English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
recuperation عمل برگرداندن لوله بجای خود
Other Matches
spot bowler بازیگری که بجای نشانه گیری به میلههای بولینگ بجای معینی روی مسیرهدفگیری میکند
brunch غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
brunches غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
intubate لوله فروکردن در بوسیله لوله باز نگاه داشتن لوله گذاردن درentrust
hose لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hoses لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hosing لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hosed لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
elvate بالا بردن بالابردن لوله حرکت دادن لوله جنگ افزار در برد
muzzle burst ترکش گلوله در داخل لوله یاجلوی لوله توپ
breech end انتهای لوله توپ یا تفنگ ابتدای جان لوله
go devil لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
thermionic tube لوله الکترونی که دران الکترون بوسیله حرارت دادن به الکترود منتشر میشود لوله گرمایونی
cannons لوله ومتعلقات توپ توپخانه لوله دار
cannon لوله ومتعلقات توپ توپخانه لوله دار
jack ring حلقهای استوانهای که جهت نصب لوله جداریا بیرون کشیدن لوله از خاک به صورت طوق محافظ از ان استفاده میشود
rigatoni رشته فرنگی لوله لوله وکوتاه
vas deferens لوله خروجی بیضه لوله منی
to pipeline با خط لوله لوله کشی کردن
spigot لب لوله که در لوله دیگری جا میافتد
oviduct لوله رحمی لوله فالوپ
sockets بست لوله دوراهی لوله
water pipe لوله مخصوص لوله کشی اب
pipeline assets وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
angle of depression میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
flash tube لوله حامل جرقه چاشنی لوله رابط چاشنی با خرج انفجار
back to battery برگشت لوله به حالت اول عمل برگشت لوله توپ
instead of بجای
vice بجای
per pro بجای
lieu بجای
vice- بجای
Instead of you بجای تو
in payment of بجای
vices بجای
in lieu of بجای
in his stead بجای او
vises بجای
in return for بجای
in exchange for بجای
in the room of بجای
collimating sight دوربین نشانه روی لوله توپ به هدف دوربین منطبق کننده لوله و هدف
instead of celebrating بجای جشن
instead بجای اینکه
he succeeded his father بجای پدرنشست
instead of <conj.> بجای [بعوض]
elsewhere بجای دیگر
quid pro quo بجای عوض
in place of بجای درعوض
to pass for قلمدادشدن بجای
for بجای از طرف
quid pro quos بجای عوض
in somebody's place بجای کسی
stead بجای بعوض
replay برگرداندن
replaying برگرداندن
replayed برگرداندن
replays برگرداندن
averted برگرداندن
retort برگرداندن
averting برگرداندن
retorts برگرداندن
averts برگرداندن
regurgitating برگرداندن
regurgitates برگرداندن
regurgitated برگرداندن
upset برگرداندن
upsets برگرداندن
upsetting برگرداندن
to bring back برگرداندن
translate برگرداندن
translated برگرداندن
translates برگرداندن
to put a bout برگرداندن
translating برگرداندن
regurgitate برگرداندن
to turn off برگرداندن
dishonored برگرداندن چک
reversion برگرداندن
renvoi برگرداندن
send back برگرداندن
to send back برگرداندن
turnover برگرداندن
diverging برگرداندن
reflects برگرداندن
bring back برگرداندن
evert برگرداندن
retroject برگرداندن
transact برگرداندن
reset برگرداندن
redeploy [staff] برگرداندن
convert برگرداندن
avert برگرداندن
rootle برگرداندن
reflecting برگرداندن
blenching برگرداندن
blenched برگرداندن
dishonours برگرداندن چک
blenches برگرداندن
dishonouring برگرداندن چک
reflect برگرداندن
dishonoured برگرداندن چک
dishonour برگرداندن چک
dishonoring برگرداندن چک
dishonors برگرداندن چک
blench برگرداندن
impersonify بجای شخص گرفتن
were i in his skin اگر بجای او بودم
on your marks فرمان بجای خود
O.K. اصط لاحی که بجای
instead of the other way around بجای برعکس این
take your mirks فرمان بجای خود
instead of the reverse بجای وارونه این
back to your seats برگردید بجای خود
hardwired connection می بجای ورودی و سوکت
instead of vice versa بجای برعکس این
replicating برگرداندن تازدن
evocate فراخواندن برگرداندن
replicated برگرداندن تازدن
replicate برگرداندن تازدن
decodes برگرداندن رمز
make up <idiom> بازیافتن ،برگرداندن
return مراجعت برگرداندن
decoded برگرداندن رمز
decode برگرداندن رمز
to pay back برگرداندن افزودن
returning مراجعت برگرداندن
returns مراجعت برگرداندن
spades بابیل برگرداندن
returned مراجعت برگرداندن
spade بابیل برگرداندن
curl of the lip برگرداندن یا اویختن لب
to put a bout a horse سر اسب را برگرداندن
re echo دوباره برگرداندن
evoking فراخواندن برگرداندن
replicates برگرداندن تازدن
evoke فراخواندن برگرداندن
evokes فراخواندن برگرداندن
phraseography نشان گذاری بجای عبارت
I wI'll sign for him . من بجای اوامضاء خواهم کرد
If I were in your place. . . اگر بجای شما بودم …
foist چیزی را بجای دیگری جا زدن
ghost writer کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost-writers کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost-writer کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
he could p for an englishman بجای یک نفرانگلیسی قلمداد میشود
to pass for پذیرفته یا شناخته شدن بجای
push pass پاس با فشارچوب بجای ضربه
instead of working بجای اینکه او کار بکند
instead of doing بجای اینکه انجام بدهند
restored بحال اول برگرداندن
suspension of vouchers برگرداندن اسناد هزینه
turn over وارونه کردن برگرداندن
to tutn end for end وارونه کردن برگرداندن
restitute بحال اول برگرداندن
repatriate بمیهن خود برگرداندن
rehabilitate بحال نخست برگرداندن
restoring برگرداندن به وضعیت جدید
reversed برگرداندن پشت و رو کردن
restores بحال اول برگرداندن
vomit استفراغ کردن برگرداندن
restoring بحال اول برگرداندن
restores برگرداندن به وضعیت جدید
to turn over محول کردن برگرداندن
reverses برگرداندن پشت و رو کردن
reverse برگرداندن پشت و رو کردن
repatriating بمیهن خود برگرداندن
rehabilitating بحال نخست برگرداندن
repatriates بمیهن خود برگرداندن
vomited استفراغ کردن برگرداندن
repatriated بمیهن خود برگرداندن
rehabilitated بحال نخست برگرداندن
supinate بخارج برگرداندن دست
vomits استفراغ کردن برگرداندن
bead برگرداندن لبههای ورق
restore برگرداندن به وضعیت جدید
rehabilitates بحال نخست برگرداندن
restored برگرداندن به وضعیت جدید
restore بحال اول برگرداندن
beads برگرداندن لبههای ورق
reversing برگرداندن پشت و رو کردن
repatriation برگشتن یا برگرداندن به میهن
convert برگرداندن وارونه کردن
turn the clock back <idiom> زمان را به عقب برگرداندن
converts برگرداندن وارونه کردن
converting برگرداندن وارونه کردن
converted برگرداندن وارونه کردن
intervert سوی دیگر برگرداندن
handtwist retrieve طرز برگرداندن نخ ماهیگیری
turns تاه زدن برگرداندن
turn تاه زدن برگرداندن
repatriations برگشتن یا برگرداندن به میهن
to refuse somebody entry [admission] کسی را در مرز برگرداندن
wicks چیزی که بجای فتیله بکار رود
to touch ground بجای ثابت یابموضوع اصلی رسیدن
ampersand کاراکتر & است که بجای and بکار می رود
eat the ball اسیر شدن با توپ بجای پرتاب
enallage بکاربردن صیغهای بجای صیغه دیگر
to take the fall for somebody مسئولیت خطایی را بجای کسی پذیرفتن
things have come to a pretty pass کار بجای باریک رسیده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com