English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
hazard signs علایم امکان تولیدخطر
Other Matches
air signal علایم سمعی و بصری ارسالی از هواپیما علایم هوایی
conventional sign علایم قراردادی نقشهای علایم معمولی نقشه
datum dan buoy علایم شناور دریایی عمقی بویه عمقی علایم عمقی تعیین مسیر مین گذاری شده در اب
ground signals سیستم علایم بصری زمینی سیستم مخابره علایم زمینی مستقر در فرودگاه
edlin در DOS-MS امکان سیستمی که به کاربر امکان می ددهد تغییرات را خط به خط در هر لحظه بر فایل اعمال کند
scheduler امکان نرم افزاری که به کاربر امکان مدیریت جلسات , قرار ملاقاتها یا استفاده از منابع میدهد.
civision رمز و کشف کردن علایم تلویزیونی رمز کردن علایم تلویزیونی
Windows Explorer امکان نرم افزاری در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده پرونده ها و فایل ها روی دیسک سخت فلاپی دیسک , ROM-CD , و هر درایو اشتراکی شبکه را میدهد
Winsock امکان نرم افزاری برای کنترل مودم هنگام اتصال به اینترنت تحت DOS-MS یا ویندوز که به کامپیوتر امکان ارتباط تحت پروتکل TCP/IP میدهد
fog signal علایم مه
hazard signs علایم خطر
plimsol mark علایم بارگیری
traffic sign تابلو علایم
qualifying symbols علایم توصیفی
visual signal علایم بصری
fiducial marks علایم پوشاننده
draught marks علایم ابخور
control markings علایم کنترل
load lines علایم بارگیری
identification markings علایم شناسایی
informative signs علایم اخباری
indication signs علایم راهنمایی
indication of masculinity علایم رجولیت
sleeve emblem علایم سراستین
cipher text علایم رمز
morse code علایم مورس
reflecting stud علایم شبنما
emblems با علایم نشان دادن
legal assistance علایم قراردادی نقشه
accounting symbol علایم مشخصه حساب
emblem با علایم نشان دادن
symbolic logic زبان علایم یاعلامتی
ghost signals علایم راداری سرگردان
signal علایم مخابراتی مخابرات
signaled علایم مخابراتی مخابرات
base symbol علایم قراردادی مبنا
signalled علایم مخابراتی مخابرات
military symbols علایم قراردادی نظامی
signal area منطقه کاشتن علایم درفرودگاه
break up حد فاصل علایم مشخصه هدف
sign off علایم ختم مخابرات یامکالمات
break up مرز علایم مشخصه هدف
descriptive name شرح علایم روی نقشه
legal assistance کمکهای قضایی شرح علایم
radar echo علایم روی صفحه رادار
ghost signals علایم راداری بدون منبع
r.m.a. color code علایم رنگی جامعه رادیوسازان
grid ticks علایم شبکه بندی نقشه
regulatory signs علایم نشان دهنده مقررات جاده ها
fiducial marks علایم منطبق شونده در صفحه رادار
berne list کتاب علایم شناسایی بین المللی
service chevron علایم بازویی که خدمات جنگی را نشان میدهد
drift signal علایم نشان دهنده انحراف مسیر ناو
contacts ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
procedure sign علایم ارسالی در شبکه قبل ازشروع مکالمات
contacting ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
contacted ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
contact ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
window تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
blinker چراغ چشمک زن علایم خط و نقطه مرس و ارسال پیام
symbolic form علایم رمز مخابراتی هواسنجی و هواشناسی بین المللی
service marking علایم و مشخصات تجارتی که روی کالاها یا مهمات حک میشود
grid ticks علایم مخصوص نشان دادن چندشبکهای بودن نقشه
compliance index شاخص نشان دهنده قابلیت پیروی از علایم راهنمایی
signed route جاده علامت گذاری شده ودارای علایم شناسایی
pips هسته خال علایم مربوط به هدف روی صفحه رادار
pip هسته خال علایم مربوط به هدف روی صفحه رادار
pipped هسته خال علایم مربوط به هدف روی صفحه رادار
pipping هسته خال علایم مربوط به هدف روی صفحه رادار
fire capabilities چارت امکان تیر توپخانه نمودار امکان تیر یکانهای توپخانه
sanitize حفظ کردن اسناد و مدارک بااهمیت با تغییر اسامی یامحلها یا علایم مشخصه ان
meaconing گرفتن و رله علایم رادیویی برای گیج کردن سیستم ناوبری دشمن
target echo علایم دریافتی از هدف یاپدیدار شده روی صفحه راداراز هدف
position light علایم نشان دهنده موضع چراغ راهنمای مسیر یا محل موضع
to watch for certain symptoms توجه کردن به نشانه های ویژه [علایم ویژه مرض ]
skin paint نوعی علایم راداری روی صفحه رادار که از انعکاس امواج رادار تولید میشود
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
spurious signal علایم مخابراتی مزاحم خارجی در یک دستگاه مخابراتی
shoulder mark نشان سردوشی علایم سردوشی
landmarks دستکهای نشان دهنده محل کاشتن مین علایم محل مین
landmark دستکهای نشان دهنده محل کاشتن مین علایم محل مین
eventuality امکان
posses امکان
eventualities امکان
possible امکان
possibilities امکان
possibility امکان
feasibility امکان
posse امکان
radar return انعکاس امواج در روی صفحه رادار علایم صفحه رادار
makable [spv. makeable] <adj.> امکان پذیر
feasible <adj.> امکان پذیر
makeable <adj.> امکان پذیر
manageable <adj.> امکان پذیر
possible [doable, feasible] <adj.> امکان پذیر
practicable <adj.> امکان پذیر
doable <adj.> امکان پذیر
facility امکان وسیله
workable <adj.> امکان پذیر
if possible در صورت امکان
may امکان داشتن
optimum بهترین امکان
can امکان داشتن
cans امکان داشتن
feasibility امکان اجرا
makable <adj.> امکان پذیر
contrivable <adj.> امکان پذیر
achievable <adj.> امکان پذیر
defensibility امکان مدافعه
impossibility امکان ناپذیری
asap به محض امکان
viability امکان عملی
damping power امکان استهلاک
credit line حد امکان خریدنسیه
conceivable امکان پذیر
conceivability امکان پذیری
visibility امکان دید
feasible امکان عملی
canning امکان داشتن
feasibilty امکان پذیری
feasibility study امکان سنجی
executable <adj.> امکان پذیر
financial feasibility امکان مالی
free maneuver امکان حرکت ازاد
conceivably بطور امکان پذیر
at the earliest p moment در نخستین وهله امکان
possible امکان پذیر میسر
acquirability امکان بدست اوردن
feasibility study مطالعه امکان سنجی
impossible امکان نا پذیر نشدنی
feasible امکان پذیر میسر
impossibility of performance عدم امکان در اجرا
incombustibility عدم امکان احتراق
viability امکان ادامه حیات
possibly <adv.> بطور امکان پذیر
to be able to solve امکان به حل شدن داشتن
contingently <adv.> بطور امکان پذیر
to throw open the door to امکان پذیر کردن
practicableness امکان قابلیت اجرا
visibility chart طرح امکان دید
conceivably <adv.> بطور امکان پذیر
as may be the case <adv.> بطور امکان پذیر
readout وسیلهای که امکان نمایش اطلاعات
bad dept طلبی که امکان وصول ان کم باشد
accessibility امکان نزدیکی وسیله وصول
QuickTime گرافیکی امکان نمایش میدهد.
to turn upside down هر تلاش امکان پذیری را کرن
impossibility عدم امکان کار نشدنی
estoppel عدم امکان انکار پس از اقرار
there is no p of his going رفتن وی هیچ امکان ندارد
full پر کردن درون چیزی تا حد امکان
availability سهولت و امکان تحصیل اعتبار
freeze محدودیت عدم امکان تغییر
as little as possible اینقدر کم که امکان پذیر باشد
capability study مطالعه امکان انجام کار
output امکان نمایش اطلاعات میدهد
outputs امکان نمایش اطلاعات میدهد
freezes محدودیت عدم امکان تغییر
fullest پر کردن درون چیزی تا حد امکان
lighted نانومتر nm که به شخص امکان دیدن میدهد
lightest نانومتر nm که به شخص امکان دیدن میدهد
biological half time زمان امکان فعالیت عامل میکربی
astronautics مطالعهء امکان مسافرت بکرات دیگر
light نانومتر nm که به شخص امکان دیدن میدهد
impassablility امکان ناپذیری عدم قابلیت عبور
MIDI sequencer 1-نرم افزاری که به کاربر امکان ضبط
compromise امکان کشف داشتن به خطر افتادن
compromises امکان کشف داشتن به خطر افتادن
compromising امکان کشف داشتن به خطر افتادن
plug امکان نصب در سوکت یکسان میدهد
plugging امکان نصب در سوکت یکسان میدهد
plugs امکان نصب در سوکت یکسان میدهد
incomputability عدم امکان شمرده شدن بیشماری
datacom امکان ارتباط دادهای مخابره ارزان قیمت
to be a dead duck امکان موفق شدن را نداشتن [چیزی یا کسی]
script که به کاربر امکان انجام خودکار برنامه میدهد
to be at full stretch تا اندازه امکان پذیر کشیده شده بودن
margins فضا یا زمان که به چیزی امکان امنیت میدهد
margin فضا یا زمان که به چیزی امکان امنیت میدهد
application study بررسی امکان کاربرد اقلام جدید اماد
twx Service TeletypewriterExchange امکان تبادل تله تایپ
remotest یسیتمی که به کاربر راه دور امکان کنترل
port یچ ای که به کاربر امکان میدهد که وسیله جانبی که کامپیوتر
parallels که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
remoter یسیتمی که به کاربر راه دور امکان کنترل
lock up وضعیتی که در ان امکان انجام عمل دیگری نمیباشد
parallelling که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
parallelled که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
remote یسیتمی که به کاربر راه دور امکان کنترل
paralleling که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
paralleled که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
parallel که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
software که امکان اجرای کار مشخص را فراهم میکند
circuit مداری که امکان ارتباط داده دو جهته برقرار میکند
enhancement امکان جانبی که خروجی یا کارایی یک وسیله را افزایش میدهد
ES IS امکان مکان یابی router سیستم میانی بدهند
users کدشناسایی یکتا که به کامپیوتر امکان تشخیص کاربر را میدهد
circuits مداری که امکان ارتباط داده دو جهته برقرار میکند
user کدشناسایی یکتا که به کامپیوتر امکان تشخیص کاربر را میدهد
texts انتخابی دربرنامه که امکان ویرایش متن را فراهم میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com