Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
geophysics
علم اوضاع بیرونی و طبیعی زمین
Other Matches
physiographic
وابسته به اوضاع طبیعی یاجغرافیای طبیعی
original ground
زمین طبیعی
natural ground
زمین طبیعی
original ground level
تراز زمین طبیعی
natural ground level
تراز زمین طبیعی
seepage of oil
تراوش طبیعی نفت در روی زمین
landform
تغییرات سطح زمین در اثرعوامل طبیعی
physiocracy
حکومت بخکم عوامل طبیعی عقیده باینکه زمین یگانه سرچشمه ثروت است
the lie of the land
وضع یا کیفیت طبیعی زمین وضع
naturalism
فلسفه طبیعی مذهب طبیعی
circumstances
اوضاع
conditions
اوضاع
weathers
اوضاع جوی
vicissitudes of time
تغییر اوضاع
actual state of affairs
اوضاع فصلی
actual state of affairs
اوضاع کنونی
weathered
اوضاع جوی
conditions
شرایط اوضاع
weather
اوضاع جوی
climates
ناحیه اوضاع جوی
low water mark
منتهای بدی اوضاع
climate
ناحیه اوضاع جوی
anarchic
مربوط به اشفتگی اوضاع
policy of d.
سیاست واگذاری اوضاع
anarchical
مربوط به اشفتگی اوضاع
How do you predict(view)the situation?
اوضاع را چگونه می بینی ؟
it is quite another story now
اوضاع اکنون دگرگون
In the light of present circumstances.
باتوجه به اوضاع کنونی
the lie of the land
چگونگی اوضاع مهثب
feelings indigenous to man
احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
The situation is fI'lled with impending troubles (incidents).
اوضاع آبستن حوادث است
keep up with the times
موافق اوضاع و اداب روزرفتار کردن
make room for someone or something
<idiom>
برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
protohistory
مطالعه اوضاع ماقبل تاریخی انسان
to mend matters
کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
Whistle past the graveyard
<idiom>
تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
to acclimatize/acclimatise
[British E]
yourself
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to become acclimatized
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
to acclimatize/acclimatise
[British E]
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
Things wI'll be looking up .Things wI'll be assuming a better shape (complexion).
اوضاع صورت بهتری پیدا خواهد کرد
to acclimate
[American E]
to new circumstances
[به اوضاع شخصی جدید]
خو گرفتن
[جامعه شناسی]
opportunism
به سرعت بر حسب اوضاع سیاسی یا تغییر رژیم وزمامدار
sonde
اسباب اندازه گیری اوضاع فیزیکی وجوی ارتفاعات زیادماوراء جو
exteriors
بیرونی
bakkat
بیرونی
exterior
بیرونی
outer
بیرونی
cortical
بیرونی
outward
بیرونی
dooryard
بیرونی
extern
بیرونی
externals
بیرونی
outdoor
بیرونی
out
<adv.>
بیرونی
out door
بیرونی
external
بیرونی
physiognomy
چهره بیرونی
extrinsic values
ارزشهای بیرونی
extrinsic
بیرونی خارجی
physiognomies
چهره بیرونی
external socket
پریز بیرونی
foreign
بیرونی ناجور
outer shell electron
الکترون بیرونی
outwall
دیوار بیرونی
outside
در بیرون بیرونی
the crown of the teeth
دندان بیرونی
outworld
جهان بیرونی
outsides
در بیرون بیرونی
extrados springing line
پاطاق بیرونی
acrotic
بیرونی خارجی
bailey
باروی بیرونی
base-court
حیات بیرونی
arbor support
یاطاقان بیرونی
external force
نیروی بیرونی
bailey
دیوار بیرونی
horn-work
[استحکامات بیرونی با دو سنگر]
over
بیرونی شفا یافتن
over-
بیرونی شفا یافتن
base court
حیاط بیرونی یاعقبی
out
فاش شدن بیرونی
out-
فاش شدن بیرونی
outed
فاش شدن بیرونی
rind
پوسته بیرونی هرچیزی
outgoing traffic
جاده به راستای بیرونی
outer shell electron
الکترون لایه بیرونی
scarf skin
پوشش یاغلاف بیرونی
outwards
بطرف خارج بیرونی
the crown of the teeth
قسمت بیرونی دندان
rinds
پوسته بیرونی هرچیزی
outside influence
نفوذ بیرونی یا خارجی
outpart
قسمت بیرونی یا دوردست
outer work function
انرژی خروج بیرونی
chorion
پرده بیرونی جنین
toa
قسمت بیرونی سر چوب
externally heated arc
قوس گرمیونایی بیرونی
outward
بطرف خارج بیرونی
exteriority
حالت بیرونی یافاهری دلبستگی به
touch judge
هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
ground return
انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
clowning
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
geotaxis
گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
hercules
نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
pancakes
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
pancake
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
center field
قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
inductive earthing
زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
regulus
نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
frost heave
برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
off side
سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
honest john
نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
nap of the earth
از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
tellurian
ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
to break up
از هم جدا شدن
[پوسته زمین]
[زمین شناسی]
geognosy
زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
external ear
گوش بیرونی
[کالبد شناسی بدن انسان]
labrum
لب زیرین بند پائیان لبه بیرونی صدف لب
outer ear
گوش بیرونی
[کالبد شناسی بدن انسان]
ageum son
قسمت بین شصت و انگشت بیرونی دست
perelotok
زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
styx
نوعی موشک زمین به زمین دریایی
sergeants
گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
sergeant
گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
rolling terrain
زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
weather central
مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
covenant runing with land
شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
no man's land
زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
contour flying
پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
lacrosse
نوعی موشک زمین به زمین
pervious ground
زمین تراوا زمین نفوذپذیر
pershing
موشک زمین به زمین پرشینگ
redstone
موشک زمین به زمین رداستون
biosphere
قسمت قابل زندگی کره زمین که عبارتست از جوو اب و خاک کره زمین
talik
زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
contour flight
پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
little john
موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
drop
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
compass rose
دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
permafrost
لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
critical point
نقطه مهم و برجسته زمین نقاط حیاتی و مهم زمین
rabal
روش تعیین اوضاع جوی به وسیله بالنهای هواسنجی روش استفاده از پیامهای هواسنجی
topography
نگارش عوارض زمین نشان دادن عوارض زمین
geomagnetism
نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
hydrographer
نقشه کش ابهای روی زمین کسیکه عالم به تشریح ابهای روی زمین است
surface to surface missile
موشک زمین به زمین
applebus
امکان میدهد که به سایرکامپیوترها وصل شده و یک شبکه ایجاد کند تا اطلاعات یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگرانتقال یابدیک دستگاه بیرونی که به ریزکامپیوتر ACINTOSH
homebred
طبیعی
home born
طبیعی
natural foundation
پی طبیعی
indigenous
طبیعی
crude copper
مس طبیعی
natural bridge
پل طبیعی
naturals
طبیعی
natural right
حق طبیعی
innate
طبیعی
normal
طبیعی
natural
طبیعی
physical
طبیعی
silvan
طبیعی
ground resolution
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
everglade
قطعه زمین باتلاقی علفزار زمین باتلاقی
He had a nast fall.
بد جوری خورد زمین ( زمین بدی خورد )
seeping
تراوش طبیعی
war of the elements
انقلابات طبیعی
natural endowments
موهبت طبیعی
natural silk
ابریشم طبیعی
bees wax
موم طبیعی
natural group
گروه طبیعی
natural habitat
بوم طبیعی
seeped
تراوش طبیعی
natural language
زبان طبیعی
natural endowment
موهبت طبیعی
natural color
رنگ طبیعی
wildwood
جنگل طبیعی
natural excitation
تحریک طبیعی
natural frequency
بسامد طبیعی
natural frequency
فرکانس طبیعی
seeps
تراوش طبیعی
unnatural
غیر طبیعی
unnaturally
غیر طبیعی
life science
علوم طبیعی
natural erosion
فرسایش طبیعی
continuous climbing
صعود طبیعی
natural law
حقوق طبیعی
preposterous
غیر طبیعی
natural purification
پالایش طبیعی
asphaltite
قیر طبیعی
asphaltic bitumen
قیر طبیعی
naturalises
طبیعی شدن
natural reserves
ذخائر طبیعی
naturalising
طبیعی شدن
naturalize
طبیعی شدن
natural recharge
تغذیه طبیعی
propensity
تمایل طبیعی
natural products
مواد طبیعی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com