English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 127 (8 milliseconds)
English Persian
self doubt عدم اعتماد بنفس
Search result with all words
aplomb اعتماد بنفس
self confidence اعتماد بنفس غرور بیجا
self depedence اتکاء بنفس اعتماد بنفس
self reliance اعتماد بنفس
Other Matches
self reliant متکی بنفس
self concern علاقه بنفس
autosuggestion القاء بنفس
autosuggestion تلقین بنفس
self-help کمک بنفس
self help کمک بنفس
self esteem احترام بنفس
self knowing واثق بنفس خود
self assured مطمئن بنفس خود
self doubt عدم ایمان بنفس
self-assured مطمئن بنفس خود
self reliance اتکاء بنفس خود
self sustained تحمیل شده بنفس
self abuse استمناء با دست توهین بنفس
self charging تحمیل شونده بنفس خود خودکار
diffident دارای عدم اتکاء بنفس محجوب
self organization سروسامان دهی بنفس خود تنظیم وتنسیق خود
faith اعتماد
belief اعتماد
fideism اعتماد
faiths اعتماد
affiance اعتماد
credence اعتماد
trusted اعتماد
reliance اعتماد
trusts اعتماد
trust اعتماد
sense of trust حس اعتماد
trustful اعتماد
place confidence in اعتماد کردن به
faithworthy قابل اعتماد
fiduciary قابل اعتماد
failure safety قابلیت اعتماد
reliableness قابلیت اعتماد
reliability قابلیت اعتماد
level of confidence سطح اعتماد
trig قابل اعتماد
to put trust in اعتماد کردن به
to put confidence in اعتماد کردن به
place confidence on اعتماد کردن به
distrustfulness عدم اعتماد
self-trust اعتماد به نفس
aplombself-trust اعتماد به نفس
to base one self اعتماد کردن
self-awareness اعتماد به نفس
trustiness قابلیت اعتماد
trut اعتماد کردن
self-assurance اعتماد به نفس
awareness of the self اعتماد به نفس
vote of censure رای اعتماد
soiothfast قابل اعتماد
self-reliance اعتماد به نفس
trustworthiness قابلیت اعتماد
self-assuredness اعتماد به نفس
confided اعتماد داشتن به
poise [self-confidence] اعتماد به نفس
self trust اعتماد بخود
self-confidence اعتماد به نفس
confides اعتماد داشتن به
trusted اعتماد داشتن
trusts اعتماد داشتن
relies اعتماد کردن
confidentiality قابلیت اعتماد
confidences اعتماد رازگویی
confidence اعتماد رازگویی
relied اعتماد کردن
unreliable غیرقابل اعتماد
self assurance اعتماد به نفس
vote of confidence رای اعتماد
trusty قابل اعتماد
votes of confidence رای اعتماد
self-confidence اعتماد به خود
rely اعتماد کردن
trust اعتماد داشتن
reliability قابلیت اعتماد
dependability قابلیت اعتماد
confidence limits حدود اعتماد
confidence interval فاصله اعتماد
confidence coefficient ضریب اعتماد
confidence coefficicent ضریب اعتماد
reliability قابل اعتماد
relying اعتماد کردن
confide اعتماد داشتن به
self-reliance اعتماد به نفس
confiding اعتماد کننده
trustworthy قابل اعتماد
lack of self-confidence کمی اعتماد به نفس
lack of self-confidence کمبود اعتماد به نفس
reliably بطور قابل اعتماد
lack of confidence کمبود اعتماد به نفس
lack of confidence کمی اعتماد به نفس
man of confidence شخص مورد اعتماد
distrusts سوء فن اعتماد نداشتن
disafected person عنصر غیرقابل اعتماد
distrusted سوء فن اعتماد نداشتن
distrust سوء فن اعتماد نداشتن
distrusting سوء فن اعتماد نداشتن
lack of self-confidence عدم اعتماد به نفس
authentic موثق قابل اعتماد
trust in god اعتماد یا توکل به خدا
diffidently با نداشتن اعتماد بخود
lack of confidence عدم اعتماد به نفس
diffidence عدم اعتماد به نفس
take down a notch (peg) <idiom> سلب اعتماد به نفس
confidence trick کلاهبرداری از راه جلب اعتماد
blue book هر کتاب یا سند مستندوقابل اعتماد
dependable قابل اعتماد توکل پذیر
dependable قابل اطمینان مورد اعتماد
trut اعتماد کردن به امیدوار بودن
in order to <idiom> اعتماد شخص را بدست آوردن
make out <idiom> باعث اعتماد،اثبات شخص
confidence tricks کلاهبرداری از راه جلب اعتماد
calculable براورد کردنی قابل اعتماد
conning مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
cons مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
conned مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
untrustworthy غیر قابل اعتماد غیرمعتمد ناپایدار
con مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
burn notice علامت رمز برای نشان دادن اینکه یک نفر یا گروهی ازافراد قابل اعتماد نیستند
backstabber خیانتکار [همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
self dependence اتکاء به نفس اعتماد به نفس
exchanged stabilization fund مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com