English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (5 milliseconds)
English Persian
unattended operation عملکردبی مراقب
Other Matches
quivive مراقب
wide awake مراقب
wide-awake مراقب
alerted مراقب
lookout مراقب
lookouts مراقب
alert مراقب
alerts مراقب
watch ful مراقب
care giver مراقب
oper eyed مراقب
surveillant مراقب
vigilantes مراقب
vigilante مراقب
observers مراقب
vigilant مراقب
observant مراقب
watchers مراقب
watcher مراقب
attended با مراقب
observer مراقب
see after مراقب بودن
scrutator مراقب موشکاف
to keep a look مراقب بودن
to keep watch مراقب بودن
unattended operation عملکرد بی مراقب
watch man پاسبان مراقب
watch out مراقب بودن
watchfulness مراقب پاسدار
watch it <idiom> مراقب باش
tenty مراقب موافب
onlooker مراقب تماشاگر
attended operation عملکرد با مراقب
automatic controller مراقب خودکار
watchmen پاسدار مراقب
onlookers مراقب تماشاگر
watchful موافب مراقب
look out <idiom> مراقب بودن
i was on the watch for it مراقب ان بودم
look after مراقب بودن
watchman پاسدار مراقب
pinch pennies <idiom> مراقب پوست خودبودن
weigh one's words <idiom> مراقب صحبت بودن
attend to someone <idiom> مراقب کسی بودن
look after someone <idiom> مراقب کسی بودن
watch one's time مراقب فرصت بودن
in the charge of <idiom> تحت مراقب یا نظارت
highbinder جاسوس یا مراقب دیگری
take care of <idiom> مراقب چیزی یا کسی بودن
to take care of somebody [something] مراقب کسی [چیزی] بودن
Keep an eye on the children. چشمت به بچه ها با شد ( مراقب آنهاباش )
(keep/have one's) ear to the ground <idiom> بادقت مراقب اطراف بودن
minding تذکر دادن مراقب بودن
minds تذکر دادن مراقب بودن
looks فاهر بنظرامدن مراقب بودن
to be on one's track مراقب حال کسی بودن
looked فاهر بنظرامدن مراقب بودن
synchronizing limiter لامپ مراقب همزمان سازی
look فاهر بنظرامدن مراقب بودن
mind تذکر دادن مراقب بودن
watch/mind one's P's and Q's <idiom> مراقبباش مراقب حرف زدنت باش
To be all eyes. To watch like a hawk. چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
duenna زن سالمندی که مراقب دختران وزنان جوان است
centred شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centre شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centers شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
centered شخصی که مراقب عملیات کامپیوتر مرکزی است
to walk on eggshells <idiom> در برخورد با فردی یا موقعیتی بیش از اندازه مراقب بودن
maintenance مراقب مرتب از سیستم برای جلوگیری از رویداد خرابی
administrators شخصی که مراقب شبکه است و وفایفی از قبیل نصب
administrator شخصی که مراقب شبکه است و وفایفی از قبیل نصب
You should always be careful walking alone at night. همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
on guard مراقب بودن نگهبان بودن
escort aircraft هواپیمای اسکورت هواپیمای مراقب
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com