English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
overt act عملی که در عالم خارج محسوس باشد
Other Matches
self forgetful نفس خود را فراموش کرده مستغرق در عالم خارج ازخود
tort عملی که میتواندموجب موضوع دعوی مدنی باشد
torts عملی که میتواندموجب موضوع دعوی مدنی باشد
out of range که خارج از حد سیستم باشد
objectiveness چنانکه در خارج معقول باشد
functionalism عقیده بر اینکه شکل وساختمان بایستی منطبق با احتیاج باشد اعتقادباستفاده عملی از شغل وپیشه
exogenous مسئلهای که از خارج یک سیستم اقتصادی ناشی شده باشد
outside art [هنری که خارج از چهارچوب رسمی و فرهنگی اجتماع باشد]
interventions هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
intervention هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
beau monde عالم شیکی ومدپرستی عالم اشرافیت
mysticism مسائلی که فهم انها از حدود توانایی حواس فاهر خارج باشد
out of bond کالاهایی که پس از پرداخت حقوق گمرکی ازمحوطه گمرک خارج شده باشد
hell عالم اموات عالم اسفل
keyword 1-کلمه دستور در زبان برنامه نویسی برای انجام عملی . 2-کلمه مهم در عنوان یا متنی که محتوای آن را می نویسد. 3-کلمهای که در رابط ه با متنی باشد
scissoring 1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
patenting محسوس
phenomenal محسوس
phenomenally محسوس
patent محسوس
concrete محسوس
patents محسوس
significance محسوس
patented محسوس
sensible محسوس
tangible محسوس
tangibly محسوس
reserve price قیمت پنهانی [در حراجی های فرش و در بازارهای خارج استفاده می شود یعنی صاحب فرش، یک قیمت حداقل در نظر می گیرد و اگر در مزایده قیمت پیشنهادی از آن پایین تر باشد، از فروش امتناع می کند.]
sensed difference تفاوت محسوس
sense datum شیی محسوس
inappreciable غیر محسوس
tangible property دارائی محسوس
tangible benefit سود محسوس
impalpable غیر محسوس
appreciable قابل ارزیابی محسوس
phosphoresce بدون گرمای محسوس
insensibly بطور غیر محسوس
incorporal مجرد غیر محسوس
perceivable درک کردنی محسوس
jnd کمترین تفاوت محسوس
just noticeable difference کمترین تفاوت محسوس
palpably بطور محسوس یا اشکار
sensibly بطور نمایان یا محسوس
appreciably قابل ارزیابی محسوس
inappreciative غیر محسوس جزئی
markedly بطور برجسته یا محسوس
feel لمس کردن محسوس شدن
feels لمس کردن محسوس شدن
sense datum امر محسوس وقابل تحلیل
inappreciably بسیار کم چنانکه محسوس نگرد د
to melted in to another form بطور غیر محسوس تبدیل شکل دادن
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
gradate بتدریج و بطور غیر محسوس تغییر رنگ دادن
debounce جلوگیری از محسوس بسته شدنهای نادرست یا جعلی یک کلید یا سوئیچ
a closed mouth catches no flies <proverb> تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
inflationary gap وقتی اقتصاد کشور در حالتی باشدکه اشتغال کامل محسوس بوده
moored mine مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
hottest شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hot شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
escutcheon سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
scientists عالم
learnted عالم
universe عالم
learned man عالم
scholars عالم
scientist عالم
learned عالم
lettered عالم
scholar عالم
sciential عالم
hotbeds بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
dreamworld عالم رویا
clergyman عالم مذهبی
clergymen عالم مذهبی
celectial poles قطبهای عالم
stoned در عالم هپروت
otherworld عالم باقی
know-it-all عالم نما
spirituality عالم روحانی
afterworld عالم اخرت
afterworld عالم فانی
intermediate world عالم برزخ
know-it-alls عالم نما
womanhood عالم نسوان
rabbis عالم یهودی
notionalist عالم نظری
erudite عالم دانشمند
otherworld عالم ثانی
know it all عالم نما
celestrial axis محور عالم
highbrow عالم ودانشمند
pedant عالم نما
muliebrity عالم نسوان
animalism عالم حیوانی
celestial sphere کره عالم
rabbi عالم یهودی
celestial equator استوای عالم
drat خاک عالم
netherworld عالم اسفل
poles of the universe قطبهای عالم
microcosms عالم صغیر
worlds عالم روزگار
the next world عالم اینده
the new of dreams عالم خواب
underworld عالم اموات
world عالم روزگار
the invisible عالم غیب
netherworld عالم اموات
macrocosm عالم کبیر
macrocosms عالم کبیر
the invisible world عالم غیب
tartarus عالم اسفل
universe عالم وجود
microcosm عالم صغیر
universe of discourse عالم مقال
the corner's of the earth اکناف عالم
uranography شرح عالم
pedants عالم نما
he saw in his vision در عالم رویادید
imperfect competition حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
spiritusoity عالم غیر مادی
rhetorician عالم درعلم بدیع
mathematician عالم علم ریاضی
acheron دوزخ عالم اسفل
mathematicians عالم علم ریاضی
celestial north pole قطب شمال عالم
hades عالم اسفل جهنم
rhetoricians عالم درعلم بدیع
brown study عالم رویا و هپروت
liturgist عالم در ایین نماز
cloud land عالم خیال یافرض
styx رودخانه عالم اسفل
cosmos نظام عالم وجود
superphysical ماورای عالم مادی
supersensible ماوراء عالم حواس
heavens خدا عالم روحانی
prescient عالم به غیب یا اینده
heaven خدا عالم روحانی
erebus برزخ یا عالم فلمات
spiritualism اعتقادبه عالم ارواح
dream land عالم خواب و رویا
biologist عالم علم الحیات
to swear by all that is sacred بمقدسات عالم سوگند
pluto خدای عالم اسفل
hydraulician عالم به علم اب رسانی
orbs عالم احاطه کردن
orb عالم احاطه کردن
celestial body south pole قطب جنوب عالم
cosmologies نظام عالم وجود
cosmology نظام عالم وجود
cosmic مربوط به عالم هستی
bibliograph عالم بشرح تاریخچه کتابها
arabist عالم بزبان و علوم عربی
the lower world جهان مردگان عالم اسوات
cosmogonic وابسته به خلقت عالم وجود
uranography عالم شناسی اسمان نگاری
hygeist عالم به علم حفظ الصحه
acheron رودخانهء افسانهای در عالم اسفل
hecate الهه سحروجادو و عالم اسفل
open back [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
logos اصل یا منشاء عقل عالم وجود
pedantic وابسته به عالم نمایی وفضل فروشی
cosmologist دانشمند ومحقق درعلم عالم وجود
Providence watches over him. از عالم غیب اورا حفا ظت می کنند
cosmogony خلقت وپیدایش عالم وجود کیهان شناسی
extraterrestrial بیرون از محیط زمین ماورای عالم خاکی
geocentric معتقد باینکه خداوندزمین رامرکز عالم وجودقرارداده
extraterrestrials بیرون از محیط زمین ماورای عالم خاکی
laptop کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
lapheld کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
chthonic درون زمین وابسته به خدایان وارواح عالم اسفل
chthonian درون زمین وابسته به خدایان وارواح عالم اسفل
voluntarism فلسفهای که اراده را عامل موثر در ایجاد عالم وجودمیداند
wellŠsuppose it is so خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
imperceivable غیر قابل ادراک غیر محسوس
Zel-i Sultan vase طرح گلدان ظل السلطان [این طرح بصورت تکراری و قرینه شامل یک گلدان و دسته های گل می باشد و مربوط به زمان سلطنت قاجار می باشد.]
karachoph design لچک ترنج کاراچف [این طرح مربوط به همین شهر در جنوب تفلیس منطقه قفقاز می باشد که در آن ترنج بزرگ و هشت وجهی با چهار مربع در دو طرف آن می باشد و قدمت آن بیش از صد سال است.]
the concert of europe منظوردولی هستند که پس ازشکست ناپلئون اول در سال 5181 در کنفرانس وین سیاست خارجی خود را با هم هماهنگ ساختند و این هماهنگی بخصوص در زمینه مسائل مربوط به بالکان وعثمانی محسوس بود
ex post عملی
operatives عملی
operative عملی
experimental عملی
practic عملی
objectives عملی
pragmatics عملی
pracitcable عملی
performable عملی
objective عملی
applied عملی
business like عملی
down-to-earth عملی
empirical عملی
manageable <adj.> عملی
possible [doable, feasible] <adj.> عملی
practicable <adj.> عملی
executable <adj.> عملی
workable <adj.> عملی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com