Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English
Persian
proximate cause
علت مستقیم
Search result with all words
aright
مستقیم مستقیما
demand
انتقال داده مستقیم بین پردازنده و فضای ذخیره سازی
demanded
انتقال داده مستقیم بین پردازنده و فضای ذخیره سازی
demands
انتقال داده مستقیم بین پردازنده و فضای ذخیره سازی
direct action
مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
dram
حافظه دستیابی مستقیم پویا
drams
حافظه دستیابی مستقیم پویا
basic
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
throughput
تدارک مستقیم اماد تدارک بیواسطه
plotter
وسیله جانبی کامپیوتر که بین دو مختصات خط مستقیم رسم میکند
plotters
وسیله جانبی کامپیوتر که بین دو مختصات خط مستقیم رسم میکند
smart
کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
smarted
کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
smarter
کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
smartest
کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
smarting
کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
smarts
کارت پلاستیکی به همراه حافظه و ریز پردازنده توکار , که برای ارسال مستقیم حافظه یا مشخصات کاربر به کار می رود
direct
: مستقیم معطوف داشتن
direct
<adj.>
مستقیم
direct
مستقیم راست راهنمایی کردن
direct
مستقیم یابدون شریک سوم
direct
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directed
: مستقیم معطوف داشتن
directed
مستقیم
directed
مستقیم راست راهنمایی کردن
directed
مستقیم یابدون شریک سوم
directed
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directs
: مستقیم معطوف داشتن
directs
مستقیم
directs
مستقیم راست راهنمایی کردن
directs
مستقیم یابدون شریک سوم
directs
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
chute
مسیر مستقیم مسابقه
chutes
مسیر مستقیم مسابقه
directness
مستقیم بودن
immediacy
مستقیم و بی واسطه بودن
extend
در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است
extending
در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است
extends
در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است
blind
بدون دید مستقیم پرسنل
blinded
بدون دید مستقیم پرسنل
blinds
بدون دید مستقیم پرسنل
direct object
مفعول مستقیم
right
مستقیم
right
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righted
مستقیم
righted
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righting
مستقیم
righting
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
internal
زمانی در سیستم کامپیوتری که تحت کنترل مستقیم اپراتور نیست
carried
محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
carries
محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
carry
محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
carrying
محل ذخیره سازی وام های ایجاد شده در جمعهای موازی به جای ارسال مستقیم
isolation
مبدلی که برای جدا کردن قط عات از اتصال مستقیم با منبع تغذیه الکتریسیته اصلی به کار می رود
congestion
وضعیتی که در آن نیازهای ارتباطی یا فرآیند ها بیشتر از توانایی مستقیم باشد
direct hit
اصابت مستقیم
direct hit
گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hits
اصابت مستقیم
direct hits
گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
addressing
روش آدرس دهی به یک محل چه به صورت ترتیبی یا اندیس یا مستقیم و...
borrow
ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrowed
ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrows
ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
dash
خط فاصله مستقیم جلو رفتن
dashed
خط فاصله مستقیم جلو رفتن
dashes
خط فاصله مستقیم جلو رفتن
tortuous
غیر مستقیم پیچ وخم دار
channel
اتصال مستقیم بین کانالهای اصل ورودی / خروجی در کامپیوتر تا ارسال داده با سرعت زیاد را ممکن کند
channeled
اتصال مستقیم بین کانالهای اصل ورودی / خروجی در کامپیوتر تا ارسال داده با سرعت زیاد را ممکن کند
channeling
اتصال مستقیم بین کانالهای اصل ورودی / خروجی در کامپیوتر تا ارسال داده با سرعت زیاد را ممکن کند
channelled
اتصال مستقیم بین کانالهای اصل ورودی / خروجی در کامپیوتر تا ارسال داده با سرعت زیاد را ممکن کند
channels
اتصال مستقیم بین کانالهای اصل ورودی / خروجی در کامپیوتر تا ارسال داده با سرعت زیاد را ممکن کند
helm
زاویه سکان از خط مستقیم
helms
زاویه سکان از خط مستقیم
disc
مراجعه مستقیم به دیسک فشرده
discs
مراجعه مستقیم به دیسک فشرده
stiff
مستقیم چوب شده
stiffer
مستقیم چوب شده
stiffest
مستقیم چوب شده
point blank
روبه نشان مستقیم
point-blank
روبه نشان مستقیم
steer
در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steered
در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steers
در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
rectilinear
سیر کننده درخط مستقیم
rectilinear
مستقیم الخط
manage
مستقیم یا تحت کنترل
managed
مستقیم یا تحت کنترل
manages
مستقیم یا تحت کنترل
managing
مستقیم یا تحت کنترل
intuition
درک مستقیم
intuitions
درک مستقیم
straight
مستقیم
straight
قسمت مستقیم
straighter
مستقیم
straighter
قسمت مستقیم
straightest
مستقیم
straightest
قسمت مستقیم
Other Matches
dasd
Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
direct exchange
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
direct command
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct fire sights
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation
کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct dyes
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
direct access storage device
اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
straightish
مستقیم
straight line code
کد خط مستقیم
first-hand
مستقیم
upstanding
مستقیم
level
مستقیم
leveled
مستقیم
straight line
مستقیم
levelled
مستقیم
levels
مستقیم
attributive
مستقیم
unintermediate
<adj.>
مستقیم
beeline
خط مستقیم
straight line
خط مستقیم
straight line code
کد مستقیم
on line
مستقیم
bee line
خط مستقیم
firsthand
مستقیم
direct file
فایل مستقیم
direct taxation
مالیات مستقیم
direct tax
مالیات مستقیم
indirect
غیر مستقیم
direct taxes
مالیاتهای مستقیم
direct selling
فروش مستقیم
direct current
جریان مستقیم
direct selection
انتخاب مستقیم
direct material
مواد مستقیم
direct load
بارگذاری مستقیم
direct lighting
روشنایی مستقیم
direct labour
دستمزد مستقیم
direct support
کمک مستقیم
direct fire
تیر مستقیم
direct fire
اتش مستقیم
forward resistance
مقاومت مستقیم
direct support
پشتیبانی مستقیم
direct dye
رنگینه مستقیم
hottest
خط تلفن مستقیم
direct reading
قرائت مستقیم
dressing
مستقیم کنی
ambagious
غیر مستقیم
dressings
مستقیم کنی
direct process
فرایند مستقیم
direct pressure
فشار مستقیم
spur offtake
ابگیر مستقیم
direct outlet
ابگیر مستقیم
air line
خط مستقیم هوایی
direct observation
دیدبانی مستقیم
as the crow files
بخط مستقیم
backstair
غیر مستقیم
d.c.
جریان مستقیم
d.c
جریان مستقیم
hotter
خط تلفن مستقیم
hot
خط تلفن مستقیم
direct damage
ضرر مستقیم
direct coupling
کوپلینگ مستقیم
direct coupling
جفتگری مستقیم
direct cost
هزینه مستقیم
direct conversion
تبدیل مستقیم
direct control
کنترل مستقیم
direct processing
پردازش مستقیم
direct relationship
وابستگی مستقیم
direct aggression
پرخاشگری مستقیم
direct address
آدرس مستقیم
direct address
نشانی مستقیم
direct access
دستیابی مستقیم
direct access
دسترسی مستقیم
direct file
پرونده مستقیم
direct relationship
ارتباط مستقیم
close supervision
نظارت مستقیم
through call
مکالمه مستقیم
specific cost
هزینه مستقیم
sonna deung koot
دست مستقیم
sideway
غیر مستقیم
highroad
صراط مستقیم
highroads
صراط مستقیم
straight position
فرم مستقیم
Go straight ahead.
مستقیم بروید.
rectiliner
مستقیم الخط
random access
دستیابی مستقیم
proximate
بیفاصله مستقیم
positive relation
رابطه مستقیم
airlines
خط مستقیم هوایی
airline
خط مستقیم هوایی
straight edge
لبه مستقیم
uncurl
مستقیم شدن
uniaxial bending
خمش مستقیم
video disk
دسترسی مستقیم
visual fire
تیر مستقیم
wall pass
پاس مستقیم
straight line
دارای خط مستقیم
straight line
بخط مستقیم
straight left
چپ مستقیم در بوکس
on line help
کمک مستقیم
forward voltage
ولتاژ مستقیم
line storm
طوفان مستقیم
straightening flute drill
مته مستقیم
the intuitive faculty
قوه درک مستقیم
direct quota tion
نقل قول مستقیم
d.c c. motor
موتور جریان مستقیم
direct read after write
خواندن مستقیم پس از نوشتن
consequential damage
خسارت غیر مستقیم
direct reading instrument
دستگاه مستقیم خوانی
Don't beat around the bush!
مستقیم و رک حرف بزن!
direct quenching
سخت گردانی مستقیم
direct memory access
دستیابی مستقیم به حافظه
detour behavior
رفتار غیر مستقیم
circumlocutions
بیان غیر مستقیم
direct oration
گفته یا قول مستقیم
deferred address
یک آدرس غیر مستقیم
d.c. receiver
رادیوی جریان مستقیم
direct measurement
اندازه گیری مستقیم
d.c. motor
موتور جریان مستقیم
down hill casting
ریخته گری مستقیم
direct absorption process
فرایند جذب مستقیم
telebrief
تماس مستقیم تلفنی
forward current
جریان ولتاژ مستقیم
indirect damage
ضرر غیر مستقیم
indirect laying
تیر غیر مستقیم
indirect lighting
نور غیر مستقیم
indirect methods
روشهای غیر مستقیم
intuitional
ناشی از درک مستقیم
impluse stage
طبقه فشار مستقیم
live copy paste
کپی الصاق مستقیم
indirect cost
هزینه غیر مستقیم
direct laying
روانه کردن مستقیم
direct lift control
کنترل مستقیم برا
forward conductance
برق رسانایی مستقیم
straihting machine
دستگاه مستقیم کنی
dressing device
دستگاه مستقیم کنی
dma
انتقال مستقیم به حافظه
direct support unit
یکان پشتیبانی مستقیم
direct support
پشتیبانی مستقیم کردن
impluse wheel
چرخ فشار مستقیم
indirect consumption
مصرف غیر مستقیم
on line information service
سرویس اطلاعاتی مستقیم
direct data entry
داده دهی مستقیم
straight right
راست مستقیم در بوکس
direct addressing
ادرس دهی مستقیم
direct addressing
نشان دهی مستقیم
straightening anvil
سندان مستقیم کنی
straightening press
پرس مستقیم کنی
straightening roll
غلطک مستقیم کنی
direct access method
روش دستیابی مستقیم
syzygy
استقرارسه ستاره در خط مستقیم
straight line method of depreciation
استهلاک به روش خط مستقیم
direct casting
ریخته گری مستقیم
direct current converter
تبدیل گر جریان مستقیم
shot direct at goal
شوت مستقیم به دروازه
direct current magnet
مغناطیس جریان مستقیم
direct current instrument
سنجه جریان مستقیم
direct current generator
مولد جریان مستقیم
staight thrust
حمله ساده مستقیم
straight bar
میل گرد مستقیم
direct connect modem
مدم اتصال مستقیم
straight blow
ضربه مستقیم در بوکس
direct access
دسترسی مستقیم به اطلاعات
jabbed
ضربه سریع مستقیم
jab
ضربه سریع مستقیم
intuitively
بوسیله درک مستقیم
oblique
غیر مستقیم منحرف
indirect tax
مالیات غیر مستقیم
excise
مالیات غیر مستقیم
jabbing
ضربه سریع مستقیم
jabs
ضربه سریع مستقیم
direct current
جریان برق مستقیم
parrying
سد کردن دفاع مستقیم
parry
سد کردن دفاع مستقیم
parries
سد کردن دفاع مستقیم
parried
سد کردن دفاع مستقیم
indirect taxes
مالیاتهای غیر مستقیم
circumlocution
بیان غیر مستقیم
fire
شوت محکم و مستقیم
fired
شوت محکم و مستقیم
fires
شوت محکم و مستقیم
indirect object
مفعول غیر مستقیم
amitosis
تقسیم مستقیم یاخته
bilinear
دارای دوخط مستقیم
bilinear
وابسته بدو خط مستقیم
ambages
راهای غیر مستقیم
devious
غیر مستقیم منحرف
external rectus
عضله مستقیم برون چشمی
direct taxation
اخذ مالیات بصورت مستقیم
galvanism
معالج با جریان برق مستقیم
positive sequence power in a three phase
توان مستقیم مدار سه فازی
Is it a direct flight?
آیا پرواز مستقیم است؟
if the shoe fits, wear it
<idiom>
غیر مستقیم منظورش تویی
muffle furnace
کوره با حرارت غیر مستقیم
direct-reading rain gauge
اندازه مقدار بارش مستقیم
man-to-man
<idiom>
مستقیم یارک وپوست کنده
dynamic random access memory
حافظه دستیابی مستقیم پویا
indirect bank protection
کناره بندی غیر مستقیم
He hinted me indirectly tha . . .
بطور غیر مستقیم به من فهماند که ...
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com