English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (3 milliseconds)
English Persian
constant عدد ثابت
constants عدد ثابت
Search result with all words
steadied ثابت
steadied مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies ثابت
steadies مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest ثابت
steadiest مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady ثابت
steady مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying ثابت
steadying مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
current جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
currents جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
pat ثابت
pats ثابت
patted ثابت
patting ثابت
foothold جای ثابت پایگاه
footholds جای ثابت پایگاه
lasting ثابت پاینده
free پایگاه دادهای که هر نوع داده را میتواند ذخیره کند و ساختار رکورد ثابت ندارد
freed پایگاه دادهای که هر نوع داده را میتواند ذخیره کند و ساختار رکورد ثابت ندارد
freeing پایگاه دادهای که هر نوع داده را میتواند ذخیره کند و ساختار رکورد ثابت ندارد
frees پایگاه دادهای که هر نوع داده را میتواند ذخیره کند و ساختار رکورد ثابت ندارد
plotter با حرکت داده قلم به دو جهت و کاغذ ثابت
plotters با حرکت داده قلم به دو جهت و کاغذ ثابت
pack تعداد دیسکهای مغناطیسی ثابت یا متغیر
packs تعداد دیسکهای مغناطیسی ثابت یا متغیر
modulate فرکانس ثابت و سیگنال نوسان که در یک حالت بخش شده برای ارسال داده به کار می رود
modulates فرکانس ثابت و سیگنال نوسان که در یک حالت بخش شده برای ارسال داده به کار می رود
modulating فرکانس ثابت و سیگنال نوسان که در یک حالت بخش شده برای ارسال داده به کار می رود
stable ثابت
stable ثابت کردن استوارشدن
stables ثابت
stables ثابت کردن استوارشدن
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freeze ثابت نگاه داشتن
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes ثابت نگاه داشتن
mount ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
mounts ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
Fr نسبتی ثابت
pegged ثابت
regulate منبع ولتاژیا جریان ثابت که خروجی آن با تغییرمنبع ورودی تغییرنمی کند
regulated منبع ولتاژیا جریان ثابت که خروجی آن با تغییرمنبع ورودی تغییرنمی کند
regulates منبع ولتاژیا جریان ثابت که خروجی آن با تغییرمنبع ورودی تغییرنمی کند
regulating منبع ولتاژیا جریان ثابت که خروجی آن با تغییرمنبع ورودی تغییرنمی کند
true ثابت
true ثابت کردن
truer ثابت
truer ثابت کردن
truest ثابت
truest ثابت کردن
fixedly بطور محکم یا ثابت
hard and fast ثابت
indelible ثابت
unshaken ثابت
equable ثابت
stationary ثابت
hovering پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
fixed wing هواپیمای بال ثابت
fixed wing بال ثابت
fixed-wing هواپیمای بال ثابت
fixed-wing بال ثابت
fittings لوازم ثابت
firm ثابت
firmer ثابت
firmest ثابت
firms ثابت
fixture چیز ثابت
fixture اثاثه ثابت
sample مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sampled مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
static ثابت
static فشار ثابت هوا
static نیروی ثابت
static الکتریسیته ساکن وضعیت ثابت
permanent ثابت
clinch ثابت کردن
clinched ثابت کردن
clinches ثابت کردن
clinching ثابت کردن
pants پوشش ایرودینامیکی ثابت روی چرخهای ارابه فرود
permanently بطور ثابت
rugged ثابت
staunch ثابت قدم
staunched ثابت قدم
staunches ثابت قدم
staunchest ثابت قدم
staunching ثابت قدم
standstill ثابت
sure footed ثابت قدم رو نرو
sure-footed ثابت قدم رو نرو
switching بهنگام سازی ثابت اطلاعات بین تغییر مبدا و مقصد در شبکه
solid ثابت
solids ثابت
cell در یک سیستم ارسال داده مثل ATM بستههای داده با طول ثابت مثلاگ یک خانه در سیستم ATM شامل دادههای هشت تایی است
cells در یک سیستم ارسال داده مثل ATM بستههای داده با طول ثابت مثلاگ یک خانه در سیستم ATM شامل دادههای هشت تایی است
standing ثابت همیشگی
standing ارتش ثابت
standing ثابت دستورالعمل ثابت
Other Matches
static employment کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
static test ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
fixed capital سپرده ثابت اموال ثابت یکان
standing orders دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing order دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
fix ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fixes ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
disputeless ثابت
fixed ثابت
fixes ثابت
fix ثابت
fiducial ثابت
loyal ثابت
thetical ثابت
leger or ledger ثابت
immovable ثابت
specifics ثابت
resolute ثابت
thetic ثابت
incommutable ثابت
inalterable ثابت
settled ثابت
steadier ثابت تر
sustains ثابت
sustained ثابت
sustain ثابت
established ثابت
invariable ثابت
specific ثابت
changeless ثابت
constant ثابت
constants ثابت
unswerving <adj.> ثابت
fixed bridge پل ثابت
undeviating <adj.> ثابت
fixing ثابت
image phase change coefficient ثابت فازی
instability constant ثابت ناپایداری
capital goods دارایی ثابت
inertia constant ثابت اینرسی
clinch knot گره ثابت
madelung constant ثابت مادلونگ
immovably بطور ثابت
lattice constant ثابت شبکه
an inflexible resolution عزم ثابت
attenuation factor ثابت تضعیف
capital asset سرمایه ثابت
carbon fixed کربن ثابت
boltzmann constant ثابت بولتزمن
boltzmann constant ثابت بولتزمان
carbon fixed ذغال ثابت
invariant ثابت نامتغیر
idee fixe فکر ثابت
k ثابت دی الکتریک
ionization constant ثابت یون
lastering friendship دوستی پا بر جا یا ثابت
lastingly بطور ثابت
inductive capacity ثابت دی الکتریسیته
abhide ثابت بودن
constants مقدار ثابت
fix ثابت کردن
attenuation constant ثابت تضعیف
numeric constant ثابت عددی
on costs هزنههای ثابت
fix ثابت ماندن
fix ثابت شدن
flat-footed ثابت قطعی
flat footed ثابت قطعی
permanent shuttering قالب ثابت
permanent way مسیر ثابت
planck's constant ثابت پلانک
fixes ثابت شدن
fixes ثابت ماندن
steadfastly ثابت قدم
steadfast ثابت قدم
constants ثابت قدم
invariably بطور ثابت
fixatives ثابت کننده
fixative ثابت کننده
magnetic constant ثابت مغناطیسی
standpoints نقطه ثابت
standpoint نقطه ثابت
fixes ثابت کردن
newton constant ثابت نیوتون
constants ثابت دایمی
permittivity ثابت دی الکتریک
hubble constant ثابت هابل
fixed price قیمت ثابت
electric constant ثابت الکتریکی
equilibrium constant ثابت تعادل
fixed length با درازای ثابت
fixed inputs منابع ثابت
fixed inputs نهادههای ثابت
field constant ثابت میدان
fixed income درامد ثابت
figurative constant ثابت تلویحی
fixed light چراغ ثابت
dissociation constant ثابت تفکیک
disintegration constant ثابت تلاشی
curie constant ثابت کوری
decay constant ثابت تباهی
fixed point نقطه ثابت
dielectric constant ثابت دی الکتریک
fixed pivot لولای ثابت
firm offer پیشنهاد ثابت
fixed format قابل ثابت
fixed casement قاب ثابت
fixed head با نوک ثابت
fixed costs هزینههای ثابت
fixed field میدان ثابت
fixed davit جرثقیل ثابت
fixed disk دیسک ثابت
fixed echo اکوی ثابت
fixed capital سرمایه ثابت
fixed condenser خازن ثابت
fixed ammunition مهمات ثابت
fixed area ناحیه ثابت
fixed asset دارائی ثابت
fixed assets داراییهای ثابت
fixed assets دارائیهای ثابت
fixed beam تیر ثابت
fixed budget بودجه ثابت
fixed capacitor خازن ثابت
fixed ersistor مقاومت ثابت
hard set ثابت شده
frequency constant ثابت فرکانس
formation constant ثابت تشکیل
force constant ثابت نیرو
foothole جای ثابت
foixed satellite ماهواره ثابت
constant error خطای ثابت
constant factors عوامل ثابت
frozen wages مزدهای ثابت
constant current شدت ثابت
gas constant ثابت گازها
gravitational constant ثابت جاذبه
gravitational constant ثابت گرانش
conservative flux شاره ثابت
fixed point با ممیز ثابت
constant capital سرمایه ثابت
constant cost قیمت ثابت
gas constant ثابت گاز
constant luminance روشنایی ثابت
constant of motion ثابت حرکت
fixed weight وزن ثابت
fixed star ستاره ثابت
constant voltage ولتاژ ثابت
fixed slab buttress dam سد با پشتبند ثابت
constatnt مقدار ثابت
fixed round فشنگ ثابت
fixed resources منابع ثابت
fixed radix با مبنای ثابت
fixed property سرمایه ثابت
fixed storage انباره ثابت
fixed storage حافظه ثابت
fixed supply عرضه ثابت
fixed term deposit سپرده ثابت
constant power توان ثابت
constant pressure فشار ثابت
fixed system توزیع ثابت اب
constant return بازده ثابت
constant speed سرعت ثابت
fixed point ممیز ثابت
costant load بار ثابت
premanent way خط ثابت خط دائمی
stationary population جمعیت ثابت
staunch stanch ثابت قدم
steady current جریان ثابت
steady state حالت ثابت
stefan's constant ثابت استفان
sitting duck <idiom> هدف ثابت
surefooted ثابت قدم
time constant ثابت زمانی
pinning ثابت کردن
pinned ثابت کردن
static transformer مبدل ثابت
proved ثابت کردن
prove ثابت کردن
resolute ثابت قدم
stabilizes ثابت کردن
stabilized ثابت کردن
standing part قسمت ثابت
stabilize ثابت کردن
standing patrol گشتی ثابت
stabilising ثابت کردن
standing rigging بکسلهای ثابت
stabilises ثابت کردن
standing rigging طنابهای ثابت
stabilised ثابت کردن
pin ثابت کردن
to bring home ثابت کردن
velocity factor ثابت سرعت
vindicatory ثابت کردنی
fixed jaw اهرم ثابت
weiss constant ثابت وایس
velocity constant ثابت سرعت
unset ثابت نشده
to let the saw dust out of را ثابت کردن
resolutely با عزم ثابت
to make out ثابت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com