English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
aphasia عدم قدرت تکلم
dysphasia عدم قدرت تکلم
dysphonia عدم قدرت تکلم
Other Matches
endophasia تکلم درونی
ventriloquy تکلم بطنی
languages سخنگویی تکلم
pectoriloquy تکلم صدری
pressure of speech فشار تکلم
gastriloquy تکلم بطنی
language سخنگویی تکلم
venriloquism تکلم بطنی
speaks تکلم کردن
speak تکلم کردن
ventriloquism تکلم بطنی
lispling تکلم نوک زبانی
empower صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
shut up باعث وقفه در تکلم شدن
ventriloquists کسیکه بجای عروسک یاجانوری تکلم کند
ventriloquist کسیکه بجای عروسک یاجانوری تکلم کند
Bantu عضو قبیلههایی که به زبانهای بانتو تکلم میکنند
ventriloquistic کسیکه بجای عروسک یاجانوری تکلم کند
creativeness قدرت خلاقه قدرت ابداع
dictatorship of proletariat اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
countervailing power قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
authoritarainism نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
radar discrimination قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
gradient circuit مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
potency قدرت
strenght قدرت
capability قدرت
sovereignty قدرت
posses قدرت
inauthoritative بی قدرت
strong-arm قدرت
authority قدرت
ability قدرت
abilities قدرت
strong arm قدرت
vigor قدرت
nerves قدرت
nerve قدرت
might قدرت
energies قدرت
energy قدرت
vigour قدرت
forcing قدرت
forces قدرت
force قدرت
tensions قدرت
tension قدرت
strength قدرت
posse قدرت
strengths قدرت
zing قدرت
godown قدرت
vim قدرت
powered قدرت
will power <idiom> قدرت
commanding با قدرت
power قدرت
powering قدرت
powers قدرت
power takeoff قدرت
vis قدرت
effective power قدرت موثر
great power کشور با قدرت
bearing capacity قدرت تحمل
accelerating power قدرت شتاب
fluxing power قدرت سیلان
conveying capacity قدرت انتقال
countervailing power قدرت همسنگ
basicity قدرت بازی
generator output قدرت مولد
authority symbol نماد قدرت
authority figure مظهر قدرت
cutting capacity قدرت برش
adhesive stress قدرت چسبندگی
almightiness قدرت کامل
combat power قدرت رزمی
fire power قدرت تیراندازی
fire power قدرت اتش
circuit breaking capacity قدرت قطع
destructivity قدرت تخریب
cogency قدرت عقیده
detectability قدرت اشکارسازی
detection range قدرت اکتشافی
diagonal power قدرت قطری
economic potential قدرت اقتصادی
driving power قدرت محرکه
dielectric strength قدرت دی الکتریک
bond strength قدرت پیوند
deglutition قدرت بلع
damping power قدرت میرایی
fasces قدرت مجازات
explosive force قدرت انفجار
benumb بی قدرت کردن
explosive energy قدرت انفجار
engine power قدرت موتور
engine performance قدرت موتور
emissive power قدرت صدور
cutting power قدرت برش
economic power قدرت اقتصادی
dielectric power قدرت دی الکتریکی
gripping power قدرت مهارکنندگی
the finger of god قدرت خدا
super power ابر قدرت
strenght قدرت شدت
source of power منبع قدرت
social power قدرت اجتماعی
seapower قدرت دریایی
sea power قدرت بحری
scepter قدرت یا اقتدارسلطنتی
scattering power قدرت پراکندگی
saber rattling قدرت نمایی
retentivity قدرت نگهداری
resolving power قدرت تفکیک
refractive power قدرت شکست
reflecting power قدرت انعکاس
receptivity قدرت پذیرش
rating plate پلاک قدرت
useful power قدرت مفید
voltage source منبع قدرت
like a ton of bricks <idiom> به شدت یا با قدرت
will-power قدرت اراده
world power قدرت جهانی
will to power قدرت خواهی
puissance توان قدرت
palgwe فوق قدرت
monopoly power قدرت انحصاری
low power transistor ترانزیستور با قدرت کم ترانزیستور کم قدرت
low power stage طبقه کم قدرت
ionic strength قدرت یونی
input power قدرت ورودی
increase of power افزایش قدرت
imperium قدرت مطلقه
high powerd money پول پر قدرت
high power transistor ترانزیستور قدرت
high power transformer ترانسفورماتور قدرت
high power microscope میکروسکوپ پر قدرت
high power engine موتورپر قدرت
hiding power قدرت پوشش
power switch کلید قدرت
heavy current circuit breaker کلید قدرت
pi accepting قدرت پی پذیری
power cable کابل قدرت
prepotency قدرت کامل
prepotence قدرت کامل
power transmission انتقال قدرت
power test ازمون قدرت
power supplay منبع قدرت
power structure ساخت قدرت
power stroke مرحله قدرت
power source منبع قدرت
power outege قطع قدرت
power loss گمگشتگی قدرت
power loss تلف قدرت
power function تابع قدرت
power factor ضریب قدرت
power distribution پخش قدرت
power dissipation اتلاف قدرت
power consumption مصرف قدرت
heam yoei vooly تئوری قدرت
enterprise قدرت اقدام
creativity قدرت خلاقه
authoritarianism قدرت طلبی
creativity قدرت ابداع
full تمام قدرت
fullest تمام قدرت
solvency قدرت حلالپوشی
resolution قدرت تشخیص
can قدرت داشتن
canning قدرت داشتن
resolutions قدرت تشخیص
purchasing power قدرت خرید
cans قدرت داشتن
world power قدرت دنیوی
power قدرت نیرو
firepower قدرت شلیک
hands قدرت توپگیری
enterprises قدرت اقدام
powers قدرت نیرو
superpowers ابر قدرت
heaven قدرت پروردگار
powering قدرت نیرو
heavens قدرت پروردگار
superpower ابر قدرت
authority مرجع قدرت
sights قدرت دید
powered قدرت نیرو
on در اوج قدرت
sight قدرت دید
acidity قدرت اسیدی
power failure قطع قدرت
power failures قطع قدرت
stock-cars قدرت و دوام
magnitude شدت قدرت
omnipotence قدرت مطلق
absorbency قدرت جذب
omnipotence قدرت تام
horse power قدرت اسب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com