Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
forcemajeure
علت یا قوه غیرقابل مقاومت
Search result with all words
ineluctable
غیرقابل مقاومت
Other Matches
series resistance
مقاومت ورودی مقاومت سری مقاومت ماقبل
indiscernible
غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
varistor
مقاومت نیمه هادی با دوالکترود که مقاومت ان به نسبت عکس ولتاژ در هرجهت تغییر میکند
impedance
مقاومت فاهری الکتریسیته مقاومت سیم امپدانس
choke impedance
امپدانس یا مقاومت فاهری چوک مقاومت پیچک
insulation resistance
مقاومت الکتریکی مقاومت ایزولاسیون
resilience
درجه مقاومت فرش در برابر سایش
[این عامل نشان دهنده مقاومت فرش بر اثر رفت و آمد و مستهلک شدن آن است.]
grid suppressor
مقاومت میرایی شبکه مقاومت شبکه سوپرسورشبکه
reluctivity
مقاومت مغناطیسی ویژه ضریب مقاومت مغناطیسی
grid bias resistance
مقاومت پلاریزاسیون شبکه مقاومت بایاس شبکه
out of the way
غیرقابل دسترس
indissolubly
بطور غیرقابل حل
indiscrete
غیرقابل تشخیص
indistributable
غیرقابل توزیع
incontestable
غیرقابل بحث
unthinkable
غیرقابل فکر
incorrodible
غیرقابل تحلیل
in check
<idiom>
غیرقابل کنترل
run wild
<idiom>
غیرقابل کنترل
incomparable
غیرقابل مقایسه
uncompromising
غیرقابل انعطاف
dilemma
معمای غیرقابل حل
dilemmas
معمای غیرقابل حل
indefensible
غیرقابل دفاع
unquestioning
غیرقابل اعتراض
checkless
غیرقابل جلوگیری
watertight
غیرقابل نفوذ اب
impermeable
غیرقابل نفوذ
out-of-the-way
غیرقابل دسترس
uncompromisingly
غیرقابل انعطاف
inaccessibility
غیرقابل دسترسی
obsolete
غیرقابل استفاده
unreadable
غیرقابل خواندن
unassailable
غیرقابل حمله
unassailable
غیرقابل بحث
infrangible
غیرقابل نقض
insociable
غیرقابل امیزش
unachievable
غیرقابل حصول
unwarrantable
غیرقابل ضمنانت
unappealabe
غیرقابل استیناف
untouchability
غیرقابل لمس
unpromising
غیرقابل اطمینان
unappealable
غیرقابل استیناف
irrevocable
غیرقابل برگشت
inexplosive
غیرقابل احتراق
flexionless
غیرقابل صرف
untenable
غیرقابل دفاع
inalienable
غیرقابل انتقال
ineligible
غیرقابل قبول
unacceptable
غیرقابل قبول
unacceptably
غیرقابل قبول
fordless
غیرقابل عبور
ineffability
غیرقابل توصیفی
inexplosive
غیرقابل انفجار
ungovernable
غیرقابل کنترل
unprintable
غیرقابل چاپ
inescapable
غیرقابل اجتناب
quenchless
غیرقابل جلوگیری
myriad
<adj.>
غیرقابل شمارش
beyond bearing
غیرقابل تحمل
inapprehensible
غیرقابل ادراک
uncountable
<adj.>
غیرقابل شمارش
inaccessible
غیرقابل دسترس
inappellable
غیرقابل استیناف
implausibility
غیرقابل قبولی
sumless
<adj.>
غیرقابل شمارش
noteless
غیرقابل ملاحظه بی نت
unreliable
غیرقابل اعتماد
uncontrollably
غیرقابل نظارت
uncontrollably
غیرقابل جلوگیری
unwarranted
غیرقابل ضمنانت
impossible
[colloquial]
<adj.>
غیرقابل قبول
indecipherable
غیرقابل کشف
indecipherable
غیرقابل استخراج
invaluable
غیرقابل تخمین
irrefutable
غیرقابل تکذیب
built-in
غیرقابل انتقال
inaccessible
<adj.>
غیرقابل دسترس
uncontrollable
غیرقابل جلوگیری
uncontrollable
غیرقابل نظارت
unmentionable
غیرقابل گوشزد
unprofitable
غیرقابل استفاده
irredeemable
غیرقابل خریداری
irrespirable
غیرقابل استنشاق
unquestionable
غیرقابل اعتراض
unerring
غیرقابل لغزش
acataletic
غیرقابل فهم
incommunicable
غیرقابل ابلاغ
irrefrangible
غیرقابل تجزیه
unutilizable
غیرقابل استفاده
unusable
غیرقابل استفاده
unpredictable
غیرقابل استناد
unpredictable
غیرقابل پیشگویی
irremediable
غیرقابل استرداد
not negotiable
غیرقابل معامله
countless
<adj.>
غیرقابل شمارش
not negotiable
غیرقابل انتقال
innumerable
<adj.>
غیرقابل شمارش
numberless
<adj.>
غیرقابل شمارش
nondescript
غیرقابل طبقه بندی
unquestioning
محقق غیرقابل منازعه
indiscernibly
بطور غیرقابل مشاهده
irremovably
بطور غیرقابل انتقال
unthinkable
فکرنکردنی غیرقابل تعمق
insociable
ناسازگار غیرقابل معاشرت
insuppressible
نخواباندنی غیرقابل کنترل
nonexecutable statement
حکم غیرقابل اجرا
airtight
غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
indubitably
بطور غیرقابل تردید
defiladed area
منطقه غیرقابل دید
irreproachability
غیرقابل سرزنش بودن
disafected person
عنصر غیرقابل اعتماد
invisibles
معاملات غیرقابل رویت
incredible
غیرقابل قبول افسانهای
insurmountably
بطور غیرقابل تفوق
irreproachableness
غیرقابل سرزنش بودن
invisible trade
تجارت غیرقابل رویت
unfathomable
غیرقابل عمق سنجی
inconceivability
غیرقابل تصور بودن
immutably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
unalterably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
unchangeably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
imperceptibly
بطور غیرقابل مشاهده
impenetrably
بطور غیرقابل نفوذ
impermeably
بطور غیرقابل نفوذ
impermeable layer
لایه غیرقابل نفوذ
incontestably
بطور غیرقابل بحث
inconcealable
غیرقابل پنهان کردن
incomparably
بطور غیرقابل مقایسه
incompressible fluide
سیاله غیرقابل تراکم
unquestionable
محقق غیرقابل منازعه
inapplicably
بطور غیرقابل اجرا
inconceivably
بطور غیرقابل تصور
incommunicable
نگفتنی غیرقابل پخش
inconvertible currency
پول غیرقابل تبدیل
inconvertibly
بطور غیرقابل تبدیل
incognizable
غیرقابل درک نفهمیدنی
unusable fuel
سوخت غیرقابل استفاده
innavigable
غیرقابل کشتی رانی
infusible
غیرقابل نفوذ یا حلول
inexpressible
نا گفتنی غیرقابل بیان
inapprehensible
نامفهوم غیرقابل احساس
infrangibility
غیرقابل نقض بودن
inflexibly
بطور غیرقابل انحناء
inexcusably
بطور غیرقابل تصدیق
inappreciable
غیرقابل تقدیر نامحسوس
indefensibly
بطور غیرقابل تصدیق
indigestibly
بطور غیرقابل هضم
unknowing
غیرقابل ادراک و فهم
indistinguishably
بطور غیرقابل تشخیص
inalterably
بطور غیرقابل تغییر
unknowingly
غیرقابل ادراک و فهم
unpremediated
غیرقابل پیش بینی
indivisibly
بطور غیرقابل تقسیم
dead stock
موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
confirmed irrevocable letter to credit
اعتبار غیرقابل برگشت تاییدشده
pierce the block
ابشار محکم غیرقابل دفاع
unspeakable
توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
nondismountable pack
بسته غیرقابل پیاده سازی
NMI
وقفه غیرقابل چشم پوشی
indefinite
غیرقابل اندازه گیری نامعین
unliquidated damages
خسارات غیرقابل براورد به پول
innumerable
غیرقابل شمارش بیحد و حصر
indefensible
غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
lightproof
غیرقابل نفوذ بوسیله نور
acatalepsy
موضوع غیرقابل درک مکتب
wordless
غیرقابل بیان با لغات خاموش
emergency risk
خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
irrevocable letter of credit
اعتبار اسنادی غیرقابل برگشت
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
unserviceable
غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
blocked cuurency
پول غیرقابل انتقال به خارج از کشور
irrepressible
منع ناپذیر غیرقابل جلو گیری
unobtainable
بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
erratic
غیرقابل پیش بینی دمدمی مزاج
dead stock
موجودی بی ارزش یا غیرقابل فروش سرمایه بیکار
nympholepsy
جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
subaqueous ranging
طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
to pound the filed
غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
nympholept
کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
high resistance
پر مقاومت
renitency
مقاومت
line resistance
مقاومت خط
line of resistance
خط مقاومت
total resistance
مقاومت کل
strength
مقاومت
strengths
مقاومت
weaknesses
کم مقاومت
weakest
کم مقاومت
weaker
کم مقاومت
weak
کم مقاومت
resisting
مقاومت
durability
مقاومت
resistors
مقاومت
resistor
مقاومت
resists
مقاومت
resist
مقاومت
resistance
مقاومت
passively
بی مقاومت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com