Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 221 (12 milliseconds)
English
Persian
electro statics
علم برق ساکن
Search result with all words
steadied
ساکن شدن
steadies
ساکن شدن
steadiest
ساکن شدن
steady
ساکن شدن
steadying
ساکن شدن
resting
ساکن
colon
محلی که مورد استعمار قرارگیرد و استعمارگران در ان ساکن شوند
colons
محلی که مورد استعمار قرارگیرد و استعمارگران در ان ساکن شوند
dead
ساکن
populate
ساکن شدن
populates
ساکن شدن
populating
ساکن شدن
stationary
ساکن
dwell
ساکن بودن
dwell
ساکن شدن زمان توقف
dwelled
ساکن بودن
dwelled
ساکن شدن زمان توقف
dwells
ساکن بودن
dwells
ساکن شدن زمان توقف
residing
ساکن
static
ساکن
static
وابسته به اجسام ساکن
static
الکتریسیته ساکن وضعیت ثابت
lodger
ساکن
lodgers
ساکن
electronic
میدانهای الکترومغناطیسی و الکتریسیته ساکن که توسط وسایل الکترونی زیاد ایجاد شده است .
quiet
ساکن خاموش
quietest
ساکن خاموش
mountaineer
ساکن کوه
mountaineers
ساکن کوه
dwelt
ساکن بود
inert
ساکن
quiescent
ساکن
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
occupier
ساکن
occupiers
ساکن
still
ساکن
stiller
ساکن
stillest
ساکن
stills
ساکن
troll
غول یا جن ساکن غار وکوه
trolls
غول یا جن ساکن غار وکوه
stand
قسما ساکن دستگاه مقام نوردکاری
inhabitant
ساکن
people
ساکن شدن
peopled
ساکن شدن
peoples
ساکن شدن
peopling
ساکن شدن
abider
ساکن
dweller
ساکن
inmate
ساکن
inmates
ساکن
abide
ساکن شدن
abided
ساکن شدن
abides
ساکن شدن
colonised
ساکن شدن در
colonises
ساکن شدن در
colonising
ساکن شدن در
colonize
ساکن شدن در
colonized
ساکن شدن در
colonizes
ساکن شدن در
colonizing
ساکن شدن در
settle
ساکن کردن
settles
ساکن کردن
inhabit
ساکن شدن
inhabiting
ساکن شدن
inhabits
ساکن شدن
denizen
ساکن
denizen
ساکن کردن
denizens
ساکن
denizens
ساکن کردن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
squat
بی اجازه در زمینی ساکن شدن
squats
بی اجازه در زمینی ساکن شدن
squatted
بی اجازه در زمینی ساکن شدن
squatting
بی اجازه در زمینی ساکن شدن
calm
ساکت ساکن
calmed
ساکت ساکن
calmer
ساکت ساکن
calmest
ساکت ساکن
calming
ساکت ساکن
calms
ساکت ساکن
domiciled
ساکن
standard
قسمت ساکن دستگاه
standards
قسمت ساکن دستگاه
resident
ساکن
residents
ساکن
idle
بی بار شدن در حال سکون ساکن
idled
بی بار شدن در حال سکون ساکن
idles
بی بار شدن در حال سکون ساکن
idlest
بی بار شدن در حال سکون ساکن
solid-state
وسیله ذخیره حافظه با وضعیت ساکن
easterner
ساکن مشرق
easterners
ساکن مشرق
eastern
ساکن شرق بطرف شرق
housing
چارچوب قسمت ساکن دستگاه
pacific
اقیانوس ساکن
northern
ساکن شمال
Other Matches
irenic
ساکن
statist
ساکن
stilly
ساکن
waveless
ساکن
slack water
اب ساکن
habitant
ساکن
dwelling
ساکن
dwellings
ساکن
occupant
ساکن
occupants
ساکن
abiding
ساکن
suburbanite
ساکن حومه
sylvan
ساکن جنگل
chthonic
ساکن زیرزمین
domiciled in tehran
ساکن تهران
stationary wave
موج ساکن
electrostatics
الکتریسیته ساکن
earthling
ساکن جهان
stationary bed
بستر ساکن
stationary phase
فاز ساکن
chthonian
ساکن زیرزمین
Aborigine
ساکن اولیه
freeman
ساکن شهر
freemen
ساکن شهر
pekinese
ساکن شهرپکن
pekingeses
ساکن شهرپکن
pekineses
ساکن شهرپکن
abhide
ساکن شدن
bedlamite
ساکن تیمارستان
breake contact
کنتاکت ساکن
hellion
ساکن جهنم
staticize
ساکن کردن
pelagic
ساکن دریا
state of rest
حالت ساکن
static electricity
الکتریسیته ساکن
static electricity
برق ساکن
rest mass
جرم ساکن
rest position
وضعیت ساکن
rusticate
ساکن ده شدن
seasider
ساکن دریاکنار
silvicolous
ساکن جنگل
standing wave
موج ساکن
static friction
اصطکاک ساکن
nonresidency
غیر ساکن
hibernian
ساکن ایرلند
hospitaler
ساکن بیمارستان
idle position
وضعیت ساکن
indwell
ساکن شدن
isthmian
ساکن تنگه
isthmic
ساکن تنگه
levanter
ساکن خاور
levantine
ساکن خاور
level point
سطح اب ساکن
libyan
ساکن لیبی
lunarian
ساکن ماه
static charge
برق ساکن
nonresidence
غیر ساکن
sojourner
ساکن موقتی
dead load
بار ساکن
townies
ساکن شهر
townie
ساکن شهر
woodsy
ساکن جنگل
townee
ساکن شهر
to animals
ساکن زمین
stagirite
ساکن شهر
rest mass of the electron
جرم ساکن الکترون
riverain
ساکن ساحل رودخانه
to inhabit a house
در خانهای ساکن شدن
sybarite
ساکن شهر سیباریس
exurbanite
ساکن خارج شهر
slummer
ساکن محلات کثیف
stanch
ساکن شدن فرونشاندن
non-resident corporation
[American E]
شرکت غیر ساکن
rain worm
ساکن زمین دنیوی
low lander
ساکن نواحی پست
teutonize
ساکن المان کردن
pelagian
دریانشین ساکن دریا
static generator
مولد برق ساکن
non-resident company
[British E]
شرکت غیر ساکن
boring stay
قسمت ساکن مقابل
statically
در حال ایستاده یا ساکن
statics
ایستاشناسی مبحث اجسام ساکن
terre tenant
متصرف یا ساکن بالفعل اراضی
stator
قسمت ساکن موتوریا ژنراتور
southeasterner
ساکن نواحی جنوب شرقی
green mountain boy
مرد بومی یا ساکن ورمونت
electronography
ثبت خواص الکتریسته ساکن
double housing planner
دستگاه رنده با دو قسمت ساکن
delphian
ساکن معبد دلف یونان
over housed
ساکن در خانه بی اندازه بزرگ
delphic
ساکن معبد دلف یونان
yurta
خیمه کروی قرقیزهای ساکن سیبریه
sylph
روح یا موجود ساکن در هوا جن هوایی
yurt
خیمه کروی قرقیزهای ساکن سیبریه
hydro statics
علم شار وموازنه ابهای ساکن
seminole
قبیله سرخ پوست ساکن فلوریدا
slack water
موقع سکون وارامش اب دریا اب ساکن
There is one physician for every 260 inhabitants.
برای هر ۲۶۰ ساکن یک پزشک وجود دارد.
trailerite
ساکن اتاقهای متحرک بوسیله وسائط نقلیه
sokeman
فرد ساکن حوضه قضایی لرد یا امیر
slovak
نژاد اسلواک ساکن قسمت مرکزی چکوسلواکی
phanariot
ساکن محله یونانیان دراستامبول که PHANARنام دارد
electrophorus
الت تولید الکتریسته ساکن بوسیله القا
electrostatic charge
بار الکتریسیته ساکن
[که در اثر مالش بوجود می آید.]
double standard planer
دستگاه رنده با دو قسمت ساکن صفحه تراش استاندارددوبل
hyperborean
ساکن دورترین نقطه شمالی زمین بسیار سرد
aerostatics
مبحث مطالعهء اجسام ساکن و مایعات و گازها در هوا
swamper
ساکن مرداب کسیکه الوار را جمع اوری میکند
static economy
اقتصاد ساکن وضعیت اقتصادی یی که مدت زیادی دوام یابد
pelasgic
نام نخستین نژادی که دریونان و جزیرههای خاورمدیترانه ساکن شدند
nautilus
حلزونهای گرمسیری مارپیچی جنوب اقیانوس ساکن و اقیانوس هند
pekingese
ساکن شهر پکن زبان ولهجه مردم پکن
subalpine
ساکن دامنه کوهستان الپ مربوط به دامنه کوه
state of rest
حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
tellurian
ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
transalpine
واقع درانسوی الپ ساکن ماورای الپ
the pacific
اقیانوس ارام یا ساکن اقیانوس کبیر
the pacific ocean
اقیانوس ارام یا ساکن اقیانوس کبیر
column grinder
دستگاه سنگ سمباده با قسمت ساکن دستگاه سنگ سمباده ستونی
palatinate
کنت نشین ساکن کنت نشین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com