English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
external operation عملیات خارج از مملکت
Other Matches
countries مملکت
country مملکت
realm متصرفات مملکت
per pais بوسیله مملکت
realms متصرفات مملکت
paper standard پول رایج مملکت
ne exeat regno دستور عدم خروج از مملکت
centralism سیستم تمرکز در اداره مملکت
kingdom مملکت یا کشور پادشاهی موالید
soil سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
soiling سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
cession of territory واگذار کردن اراضی مملکت
They have seized ( dominated) the country. مملکت را قبضه کرده اند
soils سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
decentralism سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
farmgate type operations رهبری اموزش و عملیات نیروی هوایی یک کشور تامرحله عملیات جنگی
buffered computer کامپیوتری که عملیات ورودی و خروجی و عملیات پردازشی را بطور همزمان ارائه میدهد
eminent domain مالکیت مطلق دولت یا پادشاه یا رئیس مملکت
counter air عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن
counter air operations عملیات ضد هواپیمایی عملیات ضد برتری هوایی دشمن
anticrop operations عملیات کاربرد افات کشاورزی در عملیات نظامی
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
statements 2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
statement 2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
propagates خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagated خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagating خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagate خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
land control operation عملیات کنترل زمین عملیات
code panel رمز ارتباطات در عملیات هوایی و زمینی کلید رمزارتباطات در عملیات هوایی وزمینی
pluralism عقیده مبتنی برلزوم دخالت کلی و عملی موسسات و مجامع غیر دولتی در امر اداره مملکت
housekeeping عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
dominion ار 9491 این کلمه معادل "مملکت عضو جامعه ممالک مشترک المنافع بریتانیا" commonwealthcountry قرار گرفته است
air sea rescue عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
air-sea rescue عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
expellee افراد اخراجی از مملکت اخراج شدگان یا تبعید شدگان سیاسی تبعیدی
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
m مگا عملیات اعشاری در ثانیه . معیار اندازه گیری توان و سرعت معادل یک میلیون عملیات اعشاری در ثانیه
army operations center مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
time resolution جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
beachmaster's unit یکان عملیات بارانداز یکان عملیات اسکله
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
airhead operations عملیات مخصوص گرفتن سرپل هوایی عملیات تهیه سرپل هوایی
warehousing system روشی که به موجب ان کالاهای وارداتی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به مملکت وارد و انبار میشود و این عوارض درموقع عرضه برای فروش اخذ میشود
levee en masse عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
irredentism نهضت استرداد منظور جنبشی است که هدف ان پیوستن قسمتی از اراضی مجاور یک کشورکه اهالی ان به زبان اهالی کشور منشاء نهضت صحبت می کنند به این مملکت باشد
operation 1-عملیات روی دو عملوند. 2-عملیات روی عملوند به صورت دودویی
combined operations عملیات رستههای مرکب عملیات مرکب
armistise متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
aerospace projection operations عملیات مخصوص گسترش منطقه فضای هوایی عملیات مخصوص توسعه منطقه فضای هوایی
forth of خارج از
per خارج از
out of tune خارج
out-of- خارج از
out of خارج از
outside خارج
outside در خارج
outsides خارج
outsides در خارج
abroad خارج
non-combatant خارج از صف
off خارج از
off side خارج از خط
out- خارج
outed خارج
externals خارج
externally از خارج
non combatant خارج از صف
non-combatants خارج از صف
external خارج
aroint خارج شو
out [of] <adv.> خارج [از]
outwith [Scotish E] <adv.> خارج [از]
out خارج
outside [of] <adv.> خارج [از]
derail از خط خارج شدن
extra-marital خارج از زناشویی
derailed از خط خارج شدن
derail از خط خارج کردن
out خارج از حدود
away دوراز خارج
eccentrics خارج از مرکز
outside به سمت خارج
out- خارج بیرون
outsides به سمت خارج
out- خارج از حدود
eccentric خارج از مرکز
derailed از خط خارج کردن
derailing از خط خارج شدن
eject خارج کردن
ejecting خارج کردن
ejects خارج کردن
The train ran off the rails. قطار از خط خارج شد
To fall out. از صف خارج شدن
popping خارج شدن
derails از خط خارج کردن
derails از خط خارج شدن
ejected خارج کردن
off season خارج از فصل
derailing از خط خارج کردن
outed خارج بیرون
outed خارج از حدود
quotient خارج قسمت
out of line خارج از خط جبهه
out خارج بیرون
out of phase خارج از فاز
alfresco خارج از منزل
soto uke دفاع از خارج
extraneous خارج از قلمروچیزی
ouyby خارج از دور از
out of door خارج ازمنزل
over the side خارج از ناو
out of action خارج ازنبرد
out of proportion خارج از اندازه
out of turn خارج از نوبت
standaway خارج از بدن
submultiple خارج قسمت
outbye خارج از دور از
inaccessible خارج از دسترس
outboard bearing یاتاقان خارج
irrelevant خارج از موضوع
issued خارج شدن
issue خارج شدن
tort خارج از قرارداد
torts خارج از قرارداد
out of doors خارج ازمنزل
to rule out خارج کردن
discharges خارج کردن
discharge خارج کردن
unship خارج کردن
quotients خارج قسمت
oversea خارج از کشور
off center خارج از مرکز
out of question خارج از موضوع
not to the point خارج از موضوع
neither here nor there خارج ازموضوع
to fall out خارج شدن
to pass off خارج شدن
phase out خارج کردن
issues خارج شدن
off key خارج از مایه
from outside از خارج [از شهر]
overseas خارج ازکشور
void خارج شدن
off duty خارج از خدمت
exterritorial خارج الملکتی
off duty خارج از نگهبانی
from out of town از خارج [از شهر]
cross country خارج از جاده
extra cosmical خارج ازعالم
extra professional خارج حرفهای
extra regular خارج ازقاعده
extra spectral خارج طیفی
expulse خارج کردن
emissive خارج شونده
abroad خارج از کشور
endarch متشکل در خارج
egress خارج شدن
out-of- در خارج بواسطه
out of در خارج بواسطه
double out 081 خارج
nonsense خارج از منطق
from the outside از خارج [از جایی]
anieoro از داخل به خارج
extracellular خارج سلولی
outbound مربوط به خارج
extramundane خارج دنیایی
fescennine خارج ازاخلاق
emigration مهاجرت به خارج
acentric خارج از مرکز
extraterritorial خارج الارضی
ungracious خارج از نزاکت
extrauterine خارج رحمی
outbound خارج ازمحدوده
outdoors خارج از منزل
bring out خارج کردن
extraction خارج کردن
extramarital خارج از زناشویی
exits خارج شدن
exit خارج شدن
extragalactic خارج کهکشانی
extravascular خارج رگی
begone خارج شو عزیمت کن
inaccessible <adj.> خارج از دسترس
beside the mark خارج ازموضوع
beside the question خارج از موضوع
blow out به خارج دمیدن
foreign market بازار خارج
abaxile خارج از مرکز
extramarital خارج ازدواجی
without بطرف خارج
operations عملیات
operation عملیات
treatments عملیات
treatment عملیات
op عملیات
obsolescent از رده خارج شده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com