Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
quantifier
علامت یا نشانهای که حجم یا محدوده چیزی را نشان دهد
Other Matches
indication
علامت یا چیزی که نشان دهد
mark
علامت روی صفحه که نشان دهنده چیزی است
marks
علامت روی صفحه که نشان دهنده چیزی است
PRN
نشانهای در Dos-Ms برای نشان دادن پورت چاپگر استاندارد
check
نشانهای که انتخاب جعبه بررسی را نشان میدهد واغلب یک ضربدر در آن است
checks
نشانهای که انتخاب جعبه بررسی را نشان میدهد واغلب یک ضربدر در آن است
checked
نشانهای که انتخاب جعبه بررسی را نشان میدهد واغلب یک ضربدر در آن است
groups
نشانهای که پنجرهای را نشان میدهد که حاوی مجموعهای نشانههای فایل یا برنامه هاست
group
نشانهای که پنجرهای را نشان میدهد که حاوی مجموعهای نشانههای فایل یا برنامه هاست
scrolls
میله نمایش داده شده در اطراف پنجره با نشانهای که میزان فضای تغییر را نشان میدهد
scroll
میله نمایش داده شده در اطراف پنجره با نشانهای که میزان فضای تغییر را نشان میدهد
aiming field
نشانهای که روی صفحه نشان داده میشود مربوط به محلی که قلم نوری قابل تشخیص است
wild card character
نشانهای که در هنگام جستجوی فایل یا داده استفاده میشود و تمام فایل ها را نشان میدهد
grid
الگوها یا خط وطی که روی صفحه نشان داده شده اند و محدوده به نقاط هستند
grids
الگوها یا خط وطی که روی صفحه نشان داده شده اند و محدوده به نقاط هستند
markers
علامت نشان
marker
علامت نشان
mark
نشان علامت
marks
نشان علامت
obelize
با این علامت "-" نشان گذاردن
glyph
علامت یا نشان حجاری شده
coat of arms
نشان یا علامت دولت یاخانواده وامثال ان
coats of arms
نشان یا علامت دولت یاخانواده وامثال ان
escutcheon
سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
idegraphy
علامت نویسی نمایش فکر یا تصور با نشان
battle clasp
نشان و علامت شرکت در جنگ بین المللی اول
drift float
علامت یا شاخص شناور نشان دهنده انحراف مسیر
hyphen
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
colons
علامت چاپ آنچه نشان دهنده انتهای خط یا دستور در برخی زبانهاست
colon
علامت چاپ آنچه نشان دهنده انتهای خط یا دستور در برخی زبانهاست
blip
علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
blips
علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
bracket
علامت چاپ که نشان میدهد یک دستوالعمل یا عمل باید جداگانه پردازش شود
stand for
علامت چیزی بودن
tracking symbol
علامت کوچکی روی صفحه نمایش تصویر که محل مکان نما را نشان میدهد
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
marks
علامت گذاری روی چیزی
mark
علامت گذاری روی چیزی
burn notice
علامت رمز برای نشان دادن اینکه یک نفر یا گروهی ازافراد قابل اعتماد نیستند
marker
علامت روی زمین گلف برای نشان دادن محل گویی که با دست برداشته شده
markers
علامت روی زمین گلف برای نشان دادن محل گویی که با دست برداشته شده
indicator
ثبات یا بیت علامت که وضعیت پردازنده و ثباتهایش را نشان میدهد مثل رقم نقلی یا سرریز
maps
نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
map
نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
characteristically
صفت اختصاصی یا ممیز نشان ویژه علامت مشخصه مشخصه
colons
نشان دونقطه دونقطه یعنی این علامت : روده بزرگ
characteristic
صفت اختصاصی یا ممیز نشان ویژه علامت مشخصه مشخصه
colon
نشان دونقطه دونقطه یعنی این علامت : روده بزرگ
representations
عمل نشان دادن چیزی
representation
عمل نشان دادن چیزی
to jump at something
[colloquial]
به چیزی واکنش نشان دادن
demonstrates
نشان دادن نحوه کار چیزی
demonstrating
نشان دادن نحوه کار چیزی
demonstrated
نشان دادن نحوه کار چیزی
demonstrate
نشان دادن نحوه کار چیزی
debunk
توخالی بودن چیزی را نشان دادن
do a job on
<idiom>
بیفایده وزشت نشان دادن چیزی
markers
دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
marker
دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
demonstrations
عمل نشان دادن نحوه کار چیزی
demonstration
عمل نشان دادن نحوه کار چیزی
demo
عمل نشان دادن نحوه کار چیزی
direction
دستوراتی که نحوه استفاده از چیزی را نشان می دهند
modelled
کپی کوچک از چیزی که وضعیت آن پس از خاتنمه را نشان میدهد
models
کپی کوچک از چیزی که وضعیت آن پس از خاتنمه را نشان میدهد
graphical
مربوط به چیزی که گرافیکی نشان داده شده است
show one's (true) colors
<idiom>
نشان دادن چیزی که شخص واقعا دوست دارد
model
کپی کوچک از چیزی که وضعیت آن پس از خاتنمه را نشان میدهد
modeled
کپی کوچک از چیزی که وضعیت آن پس از خاتنمه را نشان میدهد
floating
علامت عددی در عدد کسری که با یک نقط ه پس از اولین رقم و بعد توان نشان داده میشود. تا همه اعداد به حالت استاندارد نمایش داده شوند
indicator
چیزی که وضعیت فرآیند را نشان دهد. معمولا با صورت یا نور
reach out with an olive branch
<idiom>
[انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
simulation
عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد
reach out with an olive branch
[انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
simulations
عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد
piped
نشانهای
pipe
نشانهای
to react to something
واکنش نشان دادن به چیزی
[مهندسی برق]
[مهندسی ماشین آلات]
to respond to something
واکنش نشان دادن به چیزی
[مهندسی برق]
[مهندسی ماشین آلات]
to inlay gems in anything
چیزیرا گوهر نشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
symbol
اختصار علامت اختصاری علامت تجسمی
the peculiarities of mammals
نشانهای اختصاصی پستانداران
relational database management system
نشانهای که دو موضوع را مقایسه میکند
relational database
نشانهای که دو موضوع را مقایسه میکند
heraldry
ایین وتشریفات نشانهای خانوادگی
king of arms
متصدی تشخیص وتعیین نشانهای خانوادگی
operators
نشانهای که یک عمل ریاضی را بیان کند.
operator
نشانهای که یک عمل ریاضی را بیان کند.
pontificalia
جامه و نشانهای اسقفی لباس رسمی
flag
نشانهای که محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
flags
نشانهای که محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
symbol
علامت ترسیمی علامت فرمولی
characters
نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
character
نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
symbolic
دستوری که در قالب نشانهای است و نه به صورت اعداد دودویی
symbolically
دستوری که در قالب نشانهای است و نه به صورت اعداد دودویی
noughts and crosses
یکجور دوز بازی که نشانهای صفرو چلیپادران بکارمیرود
role indicator
نشانهای برای بیان ورودی شاخص دریک موضوع مشخص
prompts
نشانهای که برای بیان نیاز به یک دستور نمایش داده میشود
prompt
نشانهای که برای بیان نیاز به یک دستور نمایش داده میشود
prompted
نشانهای که برای بیان نیاز به یک دستور نمایش داده میشود
puncuation
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
trashcan
نشانهای که مثل سط ل آشغال است و هر فایلی که وارد آن شود پاک میکند
trashcans
نشانهای که مثل سط ل آشغال است و هر فایلی که وارد آن شود پاک میکند
symbolically
برنامه رفع اشکال که نمایش نشانهای متغیرها و محل ها را هم ممکن می سازد
benchmark
نشانهای در اندیس که مهم است و قابل مقایسه با سایر نشانه هاست
benchmarks
نشانهای در اندیس که مهم است و قابل مقایسه با سایر نشانه هاست
symbolic
برنامه رفع اشکال که نمایش نشانهای متغیرها و محل ها را هم ممکن می سازد
hatchment
صفحهای که نشانهای خانوادگی وسلاح شخص تازه مرده راروی ان نمود
garters
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garter
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
ends
نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است
ended
نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است
end
نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است
bench mark
نشانهای که ارتفاع ان مشخص است و برای نقشه برداری به عنوان مبنااستفاده میشود
discretionary
خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
scarry
دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
silver star
نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
Recycle Bin
نشانهای روی صفحه نمایش ویندوزکه مانند محل نگهداری کاغذهای بیهوده است
bingo
علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
suitcase
نشانهای که حاوی نوشتار صفحه نمایش است و امکان نصب راحت نوشتارها روی سیستم را می دهند
suitcases
نشانهای که حاوی نوشتار صفحه نمایش است و امکان نصب راحت نوشتارها روی سیستم را می دهند
scope
محدوده
spans
محدوده
spanning
محدوده
range
محدوده
span
محدوده
ranged
محدوده
confine
محدوده
ranges
محدوده
spanned
محدوده
confining
محدوده
selection
نشانهای در میله ابزار که به کاربر امکان انتخاب یک ناحیه تصویر که بعداگ بریده , کپی یا پردازش میشود میدهد
selections
نشانهای در میله ابزار که به کاربر امکان انتخاب یک ناحیه تصویر که بعداگ بریده , کپی یا پردازش میشود میدهد
My Computer
نشانهای که اغلب در گوشه سمت چپ در بالای صفحه نمایش در پنجره جاری قرار دارد. و حاوی مروری بر PC است
number range
محدوده اعداد
normal range
محدوده عادی
range
حدود محدوده
playing area
محدوده زمین
floored
محدوده زمین
floor
محدوده زمین
ranges
حدود محدوده
range check
بررسی محدوده
ranged
حدود محدوده
floors
محدوده زمین
time limit
محدوده زمانی
time limits
محدوده زمانی
fair territory
محدوده خطا
transmission limit
محدوده فرافرستی
error range
محدوده خطا
sin bin
محدوده پنالتی
grades
سطح یا محدوده
zone
حیطه محدوده
soft cell boundaries
محدوده ازاد سل
grade
سطح یا محدوده
zones
حیطه محدوده
delimiter
1-حرف یا نشانهای که به زبان یابرنامه شروع و پایان داده یا کورد یا اطلاع بیان میکند. 2-مرز بین دستور و آرگومان
in-
توپ در محدوده زمین
bands
محدوده فرکانس ها بین دو حد
bank switching
راه گزینی محدوده
frequency range
محدوده فرکانس نامی
band
محدوده فرکانس ها بین دو حد
balking billiard
بیلیارد فرانسوی با 4 خط محدوده
in
توپ در محدوده زمین
marking
نشان دار سازی نشان
markings
نشان دار سازی نشان
poniter
نشان دهنده نشان گیرنده
flags
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
trap shot
ضربه به گوی از محدوده ماسهای
leg hit
ضربه بسمت محدوده توپزن
touch in goal
محدوده بین خط دروازه و خط مرزی
palette
محدوده رنگهایی که استفاده می شوند
palettes
محدوده رنگهایی که استفاده می شوند
family
محدوده طرحهای مختلف یک حالت نوع
normal
هر محدوده خارج آن خطا محسوب میشود
families
محدوده طرحهای مختلف یک حالت نوع
outside
منطقه دوراز محدوده پرتاب ازاد
outsides
منطقه دوراز محدوده پرتاب ازاد
short line
محدوده تعیین شده برای فرودتوپ
square out
ضربه از خارج محدوده میلههای کریکت
out of bounds
خارج شدن توپ از محدوده زمین
infield
محدوده زمین کریکت نزدیک میله ها
newton
محدوده PDAتوسعه یافته توسط Apple
confidence level
احتمالی که یک عدد در محدوده قرار بگیرد
patch
محدوده 02 در 04 متر برای تمرین اسکیت
patches
محدوده 02 در 04 متر برای تمرین اسکیت
repertoire
محدوده توابع یک وسیله یا نرم افزار
bands
محدوده فرکانس یک سیگنال پیش از پردازش یا ارسال
scope
محدوده مقادیر که یک متغیر میتواند شامل شود
normal
محدوده مورد نظر برای نتیجه یا عدد
in hand
گذاشتن گوی بیلیارد در نقطه دلخواه محدوده
UHF
محدوده فرکانس برای ارسال سیگنالهای تلویزیون
band
محدوده فرکانس یک سیگنال پیش از پردازش یا ارسال
skid pad
محدوده روغنکاری شده ازمایش اتومبیل یاموتورسیکلت
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
leg theory
روش تهاجمی محاصره کردن توپزن در سمت محدوده او
center of gravity envelope
تصویر نموداری محدوده عقب و جلوی تغییرات مجازگرانیگاه
special
حرف چاپ اضافی که در محدوده استاندارد نوشتاری نیست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com