English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 41 (3 milliseconds)
English Persian
operator عملگر
operators عملگر
operator عملگر [ریاضی]
Other Matches
logical operator عملگر منطقی
laplace operator عملگر لاپلاس
dyadic operator عملگر دوتایی
conditional operator عملگر شرطی
concatenation operator عملگر الحاقی
comparison operator عملگر مقایسه
n ary operator عملگر N تایی
nand operator عملگر نقیض و
relational operator عملگر رابطهای
unary operator عملگر یگانی
boolean operator عملگر بول
assignment operator عملگر جایگزینی
boolean operator عملگر بولی
monadic operator عملگر تکین
binary operator عملگر دودوئی
binary operator عملگر دوتایی
actuator عملگر مکانیکی
aggregate operator عملگر جمعی
annihilation operator عملگر نابودی
boolean operator عملگر جبر بول
redirection operator عملگر تعیین جهت
differential operator عملگر دیفرانسیلی [ریاضی]
boolean operation عملگر منط قی مثل " و" و " یا " و...
notation که عملگر پس از عملوند فاهر میشود
arithmetic operator نشان حسابی عملگر ریاضی
Laplacian عملگر لاپلاس [ریاضی] [فیزیک]
Laplace operator عملگر لاپلاس [ریاضی] [فیزیک]
notations که عملگر پس از عملوند فاهر میشود
arguments متغیری که یک عملگر یا تابع روی آن اعمال میشود
argument متغیری که یک عملگر یا تابع روی آن اعمال میشود
nor عملگر بولی که یک جدول صحت تولید میکند نایا
attended operation فرآیندی که در صورت وقوع مشکل یک عملگر آماده دارد
logical تابعی که از چندین عملگر منط قی مثل AND و OR تشکیل شده است
arithmetic دستورالعمل برنامه که در آن عملگر عمل مورد نظر را برای اجرا مشخص میکند
postfix عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند به طوری که عملگر پس از عملوند می آید
notation عملیات ریاضی به صورت منط قی که عملگر قبل از عملوند می آید و دیگر نیاز به کروشه نیست
notations عملیات ریاضی به صورت منط قی که عملگر قبل از عملوند می آید و دیگر نیاز به کروشه نیست
prefix notation عملیات ریاضی به صورت منط ق به طوری که عملگر پیش از عملوندها فاهر میشود و نیازی به کروشه نیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com