English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
nonfulfilment عدم انجام تعهدات
Search result with all words
discharge of contract انجام تعهدات قراردادی پایان دادن به تعهدات قراردادی
Other Matches
obligation تعهدات
engagement تعهدات
engagements تعهدات
committment تعهدات
obligations تعهدات
several covenants تعهدات انفرادی
unlimited liability تعهدات نامحدود
bank liabilities تعهدات بانکی
primery obligation تعهدات اولیه
admission of liability پذیرش تعهدات
employer's liability تعهدات کارفرما
liabilities and responsibilities تعهدات و مسئوولیتها
capital commitment تعهدات مالی
termination of obligations سقوط تعهدات
carry out the obligations اجرای تعهدات
several covenants تعهدات جداگانه
net obligations تعهدات کلی
law of obligations حقوق تعهدات
net obligations جمع کل تعهدات
secondary obligation تعهدات ثانویه
unliquidated obligation تعهدات پرداخت نشده
public liability insurance بیمه تعهدات عمومی
professional liability insurance بیمه تعهدات شغلی
interstate engagments تعهدات بین الدول
obligations incurred تعهدات پرداخت شده
specialty debt تعهدات مستند به اسناد رسمی
res inter alios debet non actaalterinocere تعهدات دو جانبه باعث اضرار شخص ثالث نمیتواند بشود
fail انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fails انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
qui facit per alium facit perse کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
like a duck takes the water [Idiom] کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
automated نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automating نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
failures انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failure انجام ندادن کاری که باید انجام شود
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
gurantee عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
unobligated اعتبارتعهد نشده تعهدات پرداخت نشده
defacto recognition شناسایی دوفاکتو شناسایی سیاسی کشوری که عملا" مستقل ودارای حق حاکمیت است ولی به عللی نمیتواند یا نمیخواهد به تعهدات بین المللی خود
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
upward compatible اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
final act سندی است که در پایان کار کنفرانس تنظیم میشود وخلاصه کارهای کنفرانس ونتایج حاصله از آن و تعهدات و موافقتهای ناشیه از آن ونیز مسائلی که جنبه فرعی دارند مانند توصیه ها وارزوهای اعضا کنفرانس را در بردارد
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
queried 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
querying 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
query 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
continue ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continues ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
mission , oriented لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
fulfillment انجام
compietion انجام
performances انجام
end all انجام
performance انجام
effectuation انجام
at last سر انجام
accomplishment انجام
fulfilment انجام
transaction انجام
implementation انجام
terminuse ad quem انجام
consummation انجام
execution انجام
enforcement انجام
achievement انجام
implementation انجام
commission انجام
commissioning انجام
implementing انجام
sequels انجام
implemented انجام
implement انجام
sequel انجام
implements انجام
commissions انجام
completion انجام
achievements انجام
furnishes انجام دادن
furnishing انجام دادن
pays انجام دادن
processing of the order انجام سفارش
furnish انجام دادن
to bring to an issve انجام دادن
performable انجام دادنی
godspeed پایان انجام
stand to انجام دادن
go through انجام دادن
paying انجام دادن
conclusion انجام نتیجه
put inpractice به انجام رساندن
sonsy نیک انجام
charring انجام دادن
chars انجام دادن
parform انجام دادن
char انجام دادن
completion of a contract انجام یک قرارداد
put on انجام دادن
the d. of duty انجام وفیفه
thrust line خط حمله خط انجام تک
to be fulfilled انجام گرفتن
conclusions انجام نتیجه
pay انجام دادن
non performance عدم انجام
functor انجام دهنده
actions انجام کاری
performs انجام دادن
fulfil انجام دادن
fulfilled انجام دادن
fulfilling انجام دادن
fulfills انجام دادن
fulfils انجام دادن
done انجام شده
repeats باز انجام
repeat باز انجام
implement انجام دادن
implemented انجام دادن
implementing انجام دادن
accomplished انجام شده
performed انجام دادن
action انجام کاری
accomplish انجام دادن
accomplishes انجام دادن
accomplishing انجام دادن
honored انجام تعهد
honoring انجام تعهد
honors انجام تعهد
honour انجام تعهد
honoured انجام تعهد
honouring انجام تعهد
honours انجام تعهد
perform انجام دادن
implements انجام دادن
manipulation انجام با مهارت
carry out انجام دادن
feasibility توانایی انجام
chare انجام دادن
complier انجام دهنده
do up انجام دادن
executable انجام پذیر
feasance انجام کار
finalization انجام رسانی
for doing it برای انجام ان
from a to izzard از اغاز تا انجام
from beginning to end ازابتداتا انجام
from first to last ازاغازتا انجام
fulfill انجام دادن
repetition باز انجام
repetitions باز انجام
effectual انجام شدنی
successful نیک انجام
performing انجام دهنده
administer انجام دادن
unfulfilled انجام نشده
accomplishable انجام دادنی
accomplisher انجام دهنده
achiever انجام دهنده
out-and-out انجام شده
out and out انجام شده
effecting انجام دادن
effected انجام دادن
effect انجام دادن
fulfit انجام دادن
time-honoured انجام کاریدردرازمدت
make something happen به انجام رساندن
carry into effect به انجام رساندن
put ineffect به انجام رساندن
implement به انجام رساندن
carry ineffect به انجام رساندن
actualize به انجام رساندن
actualise [British] به انجام رساندن
make something happen انجام دادن
carry into effect انجام دادن
achievable <adj.> انجام شدنی
achievable <adj.> انجام پذیر
practicable <adj.> انجام شدنی
unsporting انجام حرکاتغیرورزشیدربرابرحریفدریکبازی
possible [doable, feasible] <adj.> انجام شدنی
manageable <adj.> انجام شدنی
make out <idiom> انجام دادن
makeable <adj.> انجام شدنی
makable [spv. makeable] <adj.> انجام شدنی
feasible <adj.> انجام شدنی
doable <adj.> انجام شدنی
contrivable <adj.> انجام شدنی
bring into being انجام دادن
put inpractice انجام دادن
pending در دست انجام
accomplish به انجام رساندن
accomplish انجام دادن
bring inbeing انجام دادن
carry out انجام دادن
execute انجام دادن
fulfill [American] انجام دادن
make a reality انجام دادن
put into practice انجام دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com