Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
maximum demand pointer
عقربه مصرف حداکثر
Other Matches
maximum power demand
مصرف حداکثر
vertical scale
عقربه نشان دهنده میزان صعود هواپیما عقربه صعود مقیاس ارتفاع
clockwise
مطابق گردش عقربه ساعت در جهت عقربه ساعت
magnetic deviation
میزان خطای قرائت عقربه مغناطیسی خطای عقربه
average propensity to consume
میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
diminishing utility
اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
consumer logistics
امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
power consumer
مصرف انرژی مصرف توان
margin propensity to consume
تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
max min system
سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
maximal oxygen consumption
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen uptake
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal aerobic power
بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
c o d indicator
عقربه سی او دی
handing
عقربه
gnomon
عقربه
hand
عقربه
indicator
عقربه
poniter
عقربه
hand
عقربه
[ساعت ...]
astatic needle
عقربه نامتوجه
clockhand
عقربه
[ساعت ...]
damped needle
عقربه خفیده
countering
عقربه شمارش
countered
عقربه شمارش
absorption marker
عقربه جذب
counter
عقربه شمارش
tongue
عقربه
[ترازو ...]
magnetic needle
عقربه مغناطیسی
needled
اذیت کردن عقربه
needle
اذیت کردن عقربه
needles
اذیت کردن عقربه
needling
اذیت کردن عقربه
dipping needle
عقربه میل نما
hour hands
عقربه ساعت شمار
deflection of magnetic needle
انحراف عقربه مغناطیسی
deflection method
روش انحراف عقربه
hour land
عقربه ساعت شمار
hour hand
عقربه ساعت شمار
counting balance
ترازوی عقربه دار
deviations
انحراف عقربه قطبنما
little hand
عقربه کوچک
[ساعت]
deviation
انحراف عقربه قطبنما
sweep hand
عقربه ثانیه شمار
oil gage
عقربه نشان دهنده روغن
indicator
عقربه یاصفحه نشان دهنده
retrograde hand
عقربه برگشت دهنده
[ساعت ...]
minute hand
عقربه دقیقه شمار ساعت
rotation in a clockwise direction
گردش در جهت عقربه ساعت
to advance the hand of a clock
عقربه ساعت را جلو کشیدن
aperiodic compass
قطب نمای با عقربه چفت شونده
counterclockwise
درجهت مخالف حرکت عقربه ساعت
anticlockwise rotation
گردش مخالف جهت عقربه ساعت
gauge
اندازه گیر عقربه نشان دهنده
barometric altimeter reversionary
دستگاه ضد حرکت عقربه ارتفاع سنج
gauged
اندازه گیر عقربه نشان دهنده
gauges
اندازه گیر عقربه نشان دهنده
gammadion
چلیپایی که برانتهای هریک ازچهارخطان ازطرف حرکت عقربه ساعت رس
pointer
اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
pointers
اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
rotation
چرخش بازیگران والیبال به شکل عقربه ساعت از محل سرو زدن
azimuth
قوس افقی در جهت گردش عقربه ساعت واقع بین نقطه ثابتی
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
maximal
حداکثر
uttermost
حداکثر
peak
حداکثر
outside
حداکثر
outsides
حداکثر
maximum
حداکثر
peaking
حداکثر
endurance
حداکثر
peaks
حداکثر
maximum output
خروجی حداکثر
maximum ratings
مقدار حداکثر
maximum performance
عملکرد حداکثر
flat out
حداکثر سرعت
maximum available powere
توان حداکثر
flank speed
حداکثر سرعت
maximum amplitude
دامنه حداکثر
maximum prr ermissible
مجاز حداکثر
maximization
به حداکثر رسانیدن
maximum deflection
انحراف حداکثر
wage ceiling
حداکثر دستمزد
maximum price
حداکثر بها
maximum capacity
فرفیت حداکثر
maximum efficiency
راندمان حداکثر
maximum duration
زمان حداکثر
maximum detector
اشکارساز حداکثر
maximum frequency
فرکانس حداکثر
maximum gain
تقویت حداکثر
maximum density
حداکثر تراکم
maximum demand
بار حداکثر
maximum deviation
انحراف حداکثر
price ceilings
حداکثر قیمت
peak current
جریان حداکثر
maximum limited stress
تنش حداکثر
maximum load
بار حداکثر
maximum current
جریان حداکثر
maximum moment
حداکثر لنگر
relative maximum
حداکثر نسبی
maximum of intensity
حداکثر شدت
maximum efficiency
حداکثر کارائی
maximum energy
انرژی حداکثر
maximal
وابسته به حداکثر
maximum thermometer
گرماسنج حداکثر
maximum value
مقدار حداکثر
peak speed
حداکثر سرعت
peak output
حداکثر تولید
peak load
بار حداکثر
supercharge
خرج حداکثر
peak
حداکثر کاکل
high tide
حداکثر مد دریا
high tides
حداکثر مد دریا
payload
حداکثر بار
full bore
حداکثر تلاش
optimum height
حداکثر ارتفاع
payloads
حداکثر بار
full speed
حداکثر سرعت
intensity maximum
حداکثر شدت
submaximal
زیر حداکثر
maximum work
کار حداکثر
maximum performance
کارایی حداکثر
peak load
حداکثر بار
peaks
حداکثر کاکل
maximum profit
حداکثر سود
peak voltage
ولتاژ حداکثر
peak demand
حداکثر تقاضا
peaking
حداکثر کاکل
global maximum
حداکثر مطلق
maximum slope
حداکثر شیب
maximum speed
حداکثر سرعت
combined speed indicator
عقربه نشان دهنده سرعت علمی و عملی سرعت نمای مرکب
maximum direction finding
جهت یابی حداکثر
utmost good faith
حداکثر حسن نیت
daily flood peak
حداکثر سیل روزانه
endurance time
سرعت حداکثر مداوم
maximum demand meter
حداکثر مقدار سنج
maximum current rating
جریان نامی حداکثر
ceiling prices
حداکثر قیمت قانونی
closed height
حداکثر ارتفاع لیفتراک
at full blast
<adv.>
در حداکثر قدرت یا شدت
breaking load
حداکثر تحمل بار
flank speed
حداکثر سرعت قایق
maximum allowable concentration
حداکثر غلظت مجاز
traffic peak
حداکثر عبور و مرور
maximum and minimum thermometer
گرماسنج حداقل و حداکثر
ultimate bearing capacity
حداکثر فشار متحمل پی
high run
حداکثر امتیاز در یک دوربیلیارد
utility maximization
به حداکثر رسانیدن مطلوبیت
full blast
<adv.>
در حداکثر قدرت یا شدت
angle of repose
حداکثر شیب استقرار
maximum control current
جریان کنترل حداکثر
ceiling price
حداکثر قیمت قانونی
maxvo
حداکثر اکسیژن مصرفی
maximum probility detection
تعیین احتمال حداکثر
utmost
منتهای کوشش حداکثر
maximum power operation
کار با توان حداکثر
marginal
حداکثر نزدیک به انتها
maximum stock
حداکثر موجودی انبار
maximum permissible voltage
ولتاژ مجاز حداکثر
sprinted
با حداکثر سرعت دویدن
maximum output voltage
ولتاژ خروجی حداکثر
extreme
حداکثر درمنتهی الیه
sprint
با حداکثر سرعت دویدن
maximum ratings
مقدار نامی حداکثر
maximum wavelength
طول موج حداکثر
maximum temperature
درجه حرارت حداکثر
maxvo
حداکثر توان هوازی
maximum sound pressure
فشار صوت حداکثر
maximum scattering angle
زاویه پراکندگی حداکثر
maximum reverse r.m.s. voltage
ولتاژ سد موثر حداکثر
peak strenght
حداکثر استعداد مجاز
maximum take off weight
حداکثر وزن برخاستن
sprints
با حداکثر سرعت دویدن
maximum power gain
تقویت توان حداکثر
low tide
حداکثر جذر دریا
maximum light transmission
انتقال نور حداکثر
maximum landing weight
حداکثر وزن فرود
principle of miximum overlap
اصل حداکثر همپوشانی
profit maximization
به حداکثر رسانیدن سود
pron to
با حداکثر سرعت ممکن
maximum input frequency
فرکانس ورودی حداکثر
maximum in power gain
تقویت قدرت حداکثر
maximum gate trigger voltage
ولتاژ احتراق حداکثر
maximum gate trigger current
جریان احتراق حداکثر
maximum permissible load
بار مجاز حداکثر
maximum flexibility
خمش پذیری حداکثر
maximum natality
حداکثر زاد و ولد
maximum modulating frequency
فرکانس حداکثر مدولاسیون
high water
حداکثر ارتفاع اب مد دریا
maximum load
بار گذاری حداکثر
maximum liklihood method
روش حداکثر احتمال
maximum operating voltage
ولتاژ کار حداکثر
digital read out
نمایش داده ها توسط الات دقیق بصورت دیجیتالی و نه توسط حرکت عقربه روی صفحه مدرج
hull speed
حداکثر سرعت نظری قایق
ultimate compressive strength
حداکثر مقاومت دربرابر فشار
hard charge
بشدت و حداکثر سرعت راندن
throughput
حداکثر فرفیت میزان محصول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com