English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (19 milliseconds)
English Persian
scout عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scouted عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scouts عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
Other Matches
reconnoitered عملیات اکتشافی کردن
reconnoitres عملیات اکتشافی کردن
reconnoitred عملیات اکتشافی کردن
reconnoiter عملیات اکتشافی کردن
reconnoitre عملیات اکتشافی کردن
reconnoitering عملیات اکتشافی کردن
reconnoiters عملیات اکتشافی کردن
reconnoitring عملیات اکتشافی کردن
exploratory hunting عملیات اکتشافی و خنثی کردن مین یا مین روبی
scans بطوراجمالی بررسی کردن پوییدن
scanned بطوراجمالی بررسی کردن پوییدن
scan بطوراجمالی بررسی کردن پوییدن
scan پوییدن
scanned پوییدن
seek پوییدن
scans پوییدن
seeks پوییدن
seeking پوییدن
snooped بدنبال غذا پوییدن
snoop بدنبال غذا پوییدن
interlaced scan پوییدن درهم بافته
snoops بدنبال غذا پوییدن
snooping بدنبال غذا پوییدن
hunter track مسیر اکتشافی کشتی مین یاب یا مامور کشف و خنثی کردن مین
espies دیده بانی کردن
scouts دیده وری کردن
espy دیده بانی کردن
espying دیده بانی کردن
espied دیده بانی کردن
monitor دیده بانی کردن
monitors دیده بانی کردن
scout دیده وری کردن
scouted دیده وری کردن
monitored دیده بانی کردن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
scout پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
scouted پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
scouts پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
farmgate type operations رهبری اموزش و عملیات نیروی هوایی یک کشور تامرحله عملیات جنگی
buffered computer کامپیوتری که عملیات ورودی و خروجی و عملیات پردازشی را بطور همزمان ارائه میدهد
exploratory اکتشافی
explorative اکتشافی
anticrop operations عملیات کاربرد افات کشاورزی در عملیات نظامی
counter air عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن
counter air operations عملیات ضد هواپیمایی عملیات ضد برتری هوایی دشمن
detection range برد اکتشافی
detection range قدرت اکتشافی
pilot ballon بالون اکتشافی
probative ازمایشی اکتشافی
photoreconnaissance عکسبرداری اکتشافی
heuristic method روش اکتشافی
patrols کشتی اکتشافی
patrolling کشتی اکتشافی
heuristic بحث اکتشافی
probatory ازمایشی اکتشافی
locator beacon برج اکتشافی
patrol کشتی اکتشافی
exploration سیاحت اکتشافی
exploratory test hole چاه اکتشافی
reconnaissance flight هواپیمای اکتشافی
patrolled کشتی اکتشافی
heuristic کشف کننده اکتشافی
safaris سیاحت اکتشافی درافریقا
discovery teaching method روش اموزش اکتشافی
safari سیاحت اکتشافی درافریقا
vedette کشتی اکتشافی کوچک
fluxway cost هزینه تهیه مدار اکتشافی مین
characteristic detection width عرض منطقه اکتشافی کشتی مین جمع کن
statements 2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
statement 2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
propagates خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagating خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagate خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagated خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
land control operation عملیات کنترل زمین عملیات
code panel رمز ارتباطات در عملیات هوایی و زمینی کلید رمزارتباطات در عملیات هوایی وزمینی
rehearsals تمرین کردن عملیات
ceasing قطع کردن عملیات
ceased قطع کردن عملیات
cease قطع کردن عملیات
ceases قطع کردن عملیات
rehearsal تمرین کردن عملیات
housekeeping عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
sea bat نوعی هلیکوپتر ضد زیردریایی که دارای سونار اکتشافی واژدر صوتی است
demonstration تظاهر به انجام عملیات کردن
demonstrations تظاهر به انجام عملیات کردن
coach رهبری عملیات ورزشی را کردن
phasing مرحله بندی کردن عملیات
coaches رهبری عملیات ورزشی را کردن
circuits یچ کردن عملیات انجام میدهد
clearing operations عملیات پاک کردن مین
costing مشخص کردن هزینه عملیات
circuit یچ کردن عملیات انجام میدهد
coached رهبری عملیات ورزشی را کردن
air sea rescue عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
air-sea rescue عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
interdiction ممانعت کردن عملیات یا اتش ممانعتی
logging عملی باز کردن عملیات در یک سیستم
interdict ممانعت کردن اجرای عملیات ممانعتی
aborts متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborting متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
abort متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborted متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
feinting حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feint حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
batches با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
batch با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
feinted حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feints حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
m مگا عملیات اعشاری در ثانیه . معیار اندازه گیری توان و سرعت معادل یک میلیون عملیات اعشاری در ثانیه
aircraft turn around اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
passing action عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
army operations center مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
opens آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opened آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
hyphens فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphen فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
time resolution جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
prevention of stripping ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
notron utilities مجموعهای از برنامههای کوچک که برای ساده کردن عملیات کامپیوتری طراحی گردیده است
cyaniding عملیات حرارتی که برای سخت کردن پوسته الیاژهای اهن دار بکار می رود
beachmaster's unit یکان عملیات بارانداز یکان عملیات اسکله
sweep تجسس منطقه با رادار مین روبی کردن پاک کردن منطقه عملیات پاک سازی
eye water اب دیده
eye دیده
eyeing دیده
eying دیده
eyes دیده
airhead operations عملیات مخصوص گرفتن سرپل هوایی عملیات تهیه سرپل هوایی
light of one's eyes نور دیده
lost زیان دیده
monitoring دیده بانی
worldly wise جهان دیده
hardened steel فولاد اب دیده
imperceptible دیده نشدنی
worldly-wise جهان دیده
scouting دیده وری
feeders دیده بان
indiscernible دیده نشدنی
invisible دیده نشدنی
feelers دیده بان
feeler دیده بان
light struck نور دیده
eyeless بی بصیرت بی دیده
feeder دیده بان
damaged خسارت دیده
lookout دیده بان
lookouts دیده بان
scout car خودرو دیده ور
scouts دیده وری
scouted دیده وری
scout دیده وری
sightless دیده نشده
observer دیده بان
observers دیده بان
pitched تهیه دیده
visible دیده شدنی
enntinel دیده بان
unsight دیده نشده
in sight دیده شدنی
vedette دیده ورسوار
sentinels دیده بان کشیک
shock concrete بتن ضرب دیده
you have been seen دیده شده اید
garret برج دیده بانی
injured muscle عضله اسیب دیده
sunbaked حرارت افتاب دیده
injured parties طرف صدمه دیده
injured parties طرف خسارت دیده
it is of frequent بسیار دیده میشود
suffering economy اقتصاد اسیب دیده
cauliflowr ear گوش اسیب دیده
injured party طرف صدمه دیده
stager گرگ باران دیده
sentinel دیده بان کشیک
injured party طرف خسارت دیده
brain injured اسیب دیده مغزی
weatherbeaten باد و باران دیده
damaged shipments کالاهای اسیب دیده
invisibly چنانکه دیده نشود
damaged shipments محموله خسارت دیده
forward post پستهای دیده ور جلو
heat affected zone منطقه حرارت دیده
A wolf which has been drenched by rain . <proverb> گرگ باران دیده .
cheesed off آزار دیده-اذیتشده
observational وابسته به دیده بانی
I have visited Europe time and again. بارها اروپا را دیده ام.
had i seen him اگر من او را دیده بودم
garrets برج دیده بانی
escape character کلیدی روی صفحه کلید که به کاربر امکان وارد کردن کد espace را میدهد برای کنترل حالت ابتدایی یا عملیات کامپیوتر
master clear کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
mine watching عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
ship to shore حرکت از دریا به ساحل عملیات پیاده کردن افراد ازدریا به ساحل
bird's eye views منظرهای که از بلندی دیده میشود
seasoned soldier سرباز ورزیده و جنگ دیده
i cannot place you نمیدانم شما را کجا دیده ام
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com