
traffic عبور و مرور
crosser عبور کردن
trafficking عبور و مرور
cross عبور کردن
traffics عبور و مرور
transit bill پروانه عبور
passes کلمه عبور
passes گذر عبور
passes عبور کردن
passed اجازه عبور
passed کلمه عبور
passed گذر عبور
passed عبور کردن
pass اجازه عبور
pass کلمه عبور
passes اجازه عبور
toll عوارض عبور
tolling عوارض عبور
tolls عوارض عبور
wading crossing عبور از پایاب
transit راه عبور
transit عبور کردن
passageway محل عبور
passageways محل عبور
pass گذر عبور
pass عبور کردن
passwords اسم عبور
transit time مدت عبور
transit error خطای عبور
transit bill اجازه عبور
transduction انقال عبور
passable قابل عبور
traject عبور گذرگاه
safe conducts رخصت عبور
trafficability قابلیت عبور
safe conduct رخصت عبور
thoroughfare راه عبور
transit time زمان عبور
transit traffic عبور ترانزیتی
password اسم عبور
forded محل عبور
fords محل عبور
traversable قابل عبور
transoceanic عبور از اقیانوس
communication عبور اطلاعات
transmittance مقدار عبور
ford محل عبور
transmission grating شبکه عبور
transmission factor ضریب عبور
thoroughfares راه عبور
fordless غیرقابل عبور
safe-conducts رخصت عبور
traverse عبور کردن
crossing the line عبور از استوا
fleets عبور سریع
fleet عبور سریع
faring هزینه عبور
fares هزینه عبور
fared هزینه عبور
fare هزینه عبور
traversed عبور کردن
traverses عبور کردن
highway user tax مالیات حق عبور
fordable قابل عبور
fordability قابلیت عبور
band pass نوار عبور
traversing عبور کردن
girdle traverse عبور کمربندی
electron transition عبور الکترون
passages عبور سفر
crossing area منطقه عبور
laissez passer پروانه عبور
light passing عبور نور
overfly عبور کردن
conge اجازه عبور
passavani سند عبور
current passage عبور جریان
penstock مجرای عبور اب
oil passage عبور روغن
passages اجازه عبور
passage عبور سفر
passage راه عبور
passages راه عبور
passage اجازه عبور
deep fording عبور از اب عمیق
crossing the line عبور از خط استوا
counter sign اسم عبور
traffic sign علامت عبور و مرور
treadway bridge پل عبور موقتی پیاده
way راه عبور گذرگاه
gas port محفظه عبور گاز
I am just passing through. از اینجا عبور میکنم.
traffic peak حداکثر عبور و مرور
gas port لوله عبور گاز
hasty crossing عبور تعجیلی از رودخانه
airfield traffic عبور و مرور فرودگاه
transilluminate عبور نور از یک عضو
transduction عبور از ماوراء چیزی
trafficability قابلیت عبور ومرور
indirect transition عبور یا انتقال غیرمستقیم
transcutaneous عبور کننده از پوست
access structures ساختمانهای عبور و مرور
traject از محلی عبور کردن
goes گذشتن عبور کردن
bus traffic عبور و مرور اتوبوسها
caution area منطقه عبور بااحتیاط
deliberate crossing عبور با فرصت از رودخانه
crossing site محل عبور اجباری
transit کنترل عبور و مرورکشتیها
deep fording عبور از عمق زیاد اب
controlled passing عبور کنترل شده
wall entrance عبور از داخل دیوار
slot مجرای عبور روغن
slots مجرای عبور روغن
bridgeable قابل عبور یا پل زدن
electron transit time زمان عبور الکترون
go گذشتن عبور کردن
forced crossing عبور اجباری از رودخانه
password اسم شب کلمه عبور
passwords اسم شب کلمه عبور
vapor trail مسیر عبور بخار
blocked [with objects] <adj.> <past-p.> غیر قابل عبور
eligible traffic عبور و مرور مجاز
cuts عبور کردن گذاشتن
cut عبور کردن گذاشتن
slotting مجرای عبور روغن
traffic lane مسیر عبور و مرور
ferryboat قایق عبور از رودخانه
ferryboats قایق عبور از رودخانه
overflight عبور با هواپیما از فرازمنطقهای
road time زمان عبور از جاده
sally port دروازه عبور از قلعه
traffic court دادگاه عبور و مرور
traffic control کنترل عبور و مرور
traverses تراورس عبور کمربندکوهنوردی
traversed تراورس عبور کمربندکوهنوردی
traverse تراورس عبور کمربندکوهنوردی
light transition loss تلف عبور نور
traversing تراورس عبور کمربندکوهنوردی
overflights عبور با هواپیما از فرازمنطقهای
traffic density تکاشف عبور و مرور
impassable غیر قابل عبور
pracitcable عبور کردنی گذشتنی
time distance زمان عبور ستون
traffic flow کشش عبور ومرور
traffic intensity شدت عبور و مرور
passtime زمان عبور ستون
traffic density شدت عبور و مرور
traffic density تراکم عبور و مرور
ship influence تاثیر عبور کشتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com