English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 247 (50 milliseconds)
English Persian
depose عزل نمودن خلع کردن
deposes عزل نمودن خلع کردن
deposing عزل نمودن خلع کردن
Search result with all words
condition شرط نمودن شایسته کردن
lead هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
postulate قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulated قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulates قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulating قیاس منطقی کردن فرض نمودن
adjusting تسویه نمودن مطابق کردن
adjusting تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusts تسویه نمودن مطابق کردن
adjusts تصفیه نمودن تنظیم کردن
revise اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises اصلاح کردن اصلاح نمودن
revising اصلاح کردن اصلاح نمودن
immerse غوطه ور کردن شناور نمودن
immersed غوطه ور کردن شناور نمودن
immerses غوطه ور کردن شناور نمودن
immersing غوطه ور کردن شناور نمودن
delineate ترسیم نمودن معین کردن
delineated ترسیم نمودن معین کردن
delineates ترسیم نمودن معین کردن
delineating ترسیم نمودن معین کردن
glamorised فریبا نمودن طلسم کردن
glamorises فریبا نمودن طلسم کردن
glamorising فریبا نمودن طلسم کردن
glamorize فریبا نمودن طلسم کردن
glamorized فریبا نمودن طلسم کردن
glamorizes فریبا نمودن طلسم کردن
glamorizing فریبا نمودن طلسم کردن
extrapolate قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolated قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolates قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolating قیاس کردن استقراء نمودن
countersink خزانه نمودن کلاهک دار کردن خزینه دار کردن خزینه
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
fractionate تجزیه وتفکیک نمودن برخه کردن
graving dock اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
instate برقرار کردن منصوب نمودن
palpate لمس کردن امتحان نمودن
to lay down a rule قانونی را درست کردن قانونی را وضع نمودن
to win nny one's affections محبت کسی راجلب کردن کسیرادلبسته خود نمودن
warm up قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
To belittle oneself . To make oneself cheap. خود را سبک کردن ( تحقیر نمودن )
chemical wash کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
Other Matches
shows نمودن
seemed نمودن
seem نمودن
to gain any ones ear نمودن
showed نمودن
seems نمودن
dost نمودن
abstract نمودن
abstracting نمودن
abstracts نمودن
showŠetc نمودن
show نمودن
dont نمودن
animadvert نمودن
animalize نمودن
to humble oneself افتادگی نمودن
misrepresentation بد ارائه نمودن
digitizing دیجیتالی نمودن
friend یاری نمودن
plotted رسم نمودن
curtailed مختصر نمودن
plot رسم نمودن
fill up خاکریزی نمودن
microjustification ریزتراز نمودن
curtail مختصر نمودن
curtailing مختصر نمودن
curtails مختصر نمودن
plots رسم نمودن
waives اغماض نمودن
waived اغماض نمودن
sum خلاصه نمودن
dissociating تفکیک نمودن
dissociates تفکیک نمودن
dissociate تفکیک نمودن
imprisons حبس نمودن
sums خلاصه نمودن
imprisoning حبس نمودن
imprison حبس نمودن
cater فراهم نمودن
catered فراهم نمودن
sketches رسم نمودن
numeralization عددی نمودن
installs منصوب نمودن
installing منصوب نمودن
install منصوب نمودن
friends یاری نمودن
caters فراهم نمودن
catering فراهم نمودن
mirroring معکوس نمودن
standardizing استاندارد نمودن
sorting مرتب نمودن
impeach احضار نمودن
instal منصوب نمودن
impeached احضار نمودن
impeaches احضار نمودن
indorsation تصویب نمودن
impeaching احضار نمودن
waive اغماض نمودن
stock piling ذخیره نمودن
acquitting نمودن برائت
standardizes استاندارد نمودن
standardize استاندارد نمودن
sketched رسم نمودن
standardising استاندارد نمودن
standardises استاندارد نمودن
acquit نمودن برائت
acquits نمودن برائت
standardised استاندارد نمودن
sketch رسم نمودن
depilate ازاله مو نمودن از
account محاسبه نمودن
sending ارسال نمودن
dusk تاریک نمودن
double مضاعف نمودن
adjust تصفیه نمودن
send ارسال نمودن
anneal بادوام نمودن
arraign احضار نمودن
assimilatc مقایسه نمودن
authorise مجاز نمودن
abating رفع نمودن
accommodate تطبیق نمودن
affixing اضافه نمودن
adjust تسویه نمودن
sends ارسال نمودن
abate رفع نمودن
abated رفع نمودن
affix اضافه نمودن
doubled up مضاعف نمودن
affixed اضافه نمودن
affixes اضافه نمودن
abates رفع نمودن
accommodates تطبیق نمودن
doubled مضاعف نمودن
accommodated تطبیق نمودن
bashes دست پاچه نمودن
bashing دست پاچه نمودن
hedge کسب مصونیت نمودن
reciprocates مقابله به مثل نمودن
bestialize جانور خوی نمودن
reciprocated مقابله به مثل نمودن
reciprocate مقابله به مثل نمودن
bashed دست پاچه نمودن
index اندکس فهرست نمودن
rebuilds تجدید بنا نمودن
bash دست پاچه نمودن
sign a waiver قبول اغماض نمودن
accoutre با تجهیزات اماده نمودن
hedges کسب مصونیت نمودن
compass مدارچیزی راکامل نمودن
hedged کسب مصونیت نمودن
receipt اعلام وصول نمودن
frequency stabilization پایدار نمودن فرکانس
indexes اندکس فهرست نمودن
credit insurance بیمه نمودن اعتبار
brutalization حیوان صفت نمودن
commit متعهدبانجام امری نمودن
cornering the market قبضه نمودن بازار
anticlimax بیان قهقرایی نمودن
deciphers کشف رمز نمودن
deciphered کشف رمز نمودن
indexed اندکس فهرست نمودن
price fixing ثابت نمودن قیمت
decipher کشف رمز نمودن
commits متعهدبانجام امری نمودن
committed متعهدبانجام امری نمودن
receipts اعلام وصول نمودن
committing متعهدبانجام امری نمودن
rebuild تجدید بنا نمودن
pontify خودرا مقدس نمودن
magnetic tape sorting مرتب نمودن با نوارمغناطیسی
anticlimaxes بیان قهقرایی نمودن
alphanumeric sort مرتب نمودن الفبا عددی
texture دارای بافت ویژهای نمودن
comparmentalize به قسمتهای مجزا تقسیم نمودن
depone عزل نمودن گواهی دادن
zaps پاک نمودن قسمتی از برنامه
glamorization پر زرق و برق و فریبا نمودن
disinfest حشرات موذی را دفع نمودن
accentuate اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuated اهمیت دادن برجسته نمودن
supplying تامین موجودی عرضه نمودن
annihilate از بین بردن خنثی نمودن
annihilated از بین بردن خنثی نمودن
annihilates از بین بردن خنثی نمودن
to something against risk چیزی را از خطر حفظ نمودن
annihilating از بین بردن خنثی نمودن
zap پاک نمودن قسمتی از برنامه
brassage هزینه مشکوک نمودن شمش
supply تامین موجودی عرضه نمودن
supplied تامین موجودی عرضه نمودن
japanize بسبک ژاپونی تزئین نمودن
zapping پاک نمودن قسمتی از برنامه
accentuates اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuating اهمیت دادن برجسته نمودن
textures دارای بافت ویژهای نمودن
suppliers rating درجه بندی نمودن فروشنده ها
to be i. with an idea فکری در کسی تاثیر نمودن
zapped پاک نمودن قسمتی از برنامه
whistle-stop در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
whistle stop در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
abash خجالت دادن دست پاچه نمودن
to commit yourself to do something خود را به انجام امری متعهد نمودن
to engage yourself to do something خود را به انجام امری متعهد نمودن
to prove a will درستی و اعتباروصیت نامهای را محقق نمودن
to graps at anything برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
sills گسله بستری دارای استانه یاپایه نمودن
sill گسله بستری دارای استانه یاپایه نمودن
greased روغن زدن روغنکاری نمودن چربی گریس
grease روغن زدن روغنکاری نمودن چربی گریس
to force ones hand کسیرابرخلاف میلش واداربکردن کاری یا اتخاذرویهای نمودن
tweaks تنظیم عالی ومیزان نمودن یک قطعه تجهیزات
tweaking تنظیم عالی ومیزان نمودن یک قطعه تجهیزات
tweaked تنظیم عالی ومیزان نمودن یک قطعه تجهیزات
to p upon any one's blunder لغزش کسیراباشتیاق پیداکردن وبدان حمله نمودن
greasing روغن زدن روغنکاری نمودن چربی گریس
tweak تنظیم عالی ومیزان نمودن یک قطعه تجهیزات
recitations از حفظ خوانی بازگو نمودن درس حفظی شرح
apotheosize تکریم اغراق امیز نمودن بدرجهء خدایی پرستیدن
to respect oneself رعایت شرافت نفس نمودن خودراباشرف ومحترم نگاهداشتن
recitation از حفظ خوانی بازگو نمودن درس حفظی شرح
launch جاانداختن کالا در بازار عرضه نمودن کالای جدید دربازار
sort effort تعداد مراحل لازم جهت مرتب نمودن یک رکورد نامرتب
cash dispenser ماشینی که با داخل نمودن کارت مخصوص ودادن دستور لازم
launched جاانداختن کالا در بازار عرضه نمودن کالای جدید دربازار
cash dispensers ماشینی که با داخل نمودن کارت مخصوص ودادن دستور لازم
retrofit بروز در اوردن یا اضافه نمودن به یک سیستم موجودبه منظور بهبود ان
launches جاانداختن کالا در بازار عرضه نمودن کالای جدید دربازار
demands of providing healthy living and working conditions خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
launching جاانداختن کالا در بازار عرضه نمودن کالای جدید دربازار
mesfet دستگاه فعال اصلی که مدارهای مجتمع ارسنیک گالیم به منظورتقویت جریان و معکوس نمودن ان بکار می رودEffect SemiconductorField etal
edge finish شیرازه بافی [جهت استحکام تارهای کناری و گاه تزپین نمودن کناره ها با رنگ های متفاوت بصورت ضربدری یا موازی]
broach برای نخستین بار بازکردن بازکردن یامطرح نمودن بسیخ کشیدن
broaching برای نخستین بار بازکردن بازکردن یامطرح نمودن بسیخ کشیدن
broaches برای نخستین بار بازکردن بازکردن یامطرح نمودن بسیخ کشیدن
broached برای نخستین بار بازکردن بازکردن یامطرح نمودن بسیخ کشیدن
probate گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
groupage ادغام نمودن بارهای مختلف جهت حمل ترکیب در حمل
smalltalk یک سیستم زبان و نرم افزارکه برای هر چه بیشتر اسان نمودن استفاده از کامپیوترتوسط افراد عامی طراحی شده است اسمال تاک
Hanbel [نوعی گلیم مراکشی که صرفا جهت مفروش نمودن زمین بافته شده، و دارای خطوط موازی و رنگین با نقشه های پرکار می باشد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com