English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 60 (5 milliseconds)
English Persian
leporis عرش کرسی الجبار
lepus عرش کرسی الجبار
Other Matches
beta orionis بتا- جبار رجل الجبار قدم الجبار
alpha orionis منکب الجبار
orion belt سیف الجبار
betelgeuse منکب الجبار
rigel رجل الجبار
rigel قدم الجبار
sirius سگ سیف الجبار شباهنگ
betelgeuse الفا- جبار منکب الجبار
cathedra کرسی
departments کرسی
department کرسی
podiums پایه کرسی
podium پایه کرسی
benches بر کرسی نشستن
curule chair کرسی عاج
cassiopeia خداوند کرسی
lepus کرسی الجوزاء
leporis کرسی الجوزاء
seater کرسی نشین
bench بر کرسی نشستن
sleeper wall دیوار کرسی
bar stool کرسی میکده
pulpit کرسی خطابه
pulpits کرسی خطابه
anvil اهنین کرسی
anvils اهنین کرسی
rostra کرسی خطابه
rostrums کرسی خطابه
rostrum کرسی خطابه
woolsack کرسی یا صندلی دادگاه
stool کرسی [سه یا چهار پایه]
music stool کرسی پیانو زنان
chairing کرسی استادی در دانشگاه
chaired کرسی استادی در دانشگاه
chair کرسی استادی در دانشگاه
bars کرسی خطابه وکلا
bar کرسی خطابه وکلا
gestatoraial chair کرسی حامل پاپ
chairs کرسی استادی در دانشگاه
to have the final [last] word <idiom> حرف خود را به کرسی نشاندن
unseat محروم کردن نماینده از کرسی
unseated محروم کردن نماینده از کرسی
unseating محروم کردن نماینده از کرسی
benches کرسی قضاوت جای ویژه
unseats محروم کردن نماینده از کرسی
rostral وابسته به منبر یا کرسی خطابه
bench کرسی قضاوت جای ویژه
tribune سکوب سخنرانی کرسی یامیز خطابه
stool کرسی صندلی مستراح فرنگی مدفوع
he lost the seat مقام یا کرسی وکالت راازدست داد
To carry ones point. To have ones way. حرف خود را به کرسی نشاندن ( پیش بردن )
He feels he must have the last word. او فکر می کند که حتما باید حرف خودش را به کرسی بنشاند.
ducking stool کرسی ای که زنان بدکاررابدان بسته ودراب پرت کرده غوطه میدادند
congress party (indian national congress حزب کنگره- کنگره ملی هندبزرگترین حزب سیاسی هندوستان که در اواخر قرن 91 تاسیس شد و در حال حاضر با ارائه یک طرح سوسیالیستی برای جامعه بالاترین تعداد کرسی را درمجمع ملی هند داراست
presided کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presiding کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
preside کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presides کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com