Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
absence of blade
عدم برخورد شمشیرها
Search result with all words
take the blade
برخورد شمشیرها
Other Matches
channeling
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channelled
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channel
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channels
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channeled
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
head crash
برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
collision
برخورد کردن برخورد تصادف کردن
collisions
برخورد کردن برخورد تصادف کردن
impact
برخورد
impacts
برخورد
attitudes
برخورد
strikingly
برخورد
striking
برخورد
conflict
برخورد
osculation
برخورد
contact
برخورد
tangency
برخورد
receptions
برخورد
reception
برخورد
conflicted
برخورد
appulse
برخورد
clashed
برخورد
ill favored
بد برخورد
collisions
برخورد
incidence
برخورد
confliction
برخورد
attitude
برخورد
approaches
برخورد
approached
برخورد
approach
برخورد
stops
برخورد
stopping
برخورد
stopped
برخورد
stop
برخورد
clash
برخورد
intersect
برخورد
intersected
برخورد
intersects
برخورد
strikes
برخورد
strike
برخورد
conflicts
برخورد
clashes
برخورد
collision
برخورد
contacts
برخورد
contacting
برخورد
contacted
برخورد
criss-cross
برخورد
criss-crossed
برخورد
criss-crosses
برخورد
criss-crossing
برخورد
affects
احساسات برخورد
collision rate
میزان برخورد
tilt
منازعه برخورد
collision rate
سرعت برخورد
conflict of interest
برخورد منافع
coincidence
تطبیق برخورد
collision frequency
فراوانی برخورد
coincidences
تطبیق برخورد
tilted
منازعه برخورد
tilts
منازعه برخورد
collision energy
انرژی برخورد
impact factor
ضریب برخورد
crossing points
محل برخورد دو خط
crossing point
محل برخورد دو خط
affect
احساسات برخورد
collision rate
نرخ برخورد
conflux
همریزگاه برخورد
probability of collision
احتمال برخورد
touche
اعلام برخورد
unsporting conduct
برخورد ناجوانمردانه
zone of contact
محل برخورد
My pride was wounded ( hurt) .
به غیرتم برخورد
fall on
<idiom>
برخورد (بامشکلات)
meeter
برخورد کننده
intersection point
محل برخورد
contiguity
برخورد تماس
effective collision
برخورد موثر
elastic collision
برخورد کشسان
elastic collision
برخورد الاستیک
osculate
برخورد کردن
electron impact
برخورد الکترونها
head on collision
برخورد رودررو
head oncollision
برخورد رویاروی
impact effect
اثر برخورد
impact force
نیروی برخورد
impact hardness
سختی برخورد
impact parameter
پارامتر برخورد
impact sound
صدای برخورد
impact strength
استحکام برخورد
impact test
ازمون برخورد
inelastic collision
برخورد ناکشسان
jct
محل برخورد
chattering
برخورد کردن
accessible
خوش برخورد
knock-ups
برخورد کردن
knock-up
برخورد کردن
knock up
برخورد کردن
tolerating
برخورد هموارکردن
tolerates
برخورد هموارکردن
tolerated
برخورد هموارکردن
tolerate
برخورد هموارکردن
impact
برخورد کردن
impacts
برخورد کردن
affable
خوش برخورد
greet
درود برخورد
greets
درود برخورد
chatters
برخورد کردن
chatter
برخورد کردن
chattered
برخورد کردن
meet
برخورد کردن
meets
برخورد کردن
greeted
درود برخورد
encounters
رویاروی شدن برخورد
noncontact sports
ورزشهای بدون برخورد
maladdress
برخورد بد ترک ادب
inelastic cross section
مقطع برخورد ناکشسان
incidence
برخوردکردن میدان برخورد
front
نما طرز برخورد
fronting
نما طرز برخورد
he was provoked by my words
سخنان من باو برخورد
sea foam
کف آب
[کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
ocean foam
کف آب
[کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
chatter
ضربه زدن برخورد
beach foam
کف آب
[کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
encountering
رویاروی شدن برخورد
encountered
رویاروی شدن برخورد
encounter
رویاروی شدن برخورد
glad hand
<idiom>
بااهمییت برخورد کردن
criterion
مشخصاتی که با آن برخورد خواهد شد
contact
اتصال الکتریکی برخورد
meet
: برخورد کردن یافتن
contacts
اتصال الکتریکی برخورد
meets
: برخورد کردن یافتن
contacted
اتصال الکتریکی برخورد
contacting
اتصال الکتریکی برخورد
warm up
<idiom>
دوستانه برخورد کردن
spume
کف آب
[کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
chattered
ضربه زدن برخورد
meetings
اتصال برخورد میتینگ
chatters
ضربه زدن برخورد
snag
بمانعی برخورد کردن
snagging
بمانعی برخورد کردن
snags
بمانعی برخورد کردن
meeting
اتصال برخورد میتینگ
smashes
برخورد خرد کردن
smash
برخورد خرد کردن
collision of the first kind
برخورد نوع اول
collision of the second kind
برخورد نوع دوم
chattering
ضربه زدن برخورد
breast
برخورد سینه قهرمان دو به نوار
to collide head on
با هم شاخ بشاخ برخورد کردن
kissoff
برخورد 2 تیر با یکدیگربرروی هدف
near collision
حالت نزدیک برخورد دوهواپیما
sideswipes
برخورد کردن به پهلوی چیزی
to run upon any one
بکسی برخورد یا تصادف کردن
sideswipe
برخورد کردن به پهلوی چیزی
impact loss
افت انرژی در اثر برخورد
effective collision cross section
سطح مقطع برخورد موثر
swishes
گل بدون برخورد با حلقه بسکتبال
spume
کف دریا
[کف حاصل از برخورد امواج آب]
swished
گل بدون برخورد با حلقه بسکتبال
beach foam
کف دریا
[کف حاصل از برخورد امواج آب]
sea foam
کف دریا
[کف حاصل از برخورد امواج آب]
swishing
گل بدون برخورد با حلقه بسکتبال
ocean foam
کف دریا
[کف حاصل از برخورد امواج آب]
breasts
برخورد سینه قهرمان دو به نوار
swish
گل بدون برخورد با حلقه بسکتبال
personal remarks
اشارات وسخنانی که به شخصیت کسی برخورد
streetwise
ماهر در برخورد با مشکلات و خشونتهای شهری
node
محل برخورد بردارهادر نمونه برداری
nodes
محل برخورد بردارهادر نمونه برداری
anthropogenic
مربوط به برخورد وتماس بشر با طبیعت
to be coming up to meet
به طرف کسی رفتن برای برخورد
to come to meet
به طرف کسی رفتن برای برخورد
to approach
به طرف کسی رفتن برای برخورد
to come towards
به طرف کسی رفتن برای برخورد
netball
توپی که پس از برخورد با لبه تور به زمین میافتد
to bump
[into]
برخورد کردن
[بهم خوردن ]
[با کسی یا چیزی]
crashingly
سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
touch
برخورد شمشیر به بدن ضربه فنی کشتی
crashing
سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
crashed
سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
crashes
سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
crash
سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
catch a rail
برخورد تخته موج سواری باموج و سرنگونی
grazing point
نقطهای که مسیر گلوله به مانع برخورد میکند
touches
برخورد شمشیر به بدن ضربه فنی کشتی
coastal refraction
تغییر جهت امواج رادیویی در برخورد به ساحل
impingement
برخورد گازهای با سرعت زیاد به ساختمان هواپیما
merged
باهواپیمای دشمن برخورد کرددر رهگیری هوایی
collision detection
تشخیص و گزارش داده برخورد دو عمل یا رویداد
circular dispersion
قطر کوچکترین دایرهای که 57% پرتابه ها به ان برخورد میکنند
bounce
برخورد چندین کلید در اثر تنظیم غلط
bounced
برخورد چندین کلید در اثر تنظیم غلط
bounces
برخورد چندین کلید در اثر تنظیم غلط
internally blown flap
فلپ بزرگی که جریان اصلی گازها به ان برخورد میکند
to walk on eggshells
<idiom>
در برخورد با فردی یا موقعیتی بیش از اندازه مراقب بودن
condition
اضافه کردن داده ارسالی پس از برخورد با مجموعه پارامترها
blackguard
سرویسی که بدون برخورد به دیوارهای طرفین به دیوارمقابل بخورد
bounces
جلوگیری از تماس با کلید که باعث چندین برخورد میشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com