English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 78 (5 milliseconds)
English Persian
once famous belief عقیدهای که یک وقت متداول بود
Other Matches
bigbrother رهبر درکار یا عقیدهای
doctrinal عقیدهای مبنی بر عقاید نظری
to i. person with an opinion عقیدهای رابه کسی تلقین کردن
to recede from an engagement از افهار عقیدهای خود داری کردن
paradoxes عقیدهای که با عقیده عموم مخالف است
paradox عقیدهای که با عقیده عموم مخالف است
to recede from an opinicn ازافهار عقیدهای خود داری کردن
prevalent متداول
usual متداول
vogue متداول
demotic متداول
conventional متداول
ordinary متداول
standards متداول
standard متداول
up to date متداول
enchorial متداول
up-to-date متداول
received متداول
a la mode متداول
quite the thing متداول
in fashion متداول
in vogue متداول
generals متداول
general متداول
styled سبک متداول
in line <idiom> با محدودیت متداول
rulings حکمرانی متداول
unwritten law رسم متداول
to grow up متداول شدن
styling سبک متداول
styles سبک متداول
out of fashion غیر متداول
style سبک متداول
epidemical عام متداول
outed غیر متداول
out غیر متداول
out- غیر متداول
tradition روایت متداول
old-fashioned غیر متداول
prevailing عمومی متداول
currents معاصر متداول
ruling حکمرانی متداول
bookish غیر متداول
current معاصر متداول
uncommonly غیر متداول غیرمعمول
grow rife فراوان یا متداول شدن
dressy متداول لباس دوست
mean square deviation میزان انحراف متداول
dressiest متداول لباس دوست
dressier متداول لباس دوست
uncommon غیر متداول غیرمعمول
styling میله متداول شدن
style میله متداول شدن
styles میله متداول شدن
styled میله متداول شدن
world wide مشهور جهان متداول درهمه جا
common business oreinted language زبان با گرایش متداول تجاری
raunchiest پست تر از استاندارد یا میزان متداول
raunchier پست تر از استاندارد یا میزان متداول
raunchy پست تر از استاندارد یا میزان متداول
rhumbatron نوع متداول محفظه تشدید
microfiche سیستم متداول ضبط و ثبت اطلاعات
microfiches سیستم متداول ضبط و ثبت اطلاعات
propriety قواعد متداول ومرسوم رفتارواداب سخن مراعات اداب نزاکت
verism رجحان اهنگ ها و روایات متداول برروایات و اهنگهای قهرمانی و افسانه امیز
books اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
book اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
booked اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
frequently صفحه وب یا فایل کمک که حاوی سوالات متداول و پاسخ آن درباره یک موضوع مربوطه است
laced window [مجموعه ای از پنجره های عمودی که در قرن هجده میلادی در انگلستان متداول بوده است.]
dual in line package بسته درون برنامهای دوواحدی نوعی پایه متداول که روی ان یک تراشه نصب میشود
led یک واحد نمایش الفبا عددی متداول که هر گاه با ولتاژبه خصوصی تغذیه شود می درخشد دیود ناشر نور
custom of a trade عادت یک تجارت اصول متداول تجارت
structure زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structures زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structuring زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com