Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
fleet
عبور سریع
fleets
عبور سریع
Other Matches
rollover
استفاده از بافر بین صفحه کلیدوکامپیوتر برای تامین ذخیره سریع کلیدبرای ماشین نویسهای سریع که چندین کلید را خیلی سریع انتخاب می کنند
marine express
کالای سریع الحرکت از راه دری_ا سیستم حمل و نقل سریع دریایی
dma
اتصال سریع و مستقیم بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی کامپیوتر که مانع دستیابی به توابع خواندن داده میشود
wading crossing
عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
dma
CI واسط که ارسال داده سریع بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی فراهم میکند معمولاگ کنترولی از طریق CPU متوقف میشود
energy transition
عبور انرژی
[ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
snap pass
پاس سریع با پیچش سریع مچ
speedy
سریع السیر سریع
speediness
سریع السیر سریع
traffic post
پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
tolling
حق عبور
tolls
حق عبور
transit
عبور
right of way
حق عبور
rights of way
حق عبور
passage of lines
عبور از خط
cross-Channel
عبور
toll
حق عبور
transmissions
عبور
transmittal
عبور
right of passage
حق عبور
transmittance
عبور
transmission
عبور
transmittancy
عبور
crossing
عبور
road haulage
حق عبور
fording
عبور از اب
passage
حق عبور
passage
عبور
passages
حق عبور
alpha canis majoris
عبور
passages
عبور
pass
گذر عبور
passwords
اسم عبور
crossing area
منطقه عبور
electron transition
عبور الکترون
passable
قابل عبور
pass
کلمه عبور
pass
عبور کردن
pass
اجازه عبور
fordable
قابل عبور
counter sign
اسم عبور
thoroughfare
راه عبور
through traffic
عبور یکسره
traverses
عبور کردن
trafficability
قابلیت عبور
traversing
عبور کردن
tessera
کلمه عبور
password
اسم عبور
thoroughfares
راه عبور
current passage
عبور جریان
crossing the line
عبور از خط استوا
crossing the line
عبور از استوا
shallow fording
عبور از اب کم عمق
safe-conducts
رخصت عبور
safe conducts
رخصت عبور
safe conduct
رخصت عبور
traffics
عبور و مرور
passed
عبور کردن
passed
گذر عبور
transit
راه عبور
transit
عبور کردن
communication
عبور اطلاعات
passageway
محل عبور
passageways
محل عبور
penstock
مجرای عبور اب
band pass
نوار عبور
highway user tax
مالیات حق عبور
light passing
عبور نور
forded
محل عبور
fords
محل عبور
passavani
سند عبور
deep fording
عبور از اب عمیق
overfly
عبور کردن
oil passage
عبور روغن
girdle traverse
عبور کمربندی
practicableness
قابلیت عبور
cruise
عبور کردن
passed
کلمه عبور
passed
اجازه عبور
passes
عبور کردن
passes
گذر عبور
conge
اجازه عبور
ford
محل عبور
passes
کلمه عبور
passes
اجازه عبور
toll
عوارض عبور
fordability
قابلیت عبور
tolling
عوارض عبور
cruising
عبور کردن
cruises
عبور کردن
fordless
غیرقابل عبور
tolls
عوارض عبور
cruised
عبور کردن
laissez passer
پروانه عبور
crossest
عبور کردن
transit time
زمان عبور
transit time
مدت عبور
transit error
خطای عبور
transit bill
پروانه عبور
transit bill
اجازه عبور
passages
عبور سفر
passages
راه عبور
transduction
انقال عبور
passages
اجازه عبور
traject
عبور گذرگاه
passage
عبور سفر
passage
راه عبور
traffic
عبور و مرور
passage
اجازه عبور
traverse
عبور کردن
transit traffic
عبور ترانزیتی
transmission factor
ضریب عبور
crosses
عبور کردن
crosser
عبور کردن
cross
عبور کردن
fare
هزینه عبور
fared
هزینه عبور
fares
هزینه عبور
faring
هزینه عبور
wading crossing
عبور از پایاب
traversable
قابل عبور
transoceanic
عبور از اقیانوس
transmittance
مقدار عبور
transmission grating
شبکه عبور
traversed
عبور کردن
trafficking
عبور و مرور
trafficked
عبور و مرور
way
راه عبور گذرگاه
slot
مجرای عبور روغن
I am just passing through.
از اینجا عبور میکنم.
slots
مجرای عبور روغن
slotting
مجرای عبور روغن
traverses
تراورس عبور کمربندکوهنوردی
indirect transition
عبور یا انتقال غیرمستقیم
bus traffic
عبور و مرور اتوبوسها
caution area
منطقه عبور بااحتیاط
traversing
تراورس عبور کمربندکوهنوردی
treadway bridge
پل عبور موقتی پیاده
hasty crossing
عبور تعجیلی از رودخانه
vapor trail
مسیر عبور بخار
wall entrance
عبور از داخل دیوار
crossing site
محل عبور اجباری
deep fording
عبور از عمق زیاد اب
innocent passage
عبور بدون ضرر
traversed
تراورس عبور کمربندکوهنوردی
access structures
ساختمانهای عبور و مرور
traject
از محلی عبور کردن
cut
عبور کردن گذاشتن
cuts
عبور کردن گذاشتن
overflight
عبور با هواپیما از فرازمنطقهای
passtime
زمان عبور ستون
ferryboats
قایق عبور از رودخانه
impassable
غیر قابل عبور
bridgeable
قابل عبور یا پل زدن
goes
گذشتن عبور کردن
overflights
عبور با هواپیما از فرازمنطقهای
light transition loss
تلف عبور نور
airfield traffic
عبور و مرور فرودگاه
practicably
بطور قابل عبور
pracitcable
عبور کردنی گذشتنی
go
گذشتن عبور کردن
transcutaneous
عبور کننده از پوست
blocked
[with objects]
<adj.>
<past-p.>
غیر قابل عبور
transit
کنترل عبور و مرورکشتیها
ferryboat
قایق عبور از رودخانه
traffic density
تراکم عبور و مرور
ship influence
تاثیر عبور کشتی
forced crossing
عبور اجباری از رودخانه
road time
زمان عبور از جاده
traffic lane
مسیر عبور و مرور
traffic intensity
شدت عبور و مرور
traffic peak
حداکثر عبور و مرور
traffic density
تکاشف عبور و مرور
sally port
دروازه عبور از قلعه
transilluminate
عبور نور از یک عضو
eligible traffic
عبور و مرور مجاز
transduction
عبور از ماوراء چیزی
controlled passing
عبور کنترل شده
traffic flow
کشش عبور ومرور
electron transit time
زمان عبور الکترون
traffic density
شدت عبور و مرور
traffic court
دادگاه عبور و مرور
gas port
لوله عبور گاز
gas port
محفظه عبور گاز
password
اسم شب کلمه عبور
traffic control
کنترل عبور و مرور
passwords
اسم شب کلمه عبور
time distance
زمان عبور ستون
trafficability
قابلیت عبور ومرور
traverse
تراورس عبور کمربندکوهنوردی
deliberate crossing
عبور با فرصت از رودخانه
traffic sign
علامت عبور و مرور
swift
سریع
swiftest
سریع
swifts
سریع
accelerator
سریع
prompted
سریع
rapid
سریع
prompts
سریع
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com