English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
otitis media [OM] عفونت گوش میانی [پزشکی]
middle ear inflammation [MEI] عفونت گوش میانی [پزشکی]
infection of the middle ear عفونت گوش میانی [پزشکی]
inflammation of the middle ear عفونت گوش میانی [پزشکی]
Other Matches
putrefaction عفونت
infective عفونت زا
infection عفونت
infections عفونت
septicity عفونت
blood poisoning عفونت خون
deodorization دفع عفونت
ringworm عفونت قارچی
reinfection عفونت مجدد
otitis عفونت گوش [پزشکی]
bladder infection عفونت ادراری [پزشکی]
acute cystitis عفونت ادراری [پزشکی]
urinary tract infection [UTI] عفونت ادراری [پزشکی]
hospital infection committee کمیته عفونت بیمارستان [پزشکی]
septicemia عفونت خون بوسیله ارگانیسمهای چرکی
toxoplasmosis عفونت انگلی پستانداران وپرندگان وانسان
midline خط میانی
middle deck پل میانی
mesial میانی
center back بک میانی
mesal میانی
mesail میانی
centrical میانی
centric میانی
medial میانی
center land خط میانی
mesne میانی
mediums میانی
innermost میانی
mediating میانی
inmost میانی
mediate میانی
mediates میانی
mediated میانی
medium میانی
median میانی
intermediate office مرکز میانی
intermediate oscillation نوسان میانی
intermediate phase فاز میانی
intermediate link حلقه میانی
intermediate layer لایه میانی
i.f. فرکانس میانی
intermediate image تصویر میانی
interband باند میانی
intermediate band باند میانی
interconnection اتصال میانی
intermediate anneal التهاب میانی
intermediate contact کنتاکت میانی
intermediate distribution frame مقسم میانی
intermediate field میدان میانی
intermediate frequency فرکانس میانی
intermediate frequency tank circuit فرکانس میانی
intermediate fuse فیوز میانی
interphase فاز میانی
intermediate plate صفحه میانی
neutral wire سیم میانی
mid flap فلپ میانی
middle ear گوش میانی
middle fraction جزء میانی
middle fraction پاره میانی
middle insomnia بیخوابی میانی
middle part قسمت میانی
ridge rope سیم میانی
tun dish throught پاتیل میانی
mesencephalon مغز میانی
intermediate points جهات میانی
intermediate terminal ترمینال میانی
intermediate transmitter فرستنده میانی
lower boom بوم میانی
lower boom تیرک میانی
median income درامد میانی
middle layer قشر میانی
tympanum گوش میانی
neutral conductor سیم میانی
halfback بازیگرخط میانی
center circle دایره میانی
midfield line خط میانی زمین
central reserve سکوی میانی
central strip نوار میانی
cut splice پیوند میانی
intermediate zone ناحیه ی میانی
dorsomedial پشتی- میانی
middles میانی وسطی
middle میانی وسطی
center stripe خط میانی زمین
center wing بال میانی
meddled میانی وسطی
mid- میانی وسطی
midpoint نقطه میانی
median سکوی میانی
hogging تنش میانی
center line خط میانی زمین
mid میانی وسطی
midpoints نقطه میانی
center section بال میانی
midsection قطعه میانی
intermediate طبقه میانی
intermediate عضو میانی
buffer حافظه میانی
meddle میانی وسطی
drop keel تیغه میانی
meddles میانی وسطی
halfback بازیگر میانی
deepest نقطه میانی سر پیچ
centred نقط ه میانی چیزی
deeper نقطه میانی سر پیچ
centre نقط ه میانی چیزی
centers نقط ه میانی چیزی
centered نقط ه میانی چیزی
Somewhere in the darkness جایی در میانی تاریکی
media پوشش میانی سرخرگ
deep نقطه میانی سر پیچ
steering wheel hub قسمت میانی غربالک
midpoint rule قاعده نقطه میانی
middle lintel in window وادار میانی پنجره
third ventricle بطن میانی مغز
rail الت میانی در و پنجره
loomed قسمت میانی پارو
middle منطقه میانی زمین
loom قسمت میانی پارو
medial layer لایه میانی [پزشکی]
looms قسمت میانی پارو
middles منطقه میانی زمین
interceding پادر میانی کردن
intercedes پادر میانی کردن
interceded پادر میانی کردن
intercede پادر میانی کردن
vermis قطعه میانی مخچه
looming قسمت میانی پارو
amidship قسمت میانی قایق
intermediate frequency amplification تقویت فرکانس میانی
intermediate amplifier تقویت کننده میانی
interjacent میانی در میان افتاده
intermediate transformer مبدل یا ترانسفورماتور میانی
dermis غشاء میانی پوست
dorsomedial thalamus تالاموس پشتی- میانی
interband telegraphy تلگراف باند میانی
center ice circle داره میانی زمین
flankerback بازیگر میانی جناح
intermediate repeater تقویت کننده میانی
intermediate temperature درجه حرارت میانی
intermediate frequency breakdown شکست فرکانس میانی
intermediate frequency sensitivity حساسیت فرکانس میانی
intermediate frequency stage طبقه ی فرکانس میانی
intermediate aperiodic circuit مدار میانی اپریودیک
intermediate frequency transformer مبدل فرکانس میانی
cif فرمت میانی معروف
central concrete membrane پرده میانی بتنی
intermediate roll stand مقام نورد میانی
grounded neutral سیم میانی زمین
bilge board تخته میانی قایق
center نقط ه میانی چیزی
intermediate frequency section مقطع فرکانس میانی
medium frequency motor موتور با فرکانس میانی
half length illusion خطای ادراکی میانی
medice قسمت میانی زمین
center back بازیگر میانی خط عقب
insulated intermediate layer لایه میانی عایق
seats قسمت میانی زین اسب
king-pendant [تیر عمودی در خرپای میانی]
drawman مرد میانی برای رویارویی
big man بازیگر میانی بیس بال
intermediate frequency amplifier تقویت کننده فرکانس میانی
mesoblast لایه جرثومه میانی جنین
intermediate frequency band filter صافی باند فرکانس میانی
image camera tube لامپ تصویر میانی دوربین
mesocarp قشر میانی غلاف میوه
seated قسمت میانی زین اسب
proxinal نزدیک به تنه یا خط میانی بدن
interband recombination ترکیب مجدد باند میانی
midpoints نقطه میانی یا نزدیک مرکز
thalamic ماده خاکستری مغز میانی
midpoint نقطه میانی یا نزدیک مرکز
midgut قسمت میانی مجرای هاضمه
seat قسمت میانی زین اسب
center face off spot نقطه شروع در مرکز دایره میانی
Midwestern وابسته به ایالتهای میانی ایالت متحده
set back مهاجمی که پشت سر مدافع میانی است
atrium اطاق میانی خانههای روم قدیم
center ice spot نقطه شروع در مرکز دایره میانی
trombone شیپور دارای قسمت میانی متحرک
thalamus تالاموس ماده خاکستری مغز میانی
center piece قسمت میانی اسباب روی میز
Biedermeier [سبک معماری، دکوراسیون و نقاشی اروپای میانی]
midcourt منطقه میانی بین دیوار مقابل و عقب
interpage در روی صفحههای میانی چاپ کردن یا نوشتن
stapedial وابسته به عضله واستخوان رکابی گوش میانی
ES IS امکان مکان یابی router سیستم میانی بدهند
center forward نوک حمله بازیگر میانی جلو تور والیبال
standoff half بازیگر میانی پشت خط تجمع برای دریافت توپ
acanthosisnigricans بیماری نادر پوستی که پوست میانی هیپرتروپی وپیگمانتاسیون پیدا مینماید
endodontia شاخهای از دندانپزشکی که درباره بیماریهای حفره میانی دندان بحث میکند
endodontics شاخهای از دندانپزشکی که درباره بیماریهای حفره میانی دندان بحث میکند
tweening محاسبه تصاویر میانی که از تصویر ابتدایی شروع تا تصویر دیگر برسد
ES IS سیستم نهایی به سیستم میانی استاندار پروتکل OIS برای اینکه به کامپیوترهای میزبان
quick count کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
tympanitis اماس طبل گوش ورم گوش میانی
holograms تصویر سه بعدی که توسط الگوهای میانی ایجاد میشود وقتی که بخشی از منبع نور مثل لیزر از یک شی منعکس شود و با اشعه اصل ترکیب شود
hologram تصویر سه بعدی که توسط الگوهای میانی ایجاد میشود وقتی که بخشی از منبع نور مثل لیزر از یک شی منعکس شود و با اشعه اصل ترکیب شود
partition wall دیوار میانی دیوار وسط دیوار بین دو فضا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com