Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 164 (10 milliseconds)
English
Persian
exegetics
علم تفسیر
hermeneutic
علم تفسیر
hermeneutics
علم تفسیر
Search result with all words
remark
تفسیر
remarked
تفسیر
remarking
تفسیر
remarks
تفسیر
syntheses
استنتاج تفسیر و تقویم اخبار در کسب اطلاعات
synthesis
استنتاج تفسیر و تقویم اخبار در کسب اطلاعات
gloss
تفسیر
comment
تفسیر
commented
تفسیر
commenting
تفسیر
fascism
نام حزبی است که موسولینی در فاصله دو جنگ عالمگیر در ایتالیا تاسیس کردو اصول عقاید و فلسفه ان رااز سیستمهای سیاسی مختلف اخذ و بر حسب احتیاج تحریف و تفسیر نمود
interpretative
نرم افزاری که کد تفسیر سطح بالا را به دستورات که ماشین
pen
نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
penned
نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
penning
نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
pens
نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
interpret
تفسیر کردن
interpreted
تفسیر کردن
interpreting
تفسیر کردن
interprets
تفسیر کردن
construing
تفسیر
interpretation
تفسیر
interpretation
تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
interpretations
تفسیر
interpretations
تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
exegeses
تفسیر
exegesis
تفسیر
explanation
تفسیر
explanations
تفسیر
translation
پچواک تفسیر
translations
پچواک تفسیر
misconstruction
تفسیر نادرست
misconstructions
تفسیر نادرست
construction
تفسیر
constructions
تفسیر
misinterpret
بغلط تفسیر کردن
misinterpret
بد تفسیر کردن
misinterpreted
بغلط تفسیر کردن
misinterpreted
بد تفسیر کردن
misinterpreting
بغلط تفسیر کردن
misinterpreting
بد تفسیر کردن
misinterprets
بغلط تفسیر کردن
misinterprets
بد تفسیر کردن
construe
تفسیر کردن
construed
تفسیر کردن
construes
تفسیر کردن
paraphrase
تفسیر
paraphrase
نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrase
تفسیر کردن تاویل کردن
paraphrased
تفسیر
paraphrased
نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrased
تفسیر کردن تاویل کردن
paraphrases
تفسیر
paraphrases
نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrases
تفسیر کردن تاویل کردن
paraphrasing
تفسیر
paraphrasing
نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrasing
تفسیر کردن تاویل کردن
translate
معنی کردن تفسیر کردن
translated
معنی کردن تفسیر کردن
translates
معنی کردن تفسیر کردن
translating
معنی کردن تفسیر کردن
rationalised
بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalises
بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalising
بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalize
بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalized
بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalizes
بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalizing
بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
misconstrue
بد تفسیر کردن
misconstrued
بد تفسیر کردن
misconstrues
بد تفسیر کردن
misconstruing
بد تفسیر کردن
note
تفسیر
notes
تفسیر
noting
تفسیر
annotation
تفسیر
annotations
تفسیر
rendition
تفسیر
renditions
تفسیر
version
تفسیر نسخه
versions
تفسیر نسخه
annotate
تفسیر نوشتن
annotate
تفسیر کردن
annotate
شرح و تفسیر بازی شطرنج
annotated
تفسیر نوشتن
annotated
تفسیر کردن
annotated
شرح و تفسیر بازی شطرنج
annotates
تفسیر نوشتن
annotates
تفسیر کردن
annotates
شرح و تفسیر بازی شطرنج
annotating
تفسیر نوشتن
annotating
تفسیر کردن
annotating
شرح و تفسیر بازی شطرنج
commentaries
تفسیر
commentaries
تفسیر حقوقی
commentary
تفسیر
commentary
تفسیر حقوقی
exposition
تفسیر
expositions
تفسیر
Other Matches
interpretable
قابل تفسیر تفسیر بردار
postil
تفسیر
observantion
تفسیر
margent
تفسیر
reading
تفسیر
readings
تفسیر
interpertation
تفسیر
construable
قابل تفسیر
construction of a treaty
تفسیر معاهده
interpertation of a treaty
تفسیر معاهده
color
تفسیر ورزشی
expositorv
متضمن تفسیر
annotator
تفسیر نویس
broad interpretation
تفسیر موسع
conture
تفسیر کردن
interpert
تفسیر کردن
demythologize
تفسیر نوشتن
paraphrastically
ازراه تفسیر
photo interpretation
تفسیر عکس
reinterpretation
تفسیر مجدد
symbolic interpretation
تفسیر نمادی
interpretable
تفسیر کردنی
troplogy
تفسیر مجازی
zend
تفسیر اوستا
make of something
<idiom>
تفسیر کردن
narrow interpretation
تفسیر مضیق
literal interpretation
تفسیر ادبی
exegetic
وابسته به تفسیر
exegetically
ازراه تفسیر
gloze
تفسیر کردن
hermeneutically
از راه تفسیر
interpertation of laws
تفسیر قوانین
interpretability
قابلیت تفسیر
liberal interpretation
تفسیر ازاد
reinterpret
دوباره تفسیر کردن
to read too much into
تفسیر ناموجه کردن
postil
تفسیر کتاب مقدس
picture interpretation test
ازمون تفسیر تصاویر
photo geology
تفسیر عکسهای هوایی
tropologic
دارای تفسیر اخلاقی
symonds' picture study test
ازمون تفسیر تصاویرسایموندز
economic interpretation of history
تفسیر اقتصادی تاریخ
mystagogy
تفسیر رموز دینی
misconsture
بد تفسیر کردن دیر فهمیدن
midrash
تفسیر کتاب مقدس یهود
spiritualize
بطور معنوی تفسیر کردن
construable
قابل تجزیه تفسیر شدنی
tropology
ترجمه یا تفسیر مجازی وروحانی
rule of reason
تفسیر قانونی توام با سوء نیت
photo interpretation
تفسیر عکس هوایی نقشه عکسی
literality
صوری بودن عینیت تفسیر یا ترجمه لفظی
imagery collateral
وسایل و ابزار مخصوص کمک به تفسیر عکس هوایی
econometrics
کاربردریاضیات و امار در اندازه گیری تفسیر و بررسی پدیدههای اقتصادی
verba accipienda sunt secundum
materiam subjectam الفاظ باید به مقتضای موضوع تعبیر و تفسیر شوند
rule of reason
تفسیر کردن قانون به طورغیر عادلانه به منظور حفظ بعضی انحصارات غیر قانونی
leninism
اصول عقاید لنین مارکسیسم با تفسیر واستنباطی که لنین از ان به منظور انطباق با ایدئولوژی مذکور با وضع روسیه کرده است
explian
تاویل کردن تفسیر کردن
action agent
مسئول اقدام در مورد هدفها مسئول تقویم و تفسیر هدفها
ansi
برنامه مستقیم نرم افزاری کوچک که کدهای کنترلی صفحه نمایش ANSI را تفسیر میکند و صفحه نمایش را کاملا کنترل میکند
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com