Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
eugenics
علم اصلاح نژادانسان
Other Matches
mankind
نژادانسان
the hu man race
نژادانسان
religion of humanity
دین خیرخواهی نژادانسان
revise
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revising
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises
اصلاح کردن اصلاح نمودن
modification kit
جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
self correcting
خود بخود اصلاح شونده اصلاح کننده نفس خود
reparation
اصلاح
improvement
اصلاح
atonement
اصلاح
shading
اصلاح
reforms
اصلاح
reclamation
اصلاح
reform
اصلاح
reforming
اصلاح
amendments
اصلاح
amendment
اصلاح
improvements
اصلاح
betterment
اصلاح
shavind
اصلاح
reformation
اصلاح
rectification
اصلاح
reconcilement
اصلاح اصلاح
modifiation
اصلاح
melioration
اصلاح
emendation
اصلاح
modification
اصلاح
reconciliation
اصلاح
regeneration
اصلاح
alternation
اصلاح
repaired
اصلاح
rehabilitation
اصلاح
adjustment
اصلاح
revision
اصلاح
arrangements
اصلاح
revisions
اصلاح
adjustments
اصلاح
repair
اصلاح
correction
اصلاح
arrangement
اصلاح
rectifies
اصلاح کردن
rectify
اصلاح کردن
reformists
اصلاح طلب
reformists
اصلاح طلبانه
meliorate
اصلاح کردن
mender
اصلاح کننده
reformatories
کانون اصلاح
rectified
اصلاح کردن
reformist
اصلاح طلبانه
amending
اصلاح کردن
alter
اصلاح کردن
altered
اصلاح کردن
altering
اصلاح کردن
alters
اصلاح کردن
regenarate
اصلاح شده
reformism
اصلاح طلبی
reformation
اصلاح اساسی
rectifier
وسیله اصلاح
rectifier
اصلاح کننده
reformatory
کانون اصلاح
reconcilability
اصلاح پذیری
reformist
اصلاح طلب
irreconcilableness
اصلاح ناپذیری
irreconcilability
اصلاح ناپذیری
corrective
اصلاح کننده
accomodate
اصلاح کردن
address modification
اصلاح نشانی
address modification
اصلاح آدرس
emendator
اصلاح کننده
ameliorable
قابل اصلاح
amendable
قابل اصلاح
amender
اصلاح کننده
data modification
اصلاح داده ها
refornable
اصلاح پذیر
reformable
اصلاح پذیر
mendable
اصلاح پذیر
corrigible
اصلاح پذیر
corrigibility
اصلاح پذیری
improvised
اصلاح شده
correctives
اصلاح کننده
incorrigible
اصلاح ناپذیر
accord
اصلاح کردن
accords
اصلاح کردن
betterment
اصلاح بهبود
accorded
اصلاح کردن
incorrigibility
اصلاح ناپذیری
improver
اصلاح کننده
improvably
اصلاح پذیر
modification
پیرایش اصلاح
modification
اصلاح مدل
improvability
اصلاح شدنی
modified
اصلاح شده
corrector
اصلاح کننده
modify
اصلاح کردن
repenting
اصلاح شدن
repented
اصلاح شدن
modifying
اصلاح کردن
repent
اصلاح شدن
revising
حک و اصلاح کردن
repents
اصلاح شدن
reclaim
اصلاح شدن
reclaimed
اصلاح شدن
reclaiming
اصلاح شدن
reclaims
اصلاح شدن
modifies
اصلاح کردن
yates correction
اصلاح یتیس
revises
حک و اصلاح کردن
emends
اصلاح کردن
accommodate
اصلاح کردن
accommodated
اصلاح کردن
accommodates
اصلاح کردن
filed
اصلاح کردن
renovation
اصلاح نوسازی
file
اصلاح کردن
self improvement
اصلاح خود
amend
اصلاح کردن
self correcting code
کد خود اصلاح
amended
اصلاح کردن
right itself
اصلاح شدن
emending
اصلاح کردن
emended
اصلاح کردن
emend
اصلاح کردن
to sct aright
اصلاح کردن
redress
اصلاح کردن
redressed
اصلاح کردن
redresses
اصلاح کردن
arrangements
ترتیب اصلاح
revise
حک و اصلاح کردن
arrangement
ترتیب اصلاح
eugenics
اصلاح نژاد
She is constantly correcting me.
او
[زن]
دائما من را اصلاح می کند.
correctional institution
کانون اصلاح و تربیت
euthenics
اصلاح نژاد محیطی
gold worked steel
فولاد اصلاح شده
house of correction
کانون اصلاح وتربیت
modificatory
اصلاح امیز اصلاحی
tax reforms
اصلاح امور مالیاتی
recension
چاپ اصلاح شده
solicitorship
اصلاح فیما بین
reconciliation of two parties
اصلاح ذات البین
recoverable error
اشتباه قابل اصلاح
revised drawing
رسم اصلاح شده
revised edition
چاپ اصلاح شده
shaveling
ادم اصلاح کرده
do-gooder
اصلاح طلب سادهلوح
do-gooders
اصلاح طلب سادهلوح
improvement in stock breading
اصلاح نژاد چارپایان
incorrigibly
بطور اصلاح ناپذیر
interbreed
اصلاح نژاد کردن
irrecocilably
بطور اصلاح ناپذیر
linebreed
اصلاح نژادی کردن
touch up
<idiom>
اصلاح کردن تغییرات
To get a haitcut.
اصلاح کردن (موی سر )
modifiable
قابل اصلاح وتعدیل
revisional
چاپ اصلاح شده
alternate routing
مسیریابی اصلاح پذیر
shaving
اصلاح صورت تراشی
alterable memory
حافظه اصلاح پذیر
reformers
مصلح اصلاح طلب
reformer
مصلح اصلاح طلب
repentance
اصلاح مسیر زندگی
grade
اصلاح نژادکردن هموارکردن
correction for guessing
اصلاح برای حدس
corrected score
نمره اصلاح شده
correction for attenuation
اصلاح برای کاهش
grades
اصلاح نژادکردن هموارکردن
correctional custudy
روش اصلاح رفتار
orthoptic
وابسته به اصلاح نقص بینایی
orthopaedics
اصلاح و ترمیم عیوب استخوانی
He is incorrigible.
آدم اصلاح پذیری نیست
I'd like a shave.
میخواهم صورتم را اصلاح کنم.
it is past reclaim
دیگر قابل اصلاح یااستردادنیست
To get a shave.
اصلاح کردن ( ریش تراشیدن )
master file maintenance
تغییردادن یا اصلاح فایلهای اصلی
reform
اصلاح اساسی کردن یا شدن
proctor modified compaction test
ازمایش تراکم اصلاح شده
reforms
اصلاح اساسی کردن یا شدن
amended
ماده یاقانونی را اصلاح و تجدیدکردن
amend
ماده یاقانونی را اصلاح و تجدیدکردن
amending
ماده یاقانونی را اصلاح و تجدیدکردن
I cut my face shaving.
هنگام اصلاح صورتم را بریدم
orthodontia
مبحث اصلاح دندانهای کج و معوج دردندانپزشکی
revised version
ترجمه اصلاح شده کتاب مقدس
stud
حیوانی که برای اصلاح نژادنگهداری میشود
orthopedics
اصلاح و ترمیم عیوب استخوانی استخوانپزشکی
retrieve
اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieved
اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
orthogenesis
اصلاح و پرورش نژاد درطی زمان
orthodontics
مبحث اصلاح دندانهای کج و معوج دردندانپزشکی
retrieves
اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
He latherd his chin before shaving.
قبل از اصلاح صورتش را کف صابون مالید
correctional treatment
روش معالجه از راه اصلاح رفتار
file maintenaee
اصلاح و نگهداری پرونده پشتیبانی فایل
cross fertile
اصلاح نژاد از راه لقاح متقابل
eugenic
از نژاد یانسب خوب اصلاح نژادی
selected breed
[گوسفند یا چهارپای اصلاح نژاد شده]
conciliation
مصالحه حل اختلاف اصلاح ذات البین
I'd like a haircut, please.
لطفا میخواهم موهایم را اصلاح کنم.
unrevised edition
چاپ تازه
[از نسخه اصلی بدون اصلاح]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com