Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (5 milliseconds)
English
Persian
concatenation operator
عملگر الحاقی
Other Matches
riders
الحاقی
adjoint
الحاقی
extensions
الحاقی
supplemental
الحاقی
extension
الحاقی
adjuncts
الحاقی
accessional
الحاقی
adjunctive
الحاقی
appendant
الحاقی
adjunct
الحاقی
rider
الحاقی
adventitious
خارجی الحاقی
joint
مشترک الحاقی
postpositive
الحاقی و بی تکیه
paragogic
افزوده الحاقی
intromission
مواد الحاقی
incorporative
الحاقی مشارکت
shaft extension
قسمت الحاقی محوری
adjuncts
فرع قسمت الحاقی
adjunct matrix
ماتریس الحاقی
[ریاضی]
adjunct
فرع قسمت الحاقی
postpositive preposition
حرف اضافه الحاقی
extension
تمدید قسمت الحاقی
suffixix
لفظ معنای الحاقی
riders
ماده یا بند الحاقی
paragoge
حرف یا هجای الحاقی
extensions
تمدید قسمت الحاقی
adjoint matrix
ماتریس الحاقی
[ریاضی]
rider
ماده یا بند الحاقی
operator
عملگر
operators
عملگر
postscript
یادداشت الحاقی اخرنامه یا کتاب
postscripts
یادداشت الحاقی اخرنامه یا کتاب
logical operator
عملگر منطقی
operator
عملگر
[ریاضی]
monadic operator
عملگر تکین
n ary operator
عملگر N تایی
nand operator
عملگر نقیض و
actuator
عملگر مکانیکی
relational operator
عملگر رابطهای
unary operator
عملگر یگانی
dyadic operator
عملگر دوتایی
aggregate operator
عملگر جمعی
annihilation operator
عملگر نابودی
assignment operator
عملگر جایگزینی
binary operator
عملگر دوتایی
binary operator
عملگر دودوئی
boolean operator
عملگر بولی
laplace operator
عملگر لاپلاس
boolean operator
عملگر بول
conditional operator
عملگر شرطی
comparison operator
عملگر مقایسه
postposition
لفظ الحاقی که تکیه نداشته باشد
boolean operator
عملگر جبر بول
differential operator
عملگر دیفرانسیلی
[ریاضی]
boolean operation
عملگر منط قی مثل " و" و " یا " و...
redirection operator
عملگر تعیین جهت
arithmetic operator
نشان حسابی عملگر ریاضی
notations
که عملگر پس از عملوند فاهر میشود
Laplace operator
عملگر لاپلاس
[ریاضی]
[فیزیک]
Laplacian
عملگر لاپلاس
[ریاضی]
[فیزیک]
notation
که عملگر پس از عملوند فاهر میشود
concurrent jurisdiction
رسیدگی قضایی همزمان به چند جرم دادگاه الحاقی یاهمزمان
arguments
متغیری که یک عملگر یا تابع روی آن اعمال میشود
argument
متغیری که یک عملگر یا تابع روی آن اعمال میشود
rider
ماده اصلاحی یا الحاقی درشور سوم لایحه الحاقیه رای هیات منصفه
riders
ماده اصلاحی یا الحاقی درشور سوم لایحه الحاقیه رای هیات منصفه
nor
عملگر بولی که یک جدول صحت تولید میکند نایا
attended operation
فرآیندی که در صورت وقوع مشکل یک عملگر آماده دارد
logical
تابعی که از چندین عملگر منط قی مثل AND و OR تشکیل شده است
arithmetic
دستورالعمل برنامه که در آن عملگر عمل مورد نظر را برای اجرا مشخص میکند
postfix
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند به طوری که عملگر پس از عملوند می آید
notations
عملیات ریاضی به صورت منط قی که عملگر قبل از عملوند می آید و دیگر نیاز به کروشه نیست
notation
عملیات ریاضی به صورت منط قی که عملگر قبل از عملوند می آید و دیگر نیاز به کروشه نیست
prefix notation
عملیات ریاضی به صورت منط ق به طوری که عملگر پیش از عملوندها فاهر میشود و نیازی به کروشه نیست
fire coordination line
خط هماهنگی اتش هلی کوپترها و نیروهای هوابردو نیروهای الحاقی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com