Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
English
Persian
argument
علامتی که آرگومانهای یک خط را منظم جدا میکند
arguments
علامتی که آرگومانهای یک خط را منظم جدا میکند
Other Matches
boundary
علامتی که ابتدا و انتهای فایل را مشخص میکند
boundaries
علامتی که ابتدا و انتهای فایل را مشخص میکند
check mark
علامتی در نزدیکی خط اغاز علامتی نزدیک نقطه اغازپرش یا پرتاب
Regular training strengthens the heart and lungs.
ورزش به طور منظم قلب و ریه ها را تقویت میکند.
eurythmy
ضربان منظم نبض حرکات منظم بدن
eurhythmy
ضربان منظم نبض حرکات منظم بدن
sequences
کدها که حاوی حروف کنترل و آرگومانهای مختلف است برای اجرای فرآیند و تغییر حالت وسیله
sequence
کدها که حاوی حروف کنترل و آرگومانهای مختلف است برای اجرای فرآیند و تغییر حالت وسیله
signal element
عنصر علامتی
signal distance
فاصله علامتی
mail server
کامپیوتری که پستهای وارد شده در ذخیره میکند و به کاربر صحیح ارسال میکند و پست خروجی را ذخیره میکند و به مقصد درست روی اینترنت منتقل میکند
second signal system
دستگاه علامتی دوم
first signal system
دستگاه علامتی اول
underscores
خط یا علامتی زیرچیزی کشیدن
underscore
خط یا علامتی زیرچیزی کشیدن
underscored
خط یا علامتی زیرچیزی کشیدن
underscoring
خط یا علامتی زیرچیزی کشیدن
virgule
علامتی بدین شکل
proprietary goods
کالاهایی که دارای علامتی خاص میباشند
shoe board
علامتی به شکل نعل اسب درشرطبندیها
check point
علامتی نزدیک نقطه اغاز پرش یا پرتاب
arithmetic
علامتی که نشان دهنده یک تابع محاسباتی است .
ack
علامتی در ارتباطات و بی سیم و تلفن که بجای حرف A بکارمیرود
wheel
[همچنین علامتی در فرش چین به مفهوم چرخه زندگی]
press mark
علامتی که جای کتاب رادرقفسههای کتابخانه نشان میدهد
so
علامتی برای معین کردن قابلیتهای فقط فرستادنی تجهیزات
tide mark
علامتی که مد به هنگام پائین رفتن از خود بر دیواره یاساحل میگذارد
beginning of tape marker
علامتی که نقطه شروع ضبط اطلاعات را بر روی نوارنشان میدهد
cursors
علامتی در صفحه نمایش که محل بعدی فاهر شدن حرف را نشان میدهد
cursor
علامتی در صفحه نمایش که محل بعدی فاهر شدن حرف را نشان میدهد
dump
نرم افزاری که اجرای برنامه را متوقف میکند وضعیت داده و برنامههای مربوطه را بررسی میکند و برنامه مجدداگ شروع میکند
check-points
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
checkpoint
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
checkpoints
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
flowcharting symbol
علامتی برای نمایش عملیات داده ها روند کار یا وسائل روی یک نمودار گردش کاربکار برده میشود
port a punch card
علامتی تجاری برای نوع خاصی از کارت منگنه باقسمتهای سوراخ شده که میتواند با یک مداد یا قلم کاملا"برداشته شود
accent mark
علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
repeater
وسیلهای درارتباطات که سیگنال دریافتی را مجدداگ تولید میکند وسپس ارسال میکند.که برای گسترش محدوده شبکه به کارمی رود.این دستگاه درلایه فیزیکی مدل شبکه DSI کار میکند
well-ordered
<adj.>
منظم
fair
<adj.>
منظم
symmetric
منظم
regulars
منظم
systematic
منظم
tidy
<adj.>
منظم
methodical
منظم
uncluttered
<adj.>
منظم
trim
<adj.>
منظم
steady
<adj.>
منظم
proper
<adj.>
منظم
decent
<adj.>
منظم
neat
<adj.>
منظم
regular
<adj.>
منظم
businesslike
منظم
business like
منظم
straight
<adj.>
منظم
in good order
<adj.>
منظم
orderlies
منظم
orderly
منظم
first string
منظم
kelter
منظم
in kelter
منظم
ordered
منظم
presentable
<adj.>
منظم
pitched
منظم
regularised
منظم کردن
regulater
منظم کردن
regular expression
مبین منظم
regularises
منظم کردن
well conditioned
مرتب و منظم
well ordered
مرتب و منظم
regular army
ارتش منظم
lattice
توری منظم
regularising
منظم کردن
standing army
ارتش منظم
lattices
توری منظم
array
منظم کردن
shipshape
منظم کردن
arrays
منظم کردن
regular set
مجموعه منظم
systematic error
خطای منظم
systematic irrigation
ابیاری منظم
regular polymer
بسپار منظم
regularizes
منظم کردن
regularized
منظم کردن
to set in order
منظم کردن
to set to rights
منظم کردن
regularize
منظم کردن
regularizing
منظم کردن
tidily
<adv.>
بطور منظم
squaring
منظم حسابی
order
منظم کردن
squares
منظم حسابی
squared
منظم حسابی
duly
<adv.>
بطور منظم
square
منظم حسابی
neatly
<adv.>
بطور منظم
orderly
<adv.>
بصورت منظم
orderly
<adv.>
بطور منظم
tidily
<adv.>
بصورت منظم
neatly
<adv.>
بصورت منظم
duly
<adv.>
بصورت منظم
shipshape
مرتب کردن منظم
tidy
پاکیزه منظم کردن
taut loom
چله سفت و منظم
unconventional warfare
جنگ غیر منظم
regular
پرسنل کادر منظم
tidiest
پاکیزه منظم کردن
tidying
پاکیزه منظم کردن
put on
<idiom>
منظم یا تولید یک بازی و...
regulars
پرسنل کادر منظم
ranks
اراستن منظم کردن
systematic desensitization
حساسیت زدایی منظم
systemmatize
منظم یامرتب کردن
ranked
اراستن منظم کردن
rank
اراستن منظم کردن
tidier
پاکیزه منظم کردن
tidied
پاکیزه منظم کردن
systematic
منظم نظم پذیر
irregular
نا منظم غیر رسمی
pick up
کندن منظم کردن
processions
بصورت صفوف منظم
irregulars
عده غیر منظم
tidily
بطور اراسته و منظم
processions
درصفوف منظم پیشرفتن
unconventional
جنگ غیر منظم
liner trade
کشتیرانی منظم تجاری
procession
درصفوف منظم پیشرفتن
procession
بصورت صفوف منظم
lattice network
شبکه توری منظم
regular grammar
دستور زبان منظم
tidies
پاکیزه منظم کردن
My heartbeat is even .
ضربان قلبم منظم است
blended fund
سرمایههای بهم منظم شده
systematic random sampling
نمونه گیری تصادفی منظم
day in and day out
<idiom>
بطور منظم ،تمام مدت
regular solid
کثیرالاضلاع پنج ضلعی منظم
pogrom
قتل عام منظم روسی
pogroms
قتل عام منظم روسی
clockwork
چرخهای ساعت منظم وخودکار
stack
جمع اوری و منظم کردن وسایل
stacked
جمع اوری و منظم کردن وسایل
isochronous
واقع شونده در فواصل منظم ومساوی
to kern a letter
فاصله دخشه ای را با کاهش منظم کردن
stacks
جمع اوری و منظم کردن وسایل
keep regular hours
ساعات خواب و بیداری منظم داشتن
grade
شیب منظم دادن تسطیح کردن
grades
شیب منظم دادن تسطیح کردن
to knock about
سرگردان بودن زندگی منظم نداشتن
make the grade
<idiom>
منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
isochronal
همزمان واقع شونده در فواصل منظم و مساوی
spider wire entanglement
نردههای زیگزاگی غیر منظم سیم خاردار
laceria
[نقش های منظم در کنار یکدیگر]
[معماری اسلامی]
fcc
CommunicationCommision Federalسازمان امریکایی مسئول منظم کردن ارتباطات
pages
چاپگری که یک صفحه از متن را در حافظه مرتب میکند و در یک مرحله چاپ میکند.
page
چاپگری که یک صفحه از متن را در حافظه مرتب میکند و در یک مرحله چاپ میکند.
paged
چاپگری که یک صفحه از متن را در حافظه مرتب میکند و در یک مرحله چاپ میکند.
faulted
برنامهای که وقوع خطا در سیستم را بررسی میکند و ذخیره میکند
scsi
بیت ارسال داده را پشتیبانی میکند و وسایل را کنترل میکند
fault
برنامهای که وقوع خطا در سیستم را بررسی میکند و ذخیره میکند
faults
برنامهای که وقوع خطا در سیستم را بررسی میکند و ذخیره میکند
edit
کلیدی که تابعی را آغاز میکند که استفاده از ویرایشگر را ساده تر میکند
edited
کلیدی که تابعی را آغاز میکند که استفاده از ویرایشگر را ساده تر میکند
critical error
خطایی که پردازش کامپیوتر را با شکل مواجه میکند یا متوقف میکند
destructive cursor
نشانه گری که متنی را که روی آن حرکت میکند پاک میکند
controllers
را کنترل میکند یا ارسال داده را در شبکه محلی بررسی میکند
controller
را کنترل میکند یا ارسال داده را در شبکه محلی بررسی میکند
million instructions per second
اندازه سرعت پردازنده که تعداد دستوراتی که در ثانیه اجرا میکند را مشخص میکند
Intel
بسیتی استفاده میکند تا چند گیگا بایت از RAM را آدرس دهی میکند
Intel
بیتی استفاده میکند و تا چند مگا بایت از RAM را آدرس دهی میکند
slaved
بخشی از حافظه سریع که دادهای که CPU به سرعت دستیابی میکند را ذخیره میکند
slave
بخشی از حافظه سریع که دادهای که CPU به سرعت دستیابی میکند را ذخیره میکند
slaves
بخشی از حافظه سریع که دادهای که CPU به سرعت دستیابی میکند را ذخیره میکند
slaving
بخشی از حافظه سریع که دادهای که CPU به سرعت دستیابی میکند را ذخیره میکند
key
کلید خاص یا ترکیب کلیدها که فرآیندی را آغاز میکند یا برنامه ای را فعال میکند
postbyte
بایت داده که کد اصلی ای را بیان میکند که ثابت مورد استفاده را معرفی میکند
plotter
چاپگر با resolution بالا که از رسام تقلید میکند و رسمهای با reselution پایین ایجاد میکند
terminate and stay resident program
برنامهای که در حافظه اصلی خود را بار میکند و در صورت دریافت آنرا اجرا میکند
hard
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
dat
درایو مکانیکی که داده را روی نواز DAT ضبط میکند و ازنوار بازیابی میکند
harder
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
uart
از ترمینال به حالت موازی استفاده میکند و سپس آنرا روی شبکه ارسال میکند
samplers
مدارالکترونیکی که الگوهای سیگنال را نگهداری میکند وآنها را برای آنالیزهای بعدی ذخیره میکند
optimize
کامپایلری که کد ماشین را که تولید میکند آنالیز میکند و سرعت و کارایی آنرا افزایش میدهد
hardest
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
logic
مدار الکترونیکی یک عملوند منط قی اعمال میکند به سیگنال ورودی و خروجی تولید میکند
plotters
چاپگر با resolution بالا که از رسام تقلید میکند و رسمهای با reselution پایین ایجاد میکند
open
برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
opened
برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
opens
برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
sampler
مدارالکترونیکی که الگوهای سیگنال را نگهداری میکند وآنها را برای آنالیزهای بعدی ذخیره میکند
to marshal one's creditors
صورت بستانکاران خود را ازلحاظ تقدم و تاخر منظم کردن
You cannot make a crab walk straight .
<proverb>
نمى توان خرچنگ را واداشت منظم و صاف راه برود .
broadband
روش ارسال که چندین کانال داده را به سیگنا تبدیل میکند و آن را در یک مسافت طولانی حمل میکند
TCP
مین میکند. این پروتکل داده ها را به صورت بسته در می آورد و خطای آنها را بررسی میکند
EMM
امکانی که حافظه جانبی رادر IBM PC مدیریت میکند و آن را برای برنامه آماده استفاده میکند
DIF file
استاندارد de fouto که روشی که صفحه گسترده فرمولها و داده هایش را در فایل ذخیره میکند بیان میکند
guerillas
جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
Floret
[rosette]
[طرح گل رزی با حالتی منظم و هندسی که جلوه ای از یک شکوفه را مجسم می سازد.]
guerrilla
جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
guerrillas
جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com