Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (8 milliseconds)
English
Persian
morsecode
علائم رمز تلگرافی مرس
Other Matches
he sent me a wire
تلگرافی برای من فرستاد تلگرافی بمن مخابره کرد
legends
شرح علائم و اختصارات فهرست علائم یا اختصارات
legend
شرح علائم و اختصارات فهرست علائم یا اختصارات
telegraphy
تلگرافی
morse code
کد تلگرافی
telegrahic
تلگرافی
telegraphic
تلگرافی
telecommunications
ارتباط تلگرافی
telecommunications
مخابرات تلگرافی
telegraphic address
آدرس تلگرافی
telegraph signal
علامت تلگرافی
telegraphs
مخابره تلگرافی
telegraphic
تلگرافی مختصر
telegrams
مخابره تلگرافی
telegram
مخابره تلگرافی
telegraph
مخابره تلگرافی
telegraphing
مخابره تلگرافی
radiotelegram
پیام تلگرافی
Teletypes
دورنویس تلگرافی
telegraphic frequency
فرکانس تلگرافی
telegraphic message
مخابره تلگرافی
telegraphed
مخابره تلگرافی
telegraphic transfer
انتقال تلگرافی
Teletype
دورنویس تلگرافی
teleprinter
ماشین تحریر تلگرافی
cable match
رویارویی تلگرافی شطرنج
teleprinters
ماشین تحریر تلگرافی
teleprocessing
دستگاه تایپ تلگرافی
teletypewriter
دستگاه تایپ مخابرات تلگرافی
cabled
پیغام تلگرافی تلگراف زدن
cable
پیغام تلگرافی تلگراف زدن
group
کلمه شش حرف در ارتباط تلگرافی
groups
کلمه شش حرف در ارتباط تلگرافی
cashing
حواله پستی تلگرافی یا بانکی
cashed
حواله پستی تلگرافی یا بانکی
cash
حواله پستی تلگرافی یا بانکی
cashes
حواله پستی تلگرافی یا بانکی
phototelegraphyt
مخابره تلگرافی عکس عکسبرداری رادیویی
cross fire
تداخل دومکالمه تلفنی یا تلگرافی باهم
way station
ایستگاه واسطه مخابراتی تله تایپ و تلگرافی
teleprocessing
تایپ کردن مکالمات تلگرافی به طور کشف
multiplex telegraphy
دستگاه تلگرافی که در یک زمان با یک سیم چند مخابره میکند
zaph dignbats
علائم زف
symbols
علائم
teleprinters
تله تایپ ماشین ثبت مخابرات تلگرافی دور نویس
teleprinter
تله تایپ ماشین ثبت مخابرات تلگرافی دور نویس
signal man
متصدی علائم
facing
علائم ریاضی
signal fidelity
وفاداری علائم
hazard signs
علائم خطر
erection marks
علائم نصب
epiphenomenon
علائم ثانویه
economic indicator
علائم اقتصادی
identification signs
علائم تشخیص
symbolic table
جدول علائم
mathematical symbols
علائم ریاضی
shading symbols
علائم سایهای
schematic symbols
علائم الگویی
signalman
متصدی علائم
signal transformation
ترادیسی علائم
sinusoidal signals
علائم سینوسی
supervisory signals
علائم نظارتی
signal regeneration
باززایی علائم
symbolic string
رشته علائم
sound signal
علائم صدا
The symptoms ( of a disease) .
علائم بیماری
indication signs
علائم راهنمائی
control signals
علائم کنترلی
symptom
علائم مرض
symptoms
علائم مرض
facings
علائم ریاضی
character set
مجموعه علائم
staggy
دارای علائم ونشانههای نر
legend
فهرست علائم واختصارات
tablature
نوعی علائم موسیقی
pictograph
نشان یا علائم تصویری
legends
فهرست علائم واختصارات
prodrome
علائم اولیه مرض
number plates
پلاک علائم مشخصه
number plate
پلاک علائم مشخصه
semeiotic
مکتب علائم رمزی
semiotic
وابسته به علائم مرض
symptomatic
حاکی از علائم مرض
syndrome
علائم مشخصه مرض
nomenclature
فهرست علائم واختصارات
semeiotic
وابسته به علائم مرض
semiotic
مکتب علائم رمزی
syndromes
علائم مشخصه مرض
dual intensity
تاکید علائم خاص
emblazonment
تزئین با نشان و علائم
baud rate
نسبت علائم درثانیه
sigil
علامت نجومی علائم رمزی
signal box
توقف گاه متصدی علائم
discriminates
با علائم مشخصه ممتاز کردن
discriminated
با علائم مشخصه ممتاز کردن
discriminate
با علائم مشخصه ممتاز کردن
Road signs
علائم راهنمایی و رانندگی جاده
epiphenomenon
علائم بعدی و ثانوی مرض
accent mark
یکی از علائم تکیه در موسیقی
signal boxes
توقف گاه متصدی علائم
symbolization
استعمال علائم ونشانهای رمزی
sign of aggregation
علائم مخصوص جمله جبری
symbology
مبحث مطالعه علائم ونشانههای رمزی
insignia
علائم ونشانهای مشخص کننده هرچیزی
insigne
علائم ونشانهای مشخص کننده هرچیزی
traffic signal
علائم مخصوص عبور وسائط نقلیه
accidentalism
تشخیص علائم گمراه کننده مرض
syndrome
مجموعه علائم بدنی وذهنی مرض
syndromes
مجموعه علائم بدنی وذهنی مرض
symbolism
نمایش بوسیله علائم مکتب رمزی
Follow signs for York.
به علائم شهر یورک توجه کنید.
signalment
تعیین هویت باشرح علائم فاهری شخص
lights out
علائم مخابرات بوسیله نور هنگام خاموشی
monitor
به علائم رمزی مخابراتی گوش دادن مبصر
monitors
به علائم رمزی مخابراتی گوش دادن مبصر
monitored
به علائم رمزی مخابراتی گوش دادن مبصر
zoomorphism
استعمال اشکال حیوانات در هنربعنوان علائم مخصوص
typography
فن بیان وتعریف چیزی بصورت علائم ونشانههای رمزی
typographies
فن بیان وتعریف چیزی بصورت علائم ونشانههای رمزی
pragmatics
مطالعه و بررسی روابط میان علائم و استفاده انها
closed circuits
تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود
closed circuit
تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود
annular
وسایل و ابزار حلقه دار دارای علائم و اشکال حلقوی
flowchart text
اطلاعات توضیحی که مربوط است به علائم نمودار گردش کار
homeopathy
معالجه امراض بوسیله تجویزدارویی که دراشخاص سالم علائم ان مرض را بوجوداورد
front panel
مجموعهای از کلیدها و علائم برای کنترل سیستم کامپیوتری توسط اپراتور
phonetician
متخصص استعمال علائم وحروف خاصی برای نشان دادن طرزتلفظ کلمات صوت شناس
radiograms
پیام رادیو تلگرافی پیام رادیویی
radiogram
پیام رادیو تلگرافی پیام رادیویی
umbrella
طرح چتر
[یکی از علائم هشتگانه بودا که در فرش های چینی بکار رفته و نشانه قدرت و اقتدار دولت است.]
lockjaw
قفل شدن یا کلید شدن دهان که از علائم زودرس کزاز است
external symbol dictionary
فهرست علائم خارجی فرهنگ لغات نمادهای خارجی
wire matrix printer
یک چاپگر برخوردی که علائم ماتریس نقطهای را در هربار علامت با فشردن انتهای سیم معینی بر روی نوارمرکبی و کاغذ چاپ میکند چاپگر ماتریسی سیمی
flowchart template
یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
ems dispatch
تلگراف امس عنوان واقعه مشهور ملاقات سفیر فرانسه با ویلهم اول در سال 0781 در امس که بیسمارک صدراعظم وقت المان با تحریف مفاد تلگرافی که از موضوع این ملاقات حکایت می کرد باعث بروزجنگ فرانسه و پروس شد
assembles
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
punctuation marks
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation mark
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com