Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
passing action
عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
Other Matches
interchanged
مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanging
مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanges
مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchange
مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
traffic
مبادله کالا
interchange
مبادله کالا
interchanges
مبادله کالا
trafficking
مبادله کالا
commodity exchange
مبادله کالا
interchanging
مبادله کالا
traffics
مبادله کالا
interchanged
مبادله کالا
trafficked
مبادله کالا
trade
مزاحمت مبادله کالا
traded
مزاحمت مبادله کالا
double coincidence of wants
زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
barter with someone
با کسی دادوستد کالا با کالا کردن
to barter
[to trade by barter]
دادوستد کالا با کالا کردن
munition
تدارکات جنگ افزار تهیه کردن
law of demand
براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
supporting goods
موادی که در کالا بکاربرده نمیشودولی جهت تولید کالا لازم میباشد
cob web theorem
ه کالا در هر زمان تابع قیمت ان کالا در دوره زمانی قبلی است .
transire
برگ ترخیص کالا از گمرک اجازه عبور کالا
department stores
فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
department store
فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
swopping
مبادله کردن
exchanging
مبادله کردن
intercommunicate
مبادله کردن
trade
مبادله کردن
swop
مبادله کردن
traded
مبادله کردن
chaffer
مبادله کردن
exchanges
مبادله کردن
interchanges
مبادله کردن
interchanged
با هم مبادله کردن
swopped
مبادله کردن
swap
مبادله کردن
interchange
با هم مبادله کردن
trade in
مبادله کردن
swaps
مبادله کردن
trade-ins
مبادله کردن
swapped
مبادله کردن
interchange
مبادله کردن
interchanges
با هم مبادله کردن
interchanging
مبادله کردن
swops
مبادله کردن
to barter for
مبادله کردن
trade-in
مبادله کردن
exchanged
مبادله کردن
interchanging
با هم مبادله کردن
exchange
مبادله کردن
interchanged
مبادله کردن
traded
داد و ستد کردن مبادله یا معاوضه کردن حرفه
trade
داد و ستد کردن مبادله یا معاوضه کردن حرفه
to spar at each other
مبادله کلام کردن
exchange
صرافی مبادله کردن
swap in
مبادله کردن به داخل
swap out
مبادله کردن به خارج
exchanged
مبادله کردن تعویض
exchange
مبادله کردن تعویض
exchanged
صرافی مبادله کردن
exchanging
مبادله کردن تعویض
exchanging
صرافی مبادله کردن
lay to
مبادله ضربات کردن
exchanges
صرافی مبادله کردن
exchanges
مبادله کردن تعویض
commmute
تغییر دادن مبادله کردن
to exchange something
[for something]
مبادله کردن
[چیزی را با چیز دیگری]
shelf life
مدت زمانی که کالا از تولید تاتوزیع به مصرف کننده درقسمتهای مختلف می ماند مدت گردش کالا در انبارها
dicker
مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
say's law
از قوانین اقتصادی دوره کلاسیک مبنی بر این که تولیداضافی یک کالا ممکن نیست چه هر کس کالا را جهت معاوضه با کالای دیگر ایجادمیکند و بنابراین عرضه هرچیز تقاضای ان را به وجودمی اورد
farmgate type operations
رهبری اموزش و عملیات نیروی هوایی یک کشور تامرحله عملیات جنگی
buffered computer
کامپیوتری که عملیات ورودی و خروجی و عملیات پردازشی را بطور همزمان ارائه میدهد
cash on delivery
فروش نقد پس از تحویل کالا وصول وجه در حین تحویل کالا
supplied
تدارکات
supplying
تدارکات
supplies
تدارکات
munitions
تدارکات
provisions
تدارکات
supply
تدارکات
counter air
عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن
counter air operations
عملیات ضد هواپیمایی عملیات ضد برتری هوایی دشمن
anticrop operations
عملیات کاربرد افات کشاورزی در عملیات نظامی
freightliner
شرکت حمل و نقل کننده کالا قطار سریع السیر جهت حمل کالا در مسافتهای دور قطاری که کانتینر حمل می نمایدfreight
demand elasticity
درصد تغییرتقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت ان کالا
release
ترخیص کردن کالا
objects
کالا اعتراض کردن
to offer
عرضه کردن
[ کالا]
releases
ترخیص کردن کالا
to boycott goods
تحریم کردن کالا
direct objects
کالا اعتراض کردن
indirect objects
کالا اعتراض کردن
to discharge goods
کالا را تخلیه کردن
object
کالا اعتراض کردن
objecting
کالا اعتراض کردن
objected
کالا اعتراض کردن
acceptance of goods
قبول کردن کالا
released
ترخیص کردن کالا
supply support
پشتیبانی تدارکات
supply officer
افسر تدارکات
loose issue
تدارکات روباز
supplying
تدارکات ملزومات
supply
تدارکات ملزومات
unit supply
تدارکات یکانی
supplied
تدارکات ملزومات
unit supply
تدارکات یکان
supply party
گروه تدارکات
warlike preparations
تدارکات جنگی
general supplies
تدارکات عمومی
supply point
نقطه تدارکات
level of supply
سطح تدارکات
marriage preparations
تدارکات عروسی
accompanying supplies
تدارکات همراه
follow up
تدارکات پشتیبان
throughput capacity
فرفیت عبور دهی کالا فرفیت تخلیه و عبوردهی بارانداز یا اسکله فرفیت گذراندن کالا
exchange control
نظارت دولت بر مبادله ارز کنترل مبادله ارز توسط دولت
lot
کالا بقطعات تقسیم کردن
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
general issue
تدارکات عمومی ارتش
replenishment
تجدید تدارکات وسوخت
aerial supply
تدارکات از راه هوا
deteriorating supplies
تدارکات فاسد شدنی
main supply route
راه اصلی تدارکات
logistic route
مسیرهای لجستیکی تدارکات
supply route
خط تدارکات راه اماد
snake out
خارج کردن کالا از انبار ناو
lighter
با قایق باری کالا حمل کردن
lighters
با قایق باری کالا حمل کردن
stowage
حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
plundrage
غارت کردن کالا ازعرشه کشتی
provision
اذوقه تدارکات وسایل لازم
logistics
مبحث تدارکات لشکر کشی
supply control
کنترل تدارکات اعتبار امادی
underway replenishment
تجدید تدارکات در مسیر حرکت
consignee
گیرنده کالا برای بارنامه گیرنده اصلی کالا
stock
عرضه کردن کالا برای فروش سرسلسله
stocked
عرضه کردن کالا برای فروش سرسلسله
underway replenishment
تجدید سوخت و تدارکات درحال حرکت
loose issue
تدارکات خارج شده از بسته بندی
chandler
فردی که تدارکات کشتی راانجام میدهد
off the shelf
تدارکات اماده برای توزیع و تحویل
c & f
قیمت کالا وهزینه حمل ان بدون بیمه دریایی و تولید کننده پس ازتسلیم کالا به شرکت کشتیرانی و پرداخت هزینه حمل از خودسلب مسئولیت میکند و حق بیمه تا مقصد به عهده خریدار است
statement
2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
statements
2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
propagate
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagates
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagating
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagated
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
land control operation
عملیات کنترل زمین عملیات
code panel
رمز ارتباطات در عملیات هوایی و زمینی کلید رمزارتباطات در عملیات هوایی وزمینی
rig the market
با احتکار کالا افزایش وکاهش مصنوعی در قیمت هاایجاد کردن
principal
قسمت یا سرویس نظامی لاحق از نظر اماد و تدارکات
vertical replenishment
تجدید تدارکات از راه هوا صعود و فرود عمودی
principals
قسمت یا سرویس نظامی لاحق از نظر اماد و تدارکات
reconnoitred
عملیات اکتشافی کردن
reconnoiters
عملیات اکتشافی کردن
reconnoitre
عملیات اکتشافی کردن
reconnoitring
عملیات اکتشافی کردن
reconnoitering
عملیات اکتشافی کردن
reconnoitered
عملیات اکتشافی کردن
reconnoiter
عملیات اکتشافی کردن
ceases
قطع کردن عملیات
ceasing
قطع کردن عملیات
cease
قطع کردن عملیات
rehearsals
تمرین کردن عملیات
reconnoitres
عملیات اکتشافی کردن
ceased
قطع کردن عملیات
rehearsal
تمرین کردن عملیات
housekeeping
عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
roll on roll off
سوار کردن و حرکت دادن سریع بار و کالا بین انبارها
demonstrations
تظاهر به انجام عملیات کردن
circuits
یچ کردن عملیات انجام میدهد
costing
مشخص کردن هزینه عملیات
phasing
مرحله بندی کردن عملیات
demonstration
تظاهر به انجام عملیات کردن
circuit
یچ کردن عملیات انجام میدهد
coached
رهبری عملیات ورزشی را کردن
coaches
رهبری عملیات ورزشی را کردن
clearing operations
عملیات پاک کردن مین
coach
رهبری عملیات ورزشی را کردن
air-sea rescue
عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
air sea rescue
عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
interdict
ممانعت کردن اجرای عملیات ممانعتی
interdiction
ممانعت کردن عملیات یا اتش ممانعتی
logging
عملی باز کردن عملیات در یک سیستم
routing identifier
نوعی رمز سه کلمهای که برای شناسایی سیستمهای توزیع و تدارکات به کار می رود
abort
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
batches
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
scout
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
aborted
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
feint
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
batch
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
aborting
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborts
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
feinted
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feinting
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feints
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
scouts
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scouted
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com