Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
proceed against someone
علیه کسی دادخواهی کردن
Other Matches
pursues
دادخواهی کردن
to go to law
دادخواهی کردن
pursue
دادخواهی کردن
pursued
دادخواهی کردن
to institute legal proceedings
دادخواهی کردن
litigating
دادخواهی کردن
pursuing
دادخواهی کردن
lodge a complaint
دادخواهی کردن
plead for justice
دادخواهی کردن
litigates
دادخواهی کردن
litigate
دادخواهی کردن
litigated
دادخواهی کردن
to petition somebody
از کسی دادخواهی کردن
to plead with a person
نزدکسی دادخواهی کردن
to proceed against a person
از دست کسی دادخواهی کردن
go to law
اقامه دعوی کردن دادخواهی کردن عارض شدن
in personam
علیه شخص خاصی علیه انسان
petitioned
دادخواهی کردن درخواست کردن
moot
مطرح کردن دادخواهی کردن
petition
دادخواهی کردن درخواست کردن
petitioning
دادخواهی کردن درخواست کردن
petitions
دادخواهی کردن درخواست کردن
to safeguard
[against]
نگهداری کردن
[علیه]
[در برابر]
to safeguard
[against]
حفظ کردن
[علیه]
[در برابر]
to safeguard
[against]
تامین کردن
[علیه]
[در برابر]
bring an action against someone
علیه کسی اقامه دعوی کردن
bring a suit against a person
اقامه دعوی علیه کسی کردن
indict
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
lodge a complaint against someone
علیه کسی اقامه دعوی کردن
indicts
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
lay an information against someone
بر علیه کسی اعلام جرم کردن
indicting
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicted
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
declaiming
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaimed
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaims
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
denounces
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
lawsuits
دادخواهی
complaint
دادخواهی
suit at law
دادخواهی
lawsuit
دادخواهی
pursuance
دادخواهی
litigation
دادخواهی
pleading
شفاعت دادخواهی
lawsuits
دادخواهی طرح دعوی در دادگاه
lawsuit
دادخواهی طرح دعوی در دادگاه
plead for the widow
در حق بیوه زنان دادخواهی کنید
compounding a felony
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
use and occupation
عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
pro and con
له و علیه
pros and cons
له و علیه
against
علیه
con
بر علیه
conning
بر علیه
v
علیه
versus
علیه
conned
بر علیه
cons
بر علیه
lady ship
سرکار علیه
recognizor
محکوم علیه
losing party
محکوم علیه
beneficiary of an endowment
موقوف علیه
respondent
مستانف علیه
beneficiaries
موقوف علیه
respondents
مدعی علیه
respondents
مستانف علیه
pupil
مولی علیه
pupils
مولی علیه
presentee
معروض علیه
beneficiary
موقوف علیه
victim of an offence
مجنی علیه
defendants
مدعی علیه
out of court
محکوم علیه
third person of a transfer
محال علیه
respondent
مدعی علیه
party against whom a protest is made
معترض علیه
wards
مولی علیه
judgement debtor
محکوم علیه
ward
مولی علیه
pro and con
دلائل له و علیه
divtsor
مقسوم علیه
defendant
مدعی علیه
peace be upon him
علیه السلام
divisor
مقسوم علیه
assignee
محال علیه
drawee
محال علیه
object of protest
معترض علیه
appellee
مستانف علیه
person placed under guardianship
مولی علیه
anti
مخالف علیه
denominators
مقسوم علیه
denominator
مقسوم علیه
non fatal offences against the person
جرائم بر علیه ابدان
lese majesty
خیانت علیه حکومت
cross action
علیه وی اقامه کند
public mischief
جرم علیه جامعه
self defeating
علیه منظور خود
common d.
مقسوم علیه مشترک
self-defeating
علیه منظور خود
biological defense
پدافند بر علیه تک میکربی
lese majeste
خیانت علیه حکومت
offences against property
جرائم بر علیه اموال
offences against persons
جرائم بر علیه اشخاص
divisor
مقسوم علیه
[ریاضی]
action in personam
دعوی بر علیه شخص
respondents
پژوهش خواه مستانف علیه
to proceed against a person
اقدام بر علیه کسی زدن
offence against public order
جرائم بر علیه نظم عمومی
offences against public dencency
جرائم بر علیه عفت عمومی
demurring
در CL حالتی است که مدعی علیه
demurred
در CL حالتی است که مدعی علیه
to safeguard
[against]
امن نگهداشتن
[علیه]
[در برابر]
demur
در CL حالتی است که مدعی علیه
action in rem
دعوی بر علیه عین مال
To take field against somebody .
بر علیه کسی وارد شدن
offences against public morals
جرائم بر علیه اخلاق عمومی
respondent
پژوهش خواه مستانف علیه
common factor
مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
common divisor
مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
demurs
در CL حالتی است که مدعی علیه
counter fire
اتش ضد اتشباربر علیه دشمن
chemical defense
پدافند بر علیه مواد شیمیایی سمی
libelee
مدعی علیه شخص مورد افترا
summary judgment
حکمی که علیه ضامن صادر میشود
libellee
مدعی علیه شخص مورد افترا
impregnated
پارچه تلقیح شده بر علیه اثر موادشیمیایی
bench warrant
حکم دادگاه یا قاضی علیه شخص گناهکار
whispering campaign
انتشار مرتب شایعات علیه رجال و کاندیداها
nemo agit in seipsum
هیچ کس نمیتواند علیه خوداقامه دعوی کند
greatest common divisor
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
greatest common divisor
[gcd]
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
take a stand on something
<idiom>
فهمیدن اینکه کسی بر علیه چیزی است
lese majeste
خیانت یاتوط ئه علیه مقام سلطنت یاحکومت
lese majesty
خیانت یاتوط ئه علیه مقام سلطنت یاحکومت
greatest common factor
[GCF]
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
highest common factor
[HCF]
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
antigens
مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
antigen
مادهای که در بدن ایجادعکس العمل علیه خودش میکند
plene administravit
دفاع امین یا مدیر ترکه درمقابل دعاوی مطروحه علیه متوفی
verba chartarum fortius accipiuntur
proferentem contra الفاظ اسناد بیشتر علیه امضاکننده ان قابل تعبیر است
remainder
عدد معادل مقسوم منهای حاصل ضرب خارج قسمت ومقسوم علیه
receivers
ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
receiver
ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
running down case
دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
puritans
فرقهای از پروتستانهای انگلستان که زمان الیزابت علیه سنن مذهبی قیام نمودندوطرفدار سادگی در نیایش بودند
puritan
فرقهای از پروتستانهای انگلستان که زمان الیزابت علیه سنن مذهبی قیام نمودندوطرفدار سادگی در نیایش بودند
cold war
عموما" به مبارزات تبلیغاتی بلوکهای شرق و غرب علیه یکدیگربخصوص بعد از جنگ جهانی دوم اطلاق میشود
divisor
عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
antiair warfare
جنگ ضدبرتری هوایی نبرد بر علیه برتری هوایی دشمن
presentment
ارائه برات از دارنده ان به محال علیه جهت قبولی نویسی یا محیل جهت پرداخت
cross action
در CL حالتی است که یک طرف عین دعوایی را که طرف متقابل درموضوع واحد علیه او مطرح کرده
covenant real
شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
defense
دفاع مدعی علیه در مقابل ادعای مدعی
coalition
مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
coalitions
مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
international court of justice
دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
common divisor
مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
drawers
محال علیه برات برات کش
drawer
محال علیه برات برات کش
piracy
هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
speaking with prosecutor
در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
retour sans protet
اعلامی که برات کش به دارنده برات میکند مبنی براین که در صورت نکول برات از طرف محال علیه ان رابدون پروتست به وی بازگرداند و به این ترتیب برات کش نمیتواند به عذراین که اعتراض نکول به عمل نیامده است از پرداخت وجه سرباز زند
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com