English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
English Persian
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
Other Matches
over capitalised براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
capitalization تبدیل به سرمایه کردن تجمع سرمایه
supply price of capital قیمت عرضه سرمایه اصطلاح کینز در رابطه باهزینه سرمایه گذاری
capital stock سهام سرمایه سهامی که به عنوان سرمایه به شرکت اورده میشود
capital consumption allowance کسر مصرف سرمایه مترادف با استهلاک سرمایه
liquidity trap سرمایه گذاری بسیار کم بوده و سرمایه گذاران ترجیح میدهند که دارائیهای خود رابه شکل پول نقد نگاه دارند
disinvestment سرمایه گذاری منفی سرمایه برداری
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
multiplier principle اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
detecting پیدا کردن
pin point پیدا کردن
track پیدا کردن
tracked پیدا کردن
tracks پیدا کردن
gains پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
to search out پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
gained پیدا کردن
gain پیدا کردن
acquire پیدا کردن
to look up پیدا کردن
detected پیدا کردن
detect پیدا کردن
find پیدا کردن
finds پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
averages پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
average پیدا کردن
averaged پیدا کردن
detects پیدا کردن
averaging پیدا کردن
financier سرمایه دار سرمایه گذار
financiers سرمایه دار سرمایه گذار
capital gain منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
capitalism کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
touted خریدار پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
prove opplicable مصداق پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
to take a ply تمایل پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
liaising ارتباط پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
decline شیب پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
pooled ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pools ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pool ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
respiring امید تازه پیدا کردن
respires امید تازه پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
shocked هول وهراس پیدا کردن
shocks هول وهراس پیدا کردن
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
shock هول وهراس پیدا کردن
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
respire امید تازه پیدا کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
invested منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invests منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invest منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
rut شور پیدا کردن فحل شدن
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
residential investments سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
funded سرمایه گذاری کردن
capitalising سرمایه جمع کردن
capitalize سرمایه جمع کردن
deposits سرمایه گذاری کردن
capitalized سرمایه جمع کردن
capitalizes سرمایه جمع کردن
capitalizing سرمایه جمع کردن
invested سرمایه گذاری کردن
investing سرمایه گذاری کردن
invests سرمایه گذاری کردن
invest سرمایه گذاری کردن
capitalised سرمایه جمع کردن
deposit سرمایه گذاری کردن
capitalises سرمایه جمع کردن
fund سرمایه گذاری کردن
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
overcapitalize بیش از حد سرمایه گذاری کردن
recapitalize سرمایه گذاری مجدد کردن
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
overcapitalization سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
desired investment سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
find کشف کردن پیدا کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com