English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
fair play <idiom> عدالت ،مساوی ،عمل درست
Other Matches
unjust بی عدالت
equitableness عدالت
equanimity عدالت
uprightness عدالت
righteousness عدالت
even handedness عدالت
justice عدالت
to d. justice عدالت کردن
administration of justice اجرای عدالت
administer justice اجرای عدالت
tax equity عدالت مالیاتی
in the name of justice بنام عدالت
vertical equity عدالت عمودی
righteously از روی عدالت
immanent justice عدالت طبیعی
to a justice عدالت کردن
justness حقانیت عدالت
laws حقوق عدالت
law حقوق عدالت
uprightaess درستی راستی عدالت
to do one right عدالت در باره کسی بجا اوردن
joins تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
OR function تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
joined تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
join تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersections تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
coincidence function تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
and تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meets تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
alternation تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
disjunction تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
unions تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
union تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
conjunctions تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
conjunction تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
unijust غیر عادلانه غیر منصفانه بی عدالت بی انصاف
identic مساوی
squaring مساوی
identical مساوی
squares مساوی
peel مساوی
save off مساوی
square مساوی
peels مساوی
plus/equals key مساوی
squared مساوی
draw مساوی
equalise مساوی
all square مساوی
adequate مساوی
ties مساوی
tie مساوی
equivalent مساوی
hikiwate مساوی
bracketed مساوی
split مساوی
all- مساوی
all مساوی
draws مساوی
equivalents مساوی
even <adj.> مساوی
euqal مساوی
no set مساوی
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
to impinge on justice از عدالت تجاوز کردن بیعدالتی کردن
equaling برابر مساوی
equalling برابر مساوی
equaled برابر مساوی
equidistance مسافت مساوی
equalled برابر مساوی
On an equal footing. بر پایه مساوی
equal برابر مساوی
go halves <idiom> تقسیم مساوی
equals برابر مساوی
measure up <idiom> مساوی بودن
equalises مساوی کردن
equally <adv.> به طور مساوی
equalised مساوی کردن
paripassu مساوی همدرجه
part جزء مساوی
just as well <adv.> به طور مساوی
adequate مساوی ساختن
nonpareil غیر مساوی
dead even کاملا مساوی
moiety قسمت مساوی
equalized مساوی کردن
tie vote اراء مساوی
even تراز مساوی
equalising مساوی کردن
equalize مساوی کردن
equalizes مساوی کردن
equalizing مساوی کردن
stand-offs مساوی یاهیچ به هیچ
equidistant دارای مسافت مساوی
stand off مساوی یاهیچ به هیچ
isotonic دارای کشش مساوی
equate برابرگرفتن مساوی پنداشتن
equates برابرگرفتن مساوی پنداشتن
equiangular دارای زوایای مساوی
stand-off مساوی یاهیچ به هیچ
isodiametric دارای ابعاد مساوی
isoelectric دارای فشارالکتریکی مساوی
isodiametric دارای قطر مساوی
three square دارای سه ضلع مساوی
equaliser امتیاز مساوی کننده
equated برابرگرفتن مساوی پنداشتن
chronologer مساوی است بازاقخگخمخلهسف
homographic مساوی از حیث املاء
unesco (= united nations educational ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
difference تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
differences تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
alternative تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
EXOR تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
alternatives تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
exjunction تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
to add equals اعداد مساوی را با هم جمع کردن
ana ازهر کدام بمقدار مساوی
skittering ماهیگیری با نخ و چوب به میزان مساوی
isodynamic دارای نیروی مغناطیسی مساوی
even money مبلغ مساوی در شرط بندی
like as we lie طرفین دارای ضربات مساوی
equalizing مساوی یاهم شکل کردن
isotonic دارای اهنگ مساوی هم توان
deuce مساوی در امتیاز 41 که به 61 ختم میشود
equals : برابر شدن با مساوی بودن
equalises مساوی یاهم شکل کردن
equalising مساوی یاهم شکل کردن
equaled : برابر شدن با مساوی بودن
equaling : برابر شدن با مساوی بودن
equalize مساوی یاهم شکل کردن
equalled : برابر شدن با مساوی بودن
equalling : برابر شدن با مساوی بودن
equalized مساوی یاهم شکل کردن
equalizes مساوی یاهم شکل کردن
tie-break بهم خوردن وضع مساوی
equal : برابر شدن با مساوی بودن
tie break بهم خوردن وضع مساوی
equalised مساوی یاهم شکل کردن
equally بیک درجه بطور مساوی
spacing در فواصل مساوی تقسیم بندی
equimolal دارای غلظت ملکولی مساوی
aliquot بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
amortization پرداخت بدهی به اقساط مساوی
equicaloric دارای کالری و نیروی مساوی
coursed rubble masonry سنگ بادبر با ارتفاع مساوی در یک رگ
tie-breaks بهم خوردن وضع مساوی
exclusive تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یک ورودی درست باشد و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
furlongs واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
furlong واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
quarter به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
sou مسکوک فرانسه یا سویس مساوی 50/0 فرانک
velocity stacks لوله ورود هوای مساوی به هر سیلندر
trisect بسه بخش مساوی تقسیم کردن
neck and neck <idiom> درمسابقه مساوی ویا نزدیک به تساوی بودن
sit on a lead بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
sit on the ball بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
isochronal همزمان واقع شونده در فواصل منظم و مساوی
bifid بوسیله شکاف بدو قسمت مساوی تقسیم شده
To swindle (fleece) someone . سر بسر شدن ( مساوی درآمدن ؟ نه سود ونه زیان )
imparity غیر قابل تقسیم بودن اعداد بدوقسمت مساوی
halve مساوی بودن تعداد ضربات هر دو حریف در یک بخش ازبازی گلف
halved مساوی بودن تعداد ضربات هر دو حریف در یک بخش ازبازی گلف
isotherm خطی که نقاط دارای گرمای متوسط سالیانه مساوی رانشان میدهد
neutral soil خاکی که نه خاصیت اسیدی دارد نه قلیائی یعنی پ هاش ان مساوی 7است
dispersion تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
denials تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
symmetric difference تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
NAND function تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
denial تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
isallobar خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
isallobaric خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
langley واحد تشعشع خورشید مساوی یک گرم کالری در هرسانتیمتر مربع از سطح غیرمتشعشع
except تابع منط قی که مقدار آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند. و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
equality تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که یا دو ورودی درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
protons هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
proton هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
euler theorem در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
equalised مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalises مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizes مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalising مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalize مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalized مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizing مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
ballade قطعه منظومی مرکب از سه مصرع مساوی و متشابه ویک مصرع کوتاه تر که هریک از این چهار قسمت یک بیت ترجیع بند دارد
eualize مساوی کردن مانند کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com