English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 176 (2 milliseconds)
English Persian
symphsis عضوجوش خورده
Other Matches
eaten خورده
irriguous اب خورده
little خورده
it was eaten خورده شد
aggresive خورده شده
belly pinched گرسنگی خورده
twisty پیچ خورده
thrawart پیچ خورده
butt welded از سر جوش خورده
carious کرم خورده
tetched بهم خورده
teched بهم خورده
vermiculate کرم خورده
eaten خورده شده
clift ترک خورده
worm-eaten کرم خورده
writhen تاب خورده
cancelled قلم خورده
dislocated بهم خورده
writhen پیچ خورده
worm eaten کرم خورده
cleft ترک خورده
clefts ترک خورده
corrodible خورده شدنی
crackly چین خورده
kinky پیچ خورده
puckery چین خورده
plicated چین خورده
patsy فریب خورده
on oath قسم خورده
mussy بهم خورده
mildewy باد خورده
maggoty کرم خورده
hammer hard چکش خورده
fretted by rust زنگ خورده
folded picture تصویر تا خورده
crimpled چوروک خورده
crossed out قلم خورده
jiggly تکان خورده
stickit شکست خورده
dehiscent ترک خورده
distempered بهم خورده
starveling گرسنگی خورده
engrained پینه خورده
kinky گره خورده
moth-eaten بید خورده
withered چروک خورده
failure شکست خورده
conglomerates به هم جوش خورده
conglomerate به هم جوش خورده
picked کلنگ خورده
indisposed بهم خورده
craven شکست خورده
stamped تمبر خورده
messy بهم خورده
wounds پیچ خورده
wounding پیچ خورده
wound پیچ خورده
failures شکست خورده
underdog سگ شکست خورده
corrosion خورده شدن
callous پینه خورده
kaput کاملا شک ست خورده
grubby کرم خورده
turkey شکست خورده
deluded فریب خورده
brushed شانه خورده
grubbiest کرم خورده
grubbier کرم خورده
moth eaten بید خورده
turkeys شکست خورده
underdogs سگ شکست خورده
These shoes dont fit me. زنگ مدرسه خورده
common ashlar سنگ چکش خورده
patsy شخص گول خورده
to be deluded فریب خورده بودن
wrounght iron mill bar اهن جوش خورده
to be fooled فریب خورده بودن
rolled iron or steel فولاد نورد خورده
rolled profile نیمرخ نورد خورده
thraw پیچ خورده دررفته
cat gets one's tongue <idiom> گربه زبونش را خورده
weldment چیز جوش خورده
Today I took laxatives. امروز مسهل خورده ام.
Are you daft ? مگر مغز خر خورده ای ؟
I have a cold. من سرما خورده ام. [پزشکی]
spun glass شیشه تاب خورده
seared conscience وجدان پینه خورده
sclerous متصلب پینه خورده
rolled glass شیشه نورد خورده
inure or en پینه خورده کردن
lost شکست خورده گمراه
bound barrel لوله تاب خورده
deep dyed زیاد رنگ خورده
certified public accountant حسابدار قسم خورده
chartered accountant حسابدار قسم خورده
impacted باهم جوش خورده
chiselled چوب اسکنه خورده
foul anchor لنگر تاب خورده
chiseled چوب اسکنه خورده
rancid باد خورده فاسد
i have caught a thorough chill سرمای حسابی خورده ام
beaten چکش خورده فرسوده
cut in چاک خورده شکافته
it is sufficiently stamped کم تمبر خورده است
grounded توپ به زمین خورده
interwrought بهم جوش خورده
indurate پینه خورده کردن
to sprain one's ankle پیچ خورده شدن قوزک پا
buckled wheel چرخ خم شده [تاب خورده]
weldment قطعات بهم جوش خورده
a man in his forties مرد چهل و خورده ساله
Our business has become tangled up. کارمان پیچ خورده است
weather stained هوا خورده ورنگ پریده
Like a bear with a sore head. مثل گرگ تیر خورده
to twist one's ankle پیچ خورده شدن قوزک پا
Chartered ( certified public ) accountant . حسابدار قسم خورده ( مجاز )
fusion principle اصل ترکیبات جوش خورده
fused ring system سیستم حلقهای جوش خورده
foul hawse زنجیرها تاب خورده اند
gyrus برامدگی چین خورده مغز
not up توپ دوبار به زمین خورده دبل
With a long face . با سبیل آویزان ( ناموفق وسر خورده )
He refused to acknowledge defeat . قبول نمی کرد که شکست خورده
There is a hitch somewhere. یک جای کار گره خورده است
macadam blinding خورده سنگ بخورد راه دادن
tailfly طعمه گره خورده به انتهای نخ ماهیگیری
self deceived فریب نفس خورده خود فریفته
they are sworn frends بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
acid corrosion of concrete خورده شدن بتن بوسیله اسید
vulcanite لاستیک سخت و جوش خورده ولکانیت
quaternion ورق کاغذی که چهار تاه خورده باشد
breaker موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
hard handed دارای دستهای پینه خورده سخت گیر
breakers موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
swallow tail coat جامهای که پشت ان مانند دم چلچله چاک خورده
Which son of a bitch (son of a gun)did it? کار کدام شیر پاک خورده ای است ؟
perjured سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
The campaign was considered to have failed. مبارزه [انتخاباتی] شکست خورده بحساب آورده شد.
choppers توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
chopper توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
brushed برس خورده به طوری که کرک یا خواب آن شق و براق باشد
littleneck clam نوزاد حلزون خوراکی که معمولا خام خورده میشود
I have been deceived in you . درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
hole in one گوی ضربه خورده از نقطه اغاز که به سوراخ میافتد
turn the tide <idiom> چیزی که بنظر شکست خورده بود به پیروزی رساندن
shot group گروه گلوله هایی که نزدیک هم به هدف خورده باشند
short round فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
talk someone's ear off <idiom> آنقدر حرف میزند که انگاری سرگنجشک خورده [اصطلاح روزمره]
down توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
jungle gym چهارچوبی که اطفال روی ان تاب خورده و بالا و پایین میروند
coated chippings خورده سنگهای قیراندود شدهای که در سطح جاده پخش میشوند
egg bound صفت مرغی که تخم درتخم دانش گشته یاپیچ خورده است
blast hole drill مته دورانی که با هوای فشرده خورده سنگها را ازسوراخ خارج میکند
snick توپی که با لبه چوب ضربه خورده و به عقب به سمت محافظ میله می رود
group طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
groups طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
hooligan مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
hooligans مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
circus catch گرفتن توپ با حرکات ژیمناستیکی گرقتن توپ ضربه خورده با روشی عجیب
swiple قسمتی از گندم کوب یاخرمن کوب که تاب خورده مستقیمابرگندم فرودمی اید
The deal is off. Forget it . That doesnt count . مالیده !(مالیده است ؟ بهم خورده ؟ لغو شده )
plisse طرح پارچه برجسته چین خورده چین پلیسه
rolled asphalt بتن قیری یا بتن اسفالتی اسفالت غلطک خورده
struck بصورت پسوند نیز بکار رفته وبمعنی ضربت خورده و مصیبت دیده یا مصیبت زده میباشد
ingrain رنگ ثابت خورده نبافته رنگ شده
closed back بافت پشت بسته که در آن گره های نامتقارن بدور تارهای مخالف گره خورده و در نهایت خود تار دیده نمی شود
swept پیچ دار پیچ خورده
incorrodible خورده نشدنی سائیده نشدنی
wormy کرم مانند کرم خورده
knock knees زانوی کج زانوی پیچ خورده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com