Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 98 (6 milliseconds)
English
Persian
war cry
عربده نبرد
Other Matches
preventive war
نبرد پدافندی نبرد به منظور جلوگیری ازعملیات دشمن
drunken brawl
عربده
to paint the town red
عربده کردن
wager of battle
نوعی از دادرسی که در زمان ویلیام فاتح در انگلستان مرسوم بود و در ان طرفین دعوی به نبرد می پرداختند وفاتح نبرد دادبرده محاکمه نیزمحسوب می شد
action
نبرد
battling
نبرد
battles
نبرد
battle
نبرد
actions
نبرد
fight
نبرد
fights
نبرد
set-tos
نبرد
set-to
نبرد
set to
نبرد
combats
نبرد
combating
نبرد
combated
نبرد
combat
نبرد
battled
نبرد
campaigning
نبرد
campaigned
نبرد
campaign
نبرد
struggling
نبرد
struggles
نبرد
struggled
نبرد
struggle
نبرد
campaigns
نبرد
passage of arms
نبرد
in a
مشغول نبرد
land combat
نبرد زمینی
battle ship
نبرد ناو
infighting
نبرد در فاصله کم
battleships
نبرد ناو
battleship
نبرد ناو
land combat
نبرد در ساحل
naval campaign
نبرد دریایی
area of war
منطقه نبرد
position warfare
نبرد موضعی
preventive war
نبرد دفاعی
infighting
نبرد نزدیک
battle position
موضع نبرد
warm corner
نبرد سخت
battle group
گروه نبرد
passage at arms
نبرد مواقعه
frays
نبرد نزاع
campaign
صحنه نبرد
campaigns
صحنه نبرد
battles
نبرد کردن
list
میدان نبرد
battled
نبرد کردن
battle
نبرد کردن
battlefields
میدان نبرد
battlefield
میدان نبرد
conflicts
کشمکش نبرد
conflicted
کشمکش نبرد
conflict
کشمکش نبرد
campaigning
صحنه نبرد
campaigned
صحنه نبرد
battling
نبرد کردن
fray
نبرد نزاع
frayed
نبرد نزاع
militating
نبرد کردن
militates
نبرد کردن
militate
نبرد کردن
militated
نبرد کردن
dog fight
نبرد جنگندههای هوایی
opposing forces
نیروهای درگیر نبرد
out of action
از نبرد خارج شده
The scen of a bloody (great) battle.
صحنه نبرد خونین
She achieved nothing .
کاری از پیش نبرد
protracted war
استراتژی نبرد طولانی
battle map
نقشه منطقه نبرد
forward echelon
رده جلوی نبرد
campaign
رزم نبرد کردن جنگیدن
war strenght
قدرت نبرد نیروی جنگی
campaigning
رزم نبرد کردن جنگیدن
campaigned
رزم نبرد کردن جنگیدن
campaign
رزم
[نبرد]
[مبارزه]
[مسابقه]
forward edge of battle area
لبه جلویی منطقه نبرد
battlefield evacuation
اخراجات پزشکی از میدان نبرد
it wasdone in no time
اینکار چندان وقتی نبرد
campaigns
رزم نبرد کردن جنگیدن
opposing
مخالف درگیر نبرد نیروهای متخاصم
illumination plan
طرح روشن کردن منطقه نبرد
single combat
اثبات حقانیت بوسیله نبرد تن به تن battle of wager
supremacy
برتری کامل قوا سیادت جنگی یا نظامی حاکمیت بر میدان نبرد
tactically
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
antiair warfare
جنگ ضدبرتری هوایی نبرد بر علیه برتری هوایی دشمن
tactical
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
combat
نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
combated
نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
combating
نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
combats
نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
battlefield recovery
اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
combat zone
منطقه رزمی منطقه نبرد
armistise
متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com