Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (21 milliseconds)
English
Persian
scout
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scouted
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scouts
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
Other Matches
reconnoitred
عملیات اکتشافی کردن
reconnoitring
عملیات اکتشافی کردن
reconnoitres
عملیات اکتشافی کردن
reconnoitered
عملیات اکتشافی کردن
reconnoitre
عملیات اکتشافی کردن
reconnoiters
عملیات اکتشافی کردن
reconnoitering
عملیات اکتشافی کردن
reconnoiter
عملیات اکتشافی کردن
exploratory hunting
عملیات اکتشافی و خنثی کردن مین یا مین روبی
scanned
بطوراجمالی بررسی کردن پوییدن
scans
بطوراجمالی بررسی کردن پوییدن
scan
بطوراجمالی بررسی کردن پوییدن
seeking
پوییدن
scans
پوییدن
seek
پوییدن
scan
پوییدن
scanned
پوییدن
seeks
پوییدن
snoops
بدنبال غذا پوییدن
snoop
بدنبال غذا پوییدن
snooped
بدنبال غذا پوییدن
snooping
بدنبال غذا پوییدن
interlaced scan
پوییدن درهم بافته
hunter track
مسیر اکتشافی کشتی مین یاب یا مامور کشف و خنثی کردن مین
espying
دیده بانی کردن
espy
دیده بانی کردن
scout
دیده وری کردن
scouts
دیده وری کردن
monitors
دیده بانی کردن
monitored
دیده بانی کردن
scouted
دیده وری کردن
espied
دیده بانی کردن
monitor
دیده بانی کردن
espies
دیده بانی کردن
loophole
سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
loopholes
سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
scouts
پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
scout
پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
scouted
پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
farmgate type operations
رهبری اموزش و عملیات نیروی هوایی یک کشور تامرحله عملیات جنگی
buffered computer
کامپیوتری که عملیات ورودی و خروجی و عملیات پردازشی را بطور همزمان ارائه میدهد
explorative
اکتشافی
exploratory
اکتشافی
anticrop operations
عملیات کاربرد افات کشاورزی در عملیات نظامی
counter air operations
عملیات ضد هواپیمایی عملیات ضد برتری هوایی دشمن
counter air
عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن
patrols
کشتی اکتشافی
exploration
سیاحت اکتشافی
probatory
ازمایشی اکتشافی
detection range
قدرت اکتشافی
detection range
برد اکتشافی
photoreconnaissance
عکسبرداری اکتشافی
reconnaissance flight
هواپیمای اکتشافی
patrolled
کشتی اکتشافی
patrol
کشتی اکتشافی
probative
ازمایشی اکتشافی
pilot ballon
بالون اکتشافی
locator beacon
برج اکتشافی
exploratory test hole
چاه اکتشافی
patrolling
کشتی اکتشافی
heuristic method
روش اکتشافی
heuristic
بحث اکتشافی
discovery teaching method
روش اموزش اکتشافی
vedette
کشتی اکتشافی کوچک
heuristic
کشف کننده اکتشافی
safari
سیاحت اکتشافی درافریقا
safaris
سیاحت اکتشافی درافریقا
fluxway cost
هزینه تهیه مدار اکتشافی مین
characteristic detection width
عرض منطقه اکتشافی کشتی مین جمع کن
statements
2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
statement
2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
propagating
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagate
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagates
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagated
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
land control operation
عملیات کنترل زمین عملیات
code panel
رمز ارتباطات در عملیات هوایی و زمینی کلید رمزارتباطات در عملیات هوایی وزمینی
ceasing
قطع کردن عملیات
rehearsal
تمرین کردن عملیات
ceases
قطع کردن عملیات
rehearsals
تمرین کردن عملیات
ceased
قطع کردن عملیات
cease
قطع کردن عملیات
housekeeping
عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
sea bat
نوعی هلیکوپتر ضد زیردریایی که دارای سونار اکتشافی واژدر صوتی است
costing
مشخص کردن هزینه عملیات
phasing
مرحله بندی کردن عملیات
circuit
یچ کردن عملیات انجام میدهد
coach
رهبری عملیات ورزشی را کردن
circuits
یچ کردن عملیات انجام میدهد
clearing operations
عملیات پاک کردن مین
coached
رهبری عملیات ورزشی را کردن
coaches
رهبری عملیات ورزشی را کردن
demonstrations
تظاهر به انجام عملیات کردن
demonstration
تظاهر به انجام عملیات کردن
air sea rescue
عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
air-sea rescue
عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
logging
عملی باز کردن عملیات در یک سیستم
interdict
ممانعت کردن اجرای عملیات ممانعتی
interdiction
ممانعت کردن عملیات یا اتش ممانعتی
aborts
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
feint
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
batch
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
feints
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
aborting
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
feinted
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feinting
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
batches
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
aborted
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
abort
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
m
مگا عملیات اعشاری در ثانیه . معیار اندازه گیری توان و سرعت معادل یک میلیون عملیات اعشاری در ثانیه
aircraft turn around
اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
passing action
عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
army operations center
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
opened
آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opens
آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open
آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
hyphens
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphen
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
time resolution
جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
prevention of stripping
ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
notron utilities
مجموعهای از برنامههای کوچک که برای ساده کردن عملیات کامپیوتری طراحی گردیده است
cyaniding
عملیات حرارتی که برای سخت کردن پوسته الیاژهای اهن دار بکار می رود
beachmaster's unit
یکان عملیات بارانداز یکان عملیات اسکله
sweep
تجسس منطقه با رادار مین روبی کردن پاک کردن منطقه عملیات پاک سازی
eyeing
دیده
eying
دیده
eye water
اب دیده
eyes
دیده
eye
دیده
airhead operations
عملیات مخصوص گرفتن سرپل هوایی عملیات تهیه سرپل هوایی
light of one's eyes
نور دیده
feelers
دیده بان
unsight
دیده نشده
hardened steel
فولاد اب دیده
in sight
دیده شدنی
scouted
دیده وری
scouts
دیده وری
enntinel
دیده بان
damaged
خسارت دیده
lost
زیان دیده
monitoring
دیده بانی
invisible
دیده نشدنی
lookouts
دیده بان
lookout
دیده بان
visible
دیده شدنی
scout car
خودرو دیده ور
feeler
دیده بان
light struck
نور دیده
pitched
تهیه دیده
indiscernible
دیده نشدنی
scout
دیده وری
imperceptible
دیده نشدنی
worldly-wise
جهان دیده
sightless
دیده نشده
worldly wise
جهان دیده
observer
دیده بان
feeders
دیده بان
observers
دیده بان
vedette
دیده ورسوار
feeder
دیده بان
scouting
دیده وری
eyeless
بی بصیرت بی دیده
sunbaked
حرارت افتاب دیده
damaged shipments
محموله خسارت دیده
suffering economy
اقتصاد اسیب دیده
shock concrete
بتن ضرب دیده
injured party
طرف خسارت دیده
weatherbeaten
باد و باران دیده
A wolf which has been drenched by rain .
<proverb>
گرگ باران دیده .
heat affected zone
منطقه حرارت دیده
sentinels
دیده بان کشیک
observational
وابسته به دیده بانی
it is of frequent
بسیار دیده میشود
invisibly
چنانکه دیده نشود
damaged shipments
کالاهای اسیب دیده
had i seen him
اگر من او را دیده بودم
brain injured
اسیب دیده مغزی
injured party
طرف صدمه دیده
garret
برج دیده بانی
you have been seen
دیده شده اید
stager
گرگ باران دیده
I have visited Europe time and again.
بارها اروپا را دیده ام.
forward post
پستهای دیده ور جلو
injured parties
طرف صدمه دیده
injured parties
طرف خسارت دیده
cheesed off
آزار دیده-اذیتشده
injured muscle
عضله اسیب دیده
sentinel
دیده بان کشیک
cauliflowr ear
گوش اسیب دیده
garrets
برج دیده بانی
escape character
کلیدی روی صفحه کلید که به کاربر امکان وارد کردن کد espace را میدهد برای کنترل حالت ابتدایی یا عملیات کامپیوتر
master clear
کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
mine watching
عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
ship to shore
حرکت از دریا به ساحل عملیات پیاده کردن افراد ازدریا به ساحل
bird's eye view
منظرهای که از بلندی دیده میشود
out of sigt out of mind
از دل برود هر انکه از دیده برفت
bird's eye views
منظرهای که از بلندی دیده میشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com