Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
sound off
<idiom>
عقاید را بیان کردن
Other Matches
to speak
[things indicating something]
بیان کردن
[رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
russify
دارای عقاید وتمایلات روسی کردن
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
stalinize
کسی را پیرو عقاید ونظرات استالین کردن
warned
بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warns
بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warn
بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
statements
بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
statement
بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
says
بیان کردن
impart
بیان کردن
imparted
بیان کردن
frame
بیان کردن
voice
بیان کردن
tell
بیان کردن
tells
بیان کردن
imparting
بیان کردن
imparts
بیان کردن
to set forth
بیان کردن
say
بیان کردن
telling-off
بیان کردن
set forth
بیان کردن
utter
بیان کردن
set out
بیان کردن
nihilism
عقاید نهیلیستی
inquisitors
مفتش عقاید
multiplicity of creeds
تعد د عقاید
mendelism
عقاید مندل
dogmas
اصول عقاید
censorship
سانسور عقاید
religious tenets
عقاید مذهبی
feet on the ground
<idiom>
عقاید عاقلانه
inquisitor
مفتش عقاید
dogma
اصول عقاید
word
بالغات بیان کردن
detail
یات را بیان کردن
detailing
یات را بیان کردن
worded
بالغات بیان کردن
restates
مجددا بیان کردن
restating
مجددا بیان کردن
sound off
ازادانه بیان کردن
restate
مجددا بیان کردن
restated
مجددا بیان کردن
run on
بتفصیل بیان کردن
quantify
چندی بیان کردن
riddles
تفسیریا بیان کردن
express
بیان کردن اداکردن
bubbling
بیان کردن حباب
bubbled
بیان کردن حباب
bubble
بیان کردن حباب
bubbles
بیان کردن حباب
quantifying
چندی بیان کردن
come out with
<idiom>
بیان کردن ،گفتن
expressed
بیان کردن اداکردن
expresses
بیان کردن اداکردن
riddle
تفسیریا بیان کردن
quantifies
چندی بیان کردن
quantified
چندی بیان کردن
expressing
بیان کردن اداکردن
pronounce
رسما بیان کردن ادا کردن
pronounces
رسما بیان کردن ادا کردن
sounding board
عامل انتشار عقاید
fascism
اصول عقاید فاشیست
rationale
توضیح اصول عقاید
soundboard
عامل انتشار عقاید
small-minded opinions
عقاید کوته نظر
orientalism
عقاید یا سیاست شرقی
symbolic
مط العه دلایل و عقاید
medievalism
عقاید قرون وسطایی
leninism
عقاید اشتراکی لنین
symbolically
مط العه دلایل و عقاید
sounding boards
عامل انتشار عقاید
paradoxical
مخالف عقاید عمومی
lutheranism
عقاید لوتر وکلیسای او
neologize
دارای عقاید نوین
rephrase
به طرز دیگری بیان کردن
reword
باواژههای دیگری بیان کردن
represented
بیان کردن نشان دادن
verbalizing
بصورت شفاهی بیان کردن
enouce
بیان کردن بصراحت گفتن
verbalised
بصورت شفاهی بیان کردن
verbalises
بصورت شفاهی بیان کردن
synopsize
بصورت مجمل بیان کردن
giving
نسبت دادن به بیان کردن
gives
نسبت دادن به بیان کردن
verbalizes
بصورت شفاهی بیان کردن
verbalized
بصورت شفاهی بیان کردن
verbalize
بصورت شفاهی بیان کردن
give
نسبت دادن به بیان کردن
verbalising
بصورت شفاهی بیان کردن
rephrased
به طرز دیگری بیان کردن
language
بصورت لسانی بیان کردن
represent
بیان کردن نشان دادن
languages
بصورت لسانی بیان کردن
rephrases
به طرز دیگری بیان کردن
to set out
بیان کردن شرح دادن
rephrasing
به طرز دیگری بیان کردن
represents
بیان کردن نشان دادن
junkerdom
عقاید یا قلمرونفوذ اشراف پروسی
syncretism
اعتقاد به توحید عقاید همتایی
ultranationalism
عقاید ناسیونالیزم خیلی افراطی
junkerism
عقاید یا قلمرونفوذ اشراف پروسی
Machiavellian
وابسته به عقاید سیاسی "ماکیاولی "
syncretic
تلفیق کننده عقاید مختلف
orthodox
مطابق عقاید کلیسای مسیح
doctrinal
عقیدهای مبنی بر عقاید نظری
paraphrased
نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
sneering
پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneered
پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneer
پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
paraphrase
نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrasing
نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrases
نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
sneers
پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
His political beliefs are old hat now .
عقاید سیاسی اش دیگه کهنه شده
public opinion polling
استخراج عقاید و اراء عمومی رفراندوم
inquisition
تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا
swelled head
دارای عقاید بزرگ خود فروش
inquisitions
تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا
self expression
ابراز وتصریح عقاید وخصوصیات خود
presbyterianism
پیروی از عقاید کلیسای مشایخی پروتستان
To speake in great detail.
مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
to speak volumes
[for]
کاملأ واضح بیان کردن
[اصطلاح مجازی]
interfaith
شامل اشخاصی دارای عقاید وادیان مختلف
shavian
پیرو عقاید اجتماعی وسیاسی وادبی برناردشاو
ideogram
تجسم و نمایش عقاید و افکارو اجسام با تصویر
brainwashing
تلقین عقاید و افکارسیاسی ومذهبی واجتماعی درشخص
romanism
اصول عقاید کلیسای کاتولیک معتقدات کاتولیکی
heterodox
دارای مذهب وعقایدی مخالف عقاید عمومی
naturism
عریان گری
[پیروی از عقاید جماعت برهنگان]
fundamentalism
اعتقاد به عقاید نیاکانی مسیحیت واصول دین پروتستان
brainwashed
تلقین عقاید ومسلک تازهای شستشوی مغزی دادن
modernism
نو گرایی سازش دادن عقاید قدیم باافکار جدید
brainwashes
تلقین عقاید ومسلک تازهای شستشوی مغزی دادن
brainwash
تلقین عقاید ومسلک تازهای شستشوی مغزی دادن
Hungarian Activism
[جنبشی مربوط به عقاید سازندگی گرایی، کوبیستم و غیره]
shamanism
پیروی از عقاید جادوگران وکاهنان دوران اولیه تمدن بشر
censeur
ممانعت قدرت حاکمه یک کشور ازنشر عقاید مخالفین به هرشکلی که باشد
caveatemptor
اصطلاحی است که متضمن بیان حق مشتری درامتحان کردن و بررسی مبیع میباشد
macro
کلمهای که برای بیان تعدادی دستور یا ساده کردن نوشتن برنامه به کار می رود
negative true logic
سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
ideology
بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
ideologies
بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
economic determinism
یکی ازاصول عقاید مارکس که به موجب ان جمیع تحولات اجتماعی وسیاسی ناشی ازجبر اقتصادی تلقی می گردد
owenism
اصول عقاید رابرت اون کارخانه دار انگلیس در قرن 91 که شاید بتوان منشاء سوسیالیزم نوینش دانست
SGML
استاندارد مستقل از سخت افزار که نحوه علامتگذاری متن ها برای مشخص کردن bold,italic وحاشیه ها و غیره را بیان میکند
alphabetize
به ترتیب الفبا نوشتن باحروف الفبا بیان کردن
rhetoric
علم معانی بیان معانی بیان
authentication
استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
quotes
نقل بیان کردن نشان نقل قول
quoted
نقل بیان کردن نشان نقل قول
quote
نقل بیان کردن نشان نقل قول
leninism
اصول عقاید لنین مارکسیسم با تفسیر واستنباطی که لنین از ان به منظور انطباق با ایدئولوژی مذکور با وضع روسیه کرده است
bakuninism
اصول عقایدباکونین نویسنده انارشیست روسی و همکار مارکس وانگلس که بعدها به علت داشتن عقاید نظامی از جانب ایشان طرد شد . او موسس مکتب نهیلیسم روسیه نیزهست
scanned
شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scans
شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scan
شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
fascism
نام حزبی است که موسولینی در فاصله دو جنگ عالمگیر در ایتالیا تاسیس کردو اصول عقاید و فلسفه ان رااز سیستمهای سیاسی مختلف اخذ و بر حسب احتیاج تحریف و تفسیر نمود
ideological war
جنگ عقیدتی جنگ عقاید
cross examination
به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
wording
بیان
verbiage
[American English]
بیان
pronunciation
بیان
wording
بیان
say so
حق بیان
rhetorically
بیان
pronunciations
بیان
say so
بیان
dit
بیان
experssion
بیان
explication
بیان
averment
بیان
say-so
بیان
dite
بیان
say-so
حق بیان
diction
بیان
expressions
بیان
expression
بیان
exposition
بیان
expositions
بیان
quotations
بیان
quotation
بیان
declaration
بیان
interpretation
بیان
interpretations
بیان
explanations
بیان
statements
بیان
declarations
بیان
statement
بیان
diction
بیان
locution
بیان
explanation
بیان
word choice
بیان
locutions
بیان
choice of words
بیان
recitations
بیان
recitation
بیان
stated
<adj.>
<past-p.>
بیان شده
verbalization
بیان شفاهی
mouthed
مدخل بیان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com