English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
unsigned real number عدد حقیقی بدون علامت
Other Matches
acoelous بدون معدهء حقیقی یادستگاه هاضمه
asymptomatic بدون علامت
unsigned integer عدد صحیح بدون علامت
valuing مقدار یک عدد بدون توجه به علامت آن
values مقدار یک عدد بدون توجه به علامت آن
value مقدار یک عدد بدون توجه به علامت آن
absolute address مقدار یک خطا بدون توجه به علامت
absolute address اندازه یا مقدار یک عدد بدون توجه به علامت آن
machine address اندازه یا مقدار یک عدد بدون توجه به علامت آن
daymark علامت ساحلی بدون چراغ فار دریایی روزانه
realistic deterrence میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
symbol اختصار علامت اختصاری علامت تجسمی
symbol علامت ترسیمی علامت فرمولی
character نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
characters نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
actual حقیقی
veracious حقیقی
genuine حقیقی
intrinsic حقیقی
truer حقیقی
efective حقیقی
true حقیقی
unfeigned حقیقی
truest حقیقی
real حقیقی
bingo علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
true power توان حقیقی
true or real focus کانون حقیقی
true copolymer همبسپار حقیقی
true mean میانگین حقیقی
true life حقیقی وصحیح
true heading سمت حقیقی
interpolymer همبسپار حقیقی
genuine واقعی حقیقی
real power توان حقیقی
genuine حقیقی یا درست
truer واقعی حقیقی
true score نمره حقیقی
true value مقدار حقیقی
true wind باد حقیقی
trueness بی ریایی حقیقی
absolute magnitude قدر حقیقی
true variance پراکنش حقیقی
ohmic valve مقدارمقاومت حقیقی
truest حقیقی کردن
true resistance مقدارمقاومت حقیقی
down to earth حقیقی واقعی
down-to-earth حقیقی واقعی
true north شمال حقیقی
true dip شیب حقیقی
actual movement حرکت حقیقی
actual resistivity مقاومت حقیقی
real image تصویر حقیقی
true حقیقی کردن
real number عدد حقیقی
true واقعی حقیقی
real time زمان حقیقی
real module ضریب حقیقی
truer حقیقی کردن
true azimuth گرای حقیقی
real storage حافظه حقیقی
real address آدرس حقیقی
real constant ثابت حقیقی
true course راه حقیقی
real function تابع حقیقی
truest واقعی حقیقی
real gas گاز حقیقی
observed altitude ارتفاع حقیقی
natural person شخص حقیقی
real memory حافظه حقیقی
real numbers اعداد حقیقی
apparent horizon افق حقیقی نقاط
actual maximum flowline ماکزیمم خط ابدهی حقیقی
rightful حقیقی دارای استحقاق
real sector بخش متغیرهای حقیقی
real number عدد حقیقی [ریاضی]
real-valued function تابع حقیقی [ریاضی]
live exercise تمرین رزمی حقیقی
euciliate مژه داران حقیقی
verisimilar دارای فاهر حقیقی
brake horsepower توان حقیقی مهاری
particle density وزن مخصوص حقیقی
real numbers اعدد حقیقی [ریاضی]
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
true azimuth سمت حقیقی گرای جغرافیایی
real analytic function تابع تحلیلی [حقیقی] [ریاضی]
substantive دارای ماهیت واقعی حقیقی
true or sternal ribs دندههای حقیقی اضلاع پیوسته به قص
axiom قضیه حقیقی حقیقت متعارفه
axioms قضیه حقیقی حقیقت متعارفه
developed muzzle velocity سرعت ابتدایی و حقیقی توپ
dative حالت مفعولی غیرصریح حقیقی
enlightement روشنی فکر اگاهی حقیقی
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
real absolute value function تابع حقیقی قدر مطلق [ریاضی]
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
oaf بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
many valued دارای دو قیمت یکی حقیقی دیگری دروغین
approximations خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
approximation خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
anachronism اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
oafs بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
anachronisms اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
I give the programme zero [nought] out of ten for reality. من به این برنامه در رابطه با حقیقی بودنش از ده امتیاز صفر را می دهم.
gyrocompass نوعی قطب نما که همواره شمال حقیقی را نشان میدهد
relative پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
real representative قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
processor bound اشاره به فرایندهایی میکندکه به محض استفاده از واحدپردازش مرکزی جهت اجرای پردازش یا محاسبه حقیقی سرعتش کم میشود
Sophrosyne وضعیت سالم ذهن توصیف شده با خویشتنداری اعتدال و آگاهی عمیق از نفس حقیقی که به شادی واقعی منجر میشود
true convergence سیستم کنترل جغرافیایی یاسیستم مختصات جغرافیایی تقارب حقیقی نصف النهارات
haze تاثیر گرافیکی برای شبیه سازی مه طبیعی برای ایجاد فضای سه بعدی حقیقی تر
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
x scale در عکس هوایی مایل مقیاس خطی است که موازی با خط افق حقیقی عکس کشیده میشودc
true air speed سرعت حقیقی هواپیما یا سرعت تنظیم شده ان
antedated پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedates پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedate پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
nap side خواب فرش [با انجام عمل پرداخت الیاف از قسمت گره بصورت راست و کشیده درآمده و ظاهر حقیقی فرش را بوجود می آورند.]
recoilless جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
chemical wash کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
inoperculate بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
mark علامت
marks علامت
apostrophe علامت
signalled علامت
differentia علامت
badges علامت
indicator علامت
tick علامت
ticked علامت
ditto علامت
symbol علامت
emblems علامت
emblem علامت
apostrophes علامت
indicium علامت
impresa علامت
fog signal علامت مه
badge علامت
ticks علامت
presage علامت
designations علامت
designation علامت
codes and codification علامت
insignia علامت
banner علامت
apostrophize علامت
caret علامت
banners علامت
code علامت
signal علامت
symptoms علامت
symptom علامت
stripes علامت
stripe علامت
presaging علامت
presages علامت
presaged علامت
brand علامت
branding علامت
signaled علامت
brands علامت
character علامت
bullet یک علامت
symptomless بی علامت
bullets یک علامت
token علامت
tokens علامت
marine code علامت
characters علامت
unsigned بی علامت
tags علامت
tag علامت
signum علامت
signal generator علامت زا
brand علامت تجاری
trademark علامت تجارتی
invert علامت چاپ
brand علامت تجارتی
branding علامت رقم
trademarks علامت تجارتی
brand علامت رقم
inverting علامت چاپ
inverts علامت چاپ
marking علامت گذاری
trademark علامت تجاری
trademarks علامت تجاری
branding علامت تجارتی
interrogative علامت سئوال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com