English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 49 (4 milliseconds)
English Persian
coupled with this علاوه براین
in a. to this علاوه براین
Other Matches
withil به علاوه علاوه بر این
iam of the opinion that من براین عقیده ام که
to be under the i. ihat... براین عقیده یا خیال بودن
machiavelian مبنی براین عقیده سیاسی که برای برپاکردن یک حکومت نیرومند تقلب را نباید
vortex line خطی که جهت ان در هر نقطه بر بردار دوران منطبق وخطوط مماس براین خط باجهت موضعی جریان موازی میباشند
as well as <idiom> به علاوه
extra <adj.> علاوه
special <adj.> علاوه
in addition to <prep.> به علاوه
extra- علاوه
extras علاوه
extra علاوه
besides <adv.> علاوه بر این
additionally <adv.> علاوه بر این
in addition <adv.> علاوه بر این
forby <adv.> علاوه بر این
what is more <adv.> علاوه بر این
aside from that <adv.> علاوه بر این
furthermore <adv.> علاوه بر این
further [moreover] <adv.> علاوه بر این
over and above <adv.> علاوه بر این
beyond that <adv.> علاوه بر این
on top of that <adv.> علاوه بر این
on to <adv.> علاوه بر این
also [moreover] <adv.> علاوه بر این
moreover <adv.> علاوه بر این
augments علاوه کردن
augmenting علاوه کردن
augmented علاوه کردن
to boot <idiom> همچنین ،به علاوه
on top of this <adv.> علاوه بر این
augment علاوه کردن
therewith از ان بابت علاوه بر این
And whats more hes a lair. تازه (علاوه برهمه چیز ) دروغگوهم هست
paraphernalia دارایی شخصی زن که بعد ازمرگ شوهر علاوه بر جهیزیه و منضمات ان به وی می رسد
cover charges مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
cover charge مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
vindictive damages مقدار غرامتی که دادگاه علاوه بر خسارت واقعی وارد برخواهان از خوانده به منظورتنبیه او وصول میکند
retour sans protet اعلامی که برات کش به دارنده برات میکند مبنی براین که در صورت نکول برات از طرف محال علیه ان رابدون پروتست به وی بازگرداند و به این ترتیب برات کش نمیتواند به عذراین که اعتراض نکول به عمل نیامده است از پرداخت وجه سرباز زند
kelly قطعهای از لوله حفاری که باعث میشود علاوه برحرکت دورانی مته در جهت عمود نیز حرکت نماید
capitalized expense هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
alias نام دیگری که علاوه بر نام کاربر استفاده میشود
aliases نام دیگری که علاوه بر نام کاربر استفاده میشود
Mercerization مرسیزاسیون [این عمل شیمیایی بر روی نخ های پنبه ای توسط مواد قلیائی و در محیط تحت فشار انجام گرفته تا علاوه بر افزایش استحکام نخ، حالتی درخشنده نیز به آن افزوده شود.]
restoration احیا و مرمت فرش [برای بازگرداندن فرش به حالت اولیه آن باید علاوه بر استفاده از مواد اولیه، از تجربه کافی نیز برخوردار بود.]
upward compatible اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
shaggy ugs فرش های با پرز بلند [این گونه فرش علاوه بر داشتن پرز بلند در سطح فرش، دارای مقداری پرز در پشت فرش نیز می باشد و در مناطق سردسیر بافته می شود تا گرم بوده و عایق سرما در کف اتاق باشد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com