English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
oecology علم عادات طرز زندگی موجودات الی و نسبت انهابامحیط
Other Matches
autecology مبحث شناسایی محیط زندگی انفرادی موجودات
ecology علم عادت وطرز زندگی موجودات ونسبت انها با محیط
karyosystematice بخشی از رده بندی موجودات که روابط طبیعی انهارابوسیله مطالعه خصوصیات سلولی موجودات مورد مطالعه قرارمیدهد
manner عادات
mores عادات
ethos عادات ورسوم قومی
hebraism عادات ورسوم واصطلاحات عبری
provinciality لهجه یا عادات یا رسوم ولایتی
local colour نمایش جا و زبان و عادات محلی در اثار ادبی
it is impossible to live there نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
leverage نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
liftjet توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
beings موجودات
attributable قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata برحسب نسبت معین بهمان نسبت
aerobic organisms موجودات هوازی
symbiotic موجودات همزی
ontology علم موجودات
living organisms موجودات زنده
The prehistoric creatures . موجودات ماقبل تاریخ
pneumatology مبحث موجودات روحانی
lives موجودات حبس ابد
life موجودات حبس ابد
benthos موجودات دریایی ابزی
karyotype مجموعه خصوصیات کروموزمی موجودات
organology مبحث ساختمان موجودات الی
biogenic محصول فعالیت موجودات زنده
allometry اندازه گیری رشد موجودات
nationallism مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it. ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
cultivar موجودات ذره بینی خاکهای زراعتی
deme دستهای از موجودات زنده مرتبط با یکدیگر
biogenetic مربوط بمنشاء پیدایش موجودات زنده
pharmacodynamics مبحث اثر دارو بر ساختمان موجودات زنده
biosynthesis تهیه مواد شیمیایی بوسیله موجودات زنده
spermatium نطفه یایاخته نر غیر متحرک موجودات پست
plankter موجودات ریز و شناور ازادبر سطح دریا
anthropopathism اعتقاد به وجود روح انسانی در اشیاء و موجودات
biologism اشتغال بمطالعه حیات وتجزیه وتحلیل موجودات زنده
biosystematic مربوط به رده بندی موجودات از روی ساختمان یاختههای انان
limnology بخشی از زیست شناسی که درباره موجودات اب شیرین بحث میکند
live box جعبه یا قلمی که در اب اویزان میکنند تا موجودات ابزی را زنده نگاهدارند
anthropocentric معتقد باینکه انسان اشرف مخلوقات و مرکز ثقل موجودات است
biocenology رشتهای از زیست شناسی که از اجتماعی موجودات و تاثیرانها بریکدیگر بحث میکند
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
genetics واختلاف موجودات و مکانیسم انان در اثر توارث بحث میکند نسل شناسی
antibiotics مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
antibiotic مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
bionomics زیوه شناسی شاخهای از علم زیست شناسی که از رابطه موجودات زنده بامحیطبحث میکند
ontogeny رشد شناسی تاریخچه رشد و رویش موجودات
controlled environment محیطی که در ان کمیتهایی ازقبیل دما فشارترکیب اتمسفری تابشهای یونیزه کننده و میزان رطوبت در مقادیر مناسب برای موجودات زنده یا سخت افزارنگه داشته میشوند
life زندگی
lives زندگی
vita زندگی
lifelines خط زندگی
habitance زندگی
lifeline خط زندگی
vivification زندگی
living زندگی
wile a در زندگی
habitancy زندگی
togetherness زندگی با هم
eau de vie اب زندگی
lives of great men زندگی
existence زندگی
existences زندگی
monandry زندگی با یک شوهر
lifetime دوره زندگی
lifetimes دوره زندگی
habits زندگی کردن
concubinage زندگی بطورصیغه
(the) high life <idiom> زندگی تجملاتی
life of Riley <idiom> زندگی بی دغدغه
monkery زندگی راهبی
going مشی زندگی
lifetime مدت زندگی
parasitism زندگی طفیلی
cost of living هزینه زندگی
symbiosis زندگی تعاونی
resident <adj.> محل زندگی
domiciled [law] [politics] <adj.> محل زندگی
life of privation زندگی در سختی
facts of life <idiom> حقایق زندگی
country life زندگی روشنایی
a life full of incidents زندگی پر رویداد
habit زندگی کردن
marriage life زندگی زناشویی
enlivens زندگی بخشیدن
enlivening زندگی بخشیدن
enlivened زندگی بخشیدن
pieds-a-terre جای زندگی
enliven زندگی بخشیدن
happy life زندگی اسوده
happy life زندگی باخوشدل
married life زندگی زناشویی
single life زندگی مجردی
easy circumstances زندگی راحت
eremitic life زندگی زاهدانه
eremitism زندگی زاهدانه
Shame on you ! تف بر این زندگی
evening of life شام زندگی
ever lasting life زندگی جاویدان
social life زندگی اجتماعی
he lives on air زندگی میکند
animality زندگی جانوران
azoic تهی از زندگی
tribalism زندگی ایلیاتی
vegetation زندگی گیاهی
lifelike زندگی مانند
planetary life زندگی دربدر
soldiering زندگی سربازی
careers دوره زندگی
careering دوره زندگی
careered دوره زندگی
sequestered life زندگی مجرد
sentience زندگی فکری
public life زندگی در سیاست
renascence زندگی مجدد
livers زندگی کننده
liver زندگی کننده
animates زندگی بخشیدن
animate زندگی بخشیدن
scheme of life رویه زندگی
redivivus زندگی نویافته
scheme of life نقشه زندگی
public life زندگی سیاسی
career دوره زندگی
lifetimes مدت زندگی
standard of living معیار زندگی
standard of living استاندارد زندگی
standard of living سطح زندگی
bane مخرب زندگی
firesides زندگی خانگی
fireside زندگی خانگی
taedium vitae بیزاری از زندگی
standards of living سطح زندگی
standards of living استاندارد زندگی
standards of living معیار زندگی
life-cycles چرخه زندگی
life-cycle چرخه زندگی
vital وابسته به زندگی
lifeless عاری از زندگی
life expectancy امید زندگی
life expectancy امید به زندگی
life expectancies امید زندگی
life expectancies امید به زندگی
temporal life زندگی موقت
living death زندگی مرگبار
intravitam در زمان زندگی
afterlife زندگی پس از مرگ
intravital در زمان زندگی
life style سبک زندگی
life insurance بیمه زندگی
lifeway طرز زندگی
uterine life زندگی زهدانی
vital energy نیروی زندگی
incertitude ناپایداری زندگی
lives دوران زندگی
joie de vivre نشاط زندگی
modus vivendi روش زندگی
dwelt زندگی کرد
life sustenance گذران زندگی
life motto شعار زندگی
life instinct غریزه زندگی
living expenses هزینه زندگی
rurality زندگی روستایی
level of living سطح زندگی
living standard سطح زندگی
biography تاریخچه زندگی
lark روش زندگی
biographies تاریخچه زندگی
larks روش زندگی
cohabitation زندگی باهم
life chance مجال زندگی
life cycle دوره زندگی
life experiences تجارب زندگی
life history تاریخچه زندگی
life دوران زندگی
lifestyle شیوهی زندگی
living area منطقه زندگی
livable قابل زندگی
liveable قابل زندگی
live forever زندگی ابدی
lifestyles شیوهی زندگی
hutment زندگی در کلبه
vitalize زندگی دادن
pied-a-terre جای زندگی
living cost هزینه زندگی
bitters of life تلخی ها یامرارتهای زندگی
to live in poverty [want] در تنگدستی زندگی کردن
life blood خونی که زندگی به ان نیازمنداست
biographical وابسته بشرح زندگی
rejuvenesce زندگی تازه دادن به
autobiography خود زندگی نامه
biographic وابسته بشرح زندگی
vital statistics امار مربوط به زندگی
luxurious دارای زندگی تجملی
ruralization ایجاد زندگی روستایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com