Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (42 milliseconds)
English
Persian
to make up hay in to bundles
علف خشک را دسته کردن
Search result with all words
strike
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
bundle
دسته کردن
bundle
متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundles
دسته کردن
bundles
متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundling
دسته کردن
bundling
متمرکز کردن دسته کردن دسته
band
دسته کردن
bands
دسته کردن
rat
دسته خود را ترک کردن
truss
دسته کردن
trussed
دسته کردن
trusses
دسته کردن
trussing
دسته کردن
regiment
دسته دسته کردن
regiments
دسته دسته کردن
group
دسته دسته کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group
دسته بندی کردن
groups
دسته دسته کردن
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن
batch
دسته کردن مجموع کردن
batches
دسته کردن مجموع کردن
sort
دسته دسته کردن
sort
دسته کردن طبقه بندی کردن
sorted
دسته دسته کردن
sorted
دسته کردن طبقه بندی کردن
sorts
دسته دسته کردن
sorts
دسته کردن طبقه بندی کردن
beam
دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
beams
دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
chorus
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorused
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
choruses
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorusing
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
team
دسته درست کردن
teams
دسته درست کردن
cluster
سنبله دسته کردن
cluster bomb
سنبله دسته کردن
cluster bombs
سنبله دسته کردن
clusters
سنبله دسته کردن
rating
دسته بندی کردن
ratings
دسته بندی کردن
hand to hand
دسته و پنجه نرم کردن
hand-to-hand
دسته و پنجه نرم کردن
wreathe
گل ها را دسته کردن
wreathed
گل ها را دسته کردن
wreathes
گل ها را دسته کردن
wreathing
گل ها را دسته کردن
troupe
بصورت دسته حرکت کردن
troupes
بصورت دسته حرکت کردن
categorised
دسته بندی کردن
categorises
دسته بندی کردن
categorising
دسته بندی کردن
categorize
دسته بندی کردن
categorized
دسته بندی کردن
categorizes
دسته بندی کردن
categorizing
دسته بندی کردن
classifies
دسته بندی کردن
classify
دسته بندی کردن
classifying
دسته بندی کردن
resort
رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resort
دسته بندی کردن
resorted
رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resorted
دسته بندی کردن
resorts
رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resorts
دسته بندی کردن
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن
rank
درجه دادن دسته بندی کردن
ranked
درجه دادن دسته بندی کردن
ranks
درجه دادن دسته بندی کردن
gang
دسته جمعی عمل کردن
gangs
دسته جمعی عمل کردن
sheaf
دسته کردن
bunch
دسته کردن خوشه کردن
bunched
دسته کردن خوشه کردن
bunches
دسته کردن خوشه کردن
bunching
دسته کردن خوشه کردن
faggot
دسته کردن
faggots
دسته کردن
fagot
دسته کردن
aggroup
دسته کردن
batching
دسته کردن
dizen
دسته یا بسته کتان وکنف کتان را اماده کردن
groupage
دسته بندی کردن
lot integrity
دسته بندی مهمات به حسب نوبه یا جدا کردن انها درانبار
quire
کاغذ را دسته کردن
record blocking
دسته کردن رکوردها
regimentalation
دسته بندی کردن
sheave
دسته کردن بصورت بافه دراوردن
to erect into
دسته بندی کردن به
to form into groups
دسته بندی کردن
to form into groups
دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
to go a mumming
در دسته نقاب پوشان و لال بازان شرکت کردن
to go on a picnic
بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
Other Matches
windrow
دسته دسته کردن
distribute
دسته دسته کردن
assort
دسته دسته کردن
classify
دسته دسته کردن
mounting
دسته و پشت بند دسته شمشیر
cluster
دسته کردن
nosegay
دسته گل یایک دسته علف
to categorize
دسته بندی کردن
rally
دسته بندی کردن
sort
دسته بندی کردن
To put ones foot in it .
<idiom>
دسته گل به آب دادن
[افتضاح کردن]
To drop a brick .
<idiom>
دسته گل به آب دادن
[افتضاح کردن]
To make a gaffe .
<idiom>
دسته گل به آب دادن
[افتضاح کردن]
lorgnette
ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnettes
ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
to crack
[break up]
a gang
دسته جنایتکاران را منحل کردن
[اصطلاح روزمره]
sects
دسته دسته مذهبی
sect
دسته دسته مذهبی
trooping
دسته دسته شدن
scores of people
دسته دسته مردم
shoals of people
دسته دسته مردم
streams of people
دسته دسته مردم
assort
دسته دسته شدن
troop
دسته دسته شدن
they came in bands
دسته دسته امدند
trooped
دسته دسته شدن
in detail
مفصلا دسته دسته
coaction
عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
lied
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
fagot
دسته
faggots
دسته
ilk
دسته
set
دسته
cheque book
دسته چک
party
دسته
genus
دسته
faggot
دسته
assortment
دسته
troop
دسته
trooped
دسته
detachment
دسته
detachments
دسته
trooping
دسته
hosted
دسته
hosting
دسته
team
دسته
hosts
دسته
bunch
دسته
assortments
دسته
bunched
دسته
bunches
دسته
teams
دسته
gangs
دسته
bunching
دسته
host
دسته
armies
دسته
bundling
دسته
batch
دسته
cluster
دسته
scores
دسته دسته
clump
دسته
clumped
دسته
cluster bomb
دسته
batches
دسته
ranged
دسته
covey
دسته
sheaf
دسته
section
دسته
sections
دسته
range
دسته
nibs
دسته
nib
دسته
clumping
دسته
skulk
دسته
tress
دسته مو
schools
دسته
school
دسته
tufts
دسته
tuft
دسته
lot
دسته
skulked
دسته
skulking
دسته
cluster bombs
دسته
clumps
دسته
clusters
دسته
confraternity
دسته
skulks
دسته
groups
دسته دسته
army
دسته
shook
دسته
droves
دسته
class
دسته
drove
دسته
classed
دسته
lugs
دسته
lugging
دسته
horde
دسته
lugged
دسته
platoons
دسته
corps
دسته
congregations
دسته
lug
دسته
congregation
دسته
platoon
دسته
clan
دسته
classes
دسته
stemming
دسته
classis
دسته
wisps
دسته
stemmed
دسته
ranges
دسته
stem
دسته
bundle
دسته
category
دسته
wisp
دسته
stems
دسته
classing
دسته
clans
دسته
leader
سر دسته
work team
دسته
bundles
دسته
hordes
دسته
hilt
دسته
boodle
دسته
cliques
دسته
clique
دسته
handles
دسته
bail arm
دسته
bevy
دسته
handle
دسته
pitman
دسته
bracket
دسته
A bunch ( bouquet ) of flowers .
دسته گل
bodle
دسته
hilts
دسته
groups
دسته
gens
دسته
kind
دسته
crank
دسته
tussock
دسته مو
procession
دسته
tussocks
دسته مو
fasciculate
دسته دسته
fascicled
دسته دسته
handhold
دسته
handgrip
دسته
cranking
دسته
fascicle or cule
دسته
haft
دسته
fascicle
دسته
levers
دسته
cranks
دسته
parcel
دسته
parcels
دسته
kindest
دسته
kinds
دسته
processions
دسته
helms
دسته
helve
دسته
helm
دسته
group
دسته
cranked
دسته
ringleader
سر دسته
ringleaders
سر دسته
skeins
دسته
A bouquet (bunch)of flowers.
دسته گه
lever
دسته
nosegay
دسته گل
rabble
دسته
gang
دسته
passel
دسته
brigades
دسته
sets
دسته
bouquets
دسته گل
skein
دسته
bouquet
دسته گل
ears
دسته
brigade
دسته
setting up
دسته
ear
دسته
In groups. In batches.
دسته دسته ( گروه گروه )
communal
دسته جمعی
handler
دسته گذار
stack
دودکش دسته
terns
یک دسته سه تایی
haft
دسته تبر
glomerule
خوشه دسته
third class
سومین دسته
bundle
دسته پول
leash
دسته سه تایی
classification
دسته بندی
scale
دسته بندی
third-class
سومین دسته
leashes
دسته سه تایی
paddling
دسته فرمان
bellpull
دسته زنگ
tern
یک دسته سه تایی
gaggles
دسته مرغابی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com