English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 281 (43 milliseconds)
English Persian
aggrandizement عمل بزرگ کردن
aggrantizement عمل بزرگ کردن
Search result with all words
slice ساخت CPU با کلمات با اندازه بزرگ با ترکیب کردن بلاکهای با کلمات کوچکتر
slices ساخت CPU با کلمات با اندازه بزرگ با ترکیب کردن بلاکهای با کلمات کوچکتر
scale کار کردن با حجم کوچک یا بزرگ داده
nurture غذا بزرگ کردن
nurtured غذا بزرگ کردن
nurtures غذا بزرگ کردن
nurturing غذا بزرگ کردن
gross بزرگ کردن
grossed بزرگ کردن
grosser بزرگ کردن
grosses بزرگ کردن
grossest بزرگ کردن
grossing بزرگ کردن
fill اجرا کردن بزرگ شدن
fills اجرا کردن بزرگ شدن
zooming بزرگ کردن یک ناحیه از متن یا گرافیک
zooming بزرگ و کوچک کردن تصویر
amplified بزرگ کردن مفصل کردن
amplifies بزرگ کردن مفصل کردن
amplify بزرگ کردن مفصل کردن
amplifying بزرگ کردن مفصل کردن
enlarge بزرگ کردن
enlarged بزرگ کردن
enlarges بزرگ کردن
enlarging بزرگ کردن
magnified زیر ذربین بزرگ کردن
magnified بزرگ کردن
magnifies زیر ذربین بزرگ کردن
magnifies بزرگ کردن
magnify زیر ذربین بزرگ کردن
magnify بزرگ کردن
magnifying زیر ذربین بزرگ کردن
magnifying بزرگ کردن
grandmother مثل مادر بزرگ رفتار کردن
grandmothers مثل مادر بزرگ رفتار کردن
dilate بزرگ کردن
dilates بزرگ کردن
dilating بزرگ کردن
maximised بزرگ کردن
maximises بزرگ کردن
maximising بزرگ کردن
maximize بزرگ کردن
maximized بزرگ کردن
maximizes بزرگ کردن
maximizing بزرگ کردن
distend بزرگ کردن
distending بزرگ کردن
distends بزرگ کردن
loom بزرگ جلوه کردن رفعت
loomed بزرگ جلوه کردن رفعت
looming بزرگ جلوه کردن رفعت
looms بزرگ جلوه کردن رفعت
port بزرگ کردن لوله اگزاست سمت چپ قایق
lattice خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
lattices خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
justification مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
justifications مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
heave بزرگ کردن
heaved بزرگ کردن
zoom بزرگ کردن یک ناحیه از متن
zoom بزرگ کردن
zoomed بزرگ کردن یک ناحیه از متن
zoomed بزرگ کردن
zooms بزرگ کردن یک ناحیه از متن
zooms بزرگ کردن
aggrandise بزرگ کردن
aggrandize بزرگ کردن
bottoming reamer وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
conformal projection نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
fat bits بزرگ کردن قسمتی از صفحه نمایش
hyperbolize بدرجه اغراق امیزی بزرگ کردن
largen بزرگ کردن
largen vi بزرگ کردن
processor ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
projection print روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
ratioing کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
to give prominence to بزرگ کردن برجسته کردن
bring up <idiom> بزرگ کردن
room-sized rug فرش های ایرانی [فرش های درباری] [بافت این فرش ها که برای مفروش کردن تالارها و سالن های بزرگ استفاده می شود در ایران در اواخر قرن دوازدهم رواج یافت. بیشتر مشتریان کشورهای حوزه خلیج فارس و اروپایی اند.]
Other Matches
My grandparents are six feet under. <idiom> پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
macropterous دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
big game صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
museum piece آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
fossil آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
grandparents پدر بزرگ یا مادر بزرگ
so large چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandam مادر بزرگ ننه بزرگ
grandparent پدر بزرگ یا مادر بزرگ
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
walloping بزرگ
stour بزرگ
doyennes زن بزرگ
decuman بزرگ
spankings بزرگ
swingeing بزرگ
spanking بزرگ
long ton تن بزرگ
wallopings بزرگ
macrocephalic بزرگ سر
magacephalic بزرگ سر
bandog سگ بزرگ
doyenne زن بزرگ
greatest بزرگ
majestic بزرگ
vasty بزرگ
grossing بزرگ
egregious بزرگ
nonus بزرگ
massive بزرگ
extensive بزرگ
massively بزرگ
headman بزرگ
headmen بزرگ
canis majoris سگ بزرگ
majuscular بزرگ
considerably large بس بزرگ
majuscule بزرگ
megapod بزرگ پا
biggest بزرگ
bigger بزرگ
big بزرگ
gravest بزرگ
graves بزرگ
grave بزرگ
canis major سگ بزرگ
smaller بزرگ نه
macro بزرگ
bulky بزرگ
major بزرگ
bulkiest بزرگ
gate در بزرگ
gates در بزرگ
majored بزرگ
majoring بزرگ
swith بزرگ
bulkier بزرگ
enormous بزرگ
mightiest بزرگ
immane بزرگ
mighty بزرگ
voluminous بزرگ
great بزرگ
largest بزرگ
great- بزرگ
small بزرگ نه
king size بزرگ
grossest بزرگ
smallest بزرگ نه
extras بزرگ
grosses بزرگ
dignified بزرگ
paternal grandmother نه نه بزرگ
larger بزرگ
adults بزرگ
gross بزرگ
grossed بزرگ
large بزرگ
extra بزرگ
grosser بزرگ
extra- بزرگ
jumbos بزرگ
highest بزرگ
propylon در بزرگ
eminent بزرگ
high بزرگ
highs بزرگ
large sized a بزرگ
of a large size بزرگ
large sized بزرگ
full bottomed بزرگ
vast بزرگ
mightier بزرگ
jumbo بزرگ
adult بزرگ
hugeous بزرگ
ursae majoris خرس بزرگ
the powers دولتهای بزرگ
bonefire اتش بزرگ
billow موج بزرگ اب
medallion مدال بزرگ
magnifications بزرگ نمایی
billowed موج بزرگ اب
the supreme خدای بزرگ
big bang انفجار بزرگ
ursa major خرس بزرگ
big league لیگ بزرگ
tun بشکه بزرگ
hauteur بزرگ منشی
billowing موج بزرگ اب
paterfamilias بزرگ خانواده
medallions مدال بزرگ
august بزرگ جاه
magnification بزرگ نمایی
billows موج بزرگ اب
archbshop اسقف بزرگ
archangel فرشتهء بزرگ
antrum غار بزرگ
to fil out بزرگ شدن
arch enemy دشمن بزرگ
arch fiend دیو بزرگ
to grow old بزرگ شدن
cavern غار بزرگ
to grow up بزرگ شدن
archfiend دیو بزرگ
archduchess دوشس بزرگ
numerous بزرگ پرجمعیت
archduke دوک بزرگ
grandmother مادر بزرگ
avous پدر بزرگ
caverns غار بزرگ
aggrandise بزرگ شدن
grow بزرگ شدن
grows بزرگ شدن
mausoleum ارامگاه بزرگ
mausoleums ارامگاه بزرگ
archpriest کشیش بزرگ
bass fiddle ویلن سل بزرگ
grandmothers مادر بزرگ
bass drum طبل بزرگ
equerries اصطبل بزرگ
bulldogs نوعی سگ بزرگ
equerry اصطبل بزرگ
archenemy دشمن بزرگ
bulldog نوعی سگ بزرگ
grand father پدر بزرگ
argosy کشتی بزرگ
greaten بزرگ شدن
paternal grandmother مادر بزرگ
progenitor پدر بزرگ
progenitors پدر بزرگ
grandfather پدر بزرگ
grandfathers پدر بزرگ
particianship بزرگ منشی
particianship بزرگ زادگی
jack plane رنده بزرگ
jeroboam قدح بزرگ
pantoscopic بزرگ نما
oxeye چشم بزرگ
ox eye چشم بزرگ
jumbo risks خطرات بزرگ
kalong شبکور بزرگ
large aircraft هواپیمای بزرگ
large detail جزء بزرگ
pigsticker چاقوی بزرگ
outgrew بزرگ تر شدن از
greenshank یکجوریاوه بزرگ
griff fifi فی فی بزرگ کوهنوردی
grow old بزرگ شدن
grow up بزرگ شدن
hassan primus حسن بزرگ
carbuncles دمل بزرگ
carbuncle دمل بزرگ
high level signal سیگنال بزرگ
high minded بزرگ منش
high polymer بسپار بزرگ
hosghead چلیک بزرگ
megalocephalia بزرگ سری
outgrows بزرگ تر شدن از
outgrown بزرگ تر شدن از
outgrowing بزرگ تر شدن از
outgrow بزرگ تر شدن از
large intestine روده بزرگ
large ship کشتی بزرگ
macrocyte هاگدان بزرگ
macrography بزرگ نگاری
magnifcation بزرگ سازی
magnifier بزرگ کننده
magnifier بزرگ ساز
main frame کامپیوتر بزرگ
major cycle بزرگ چرخه
major cycle چرخه بزرگ
major epilepsy صرع بزرگ
major planets سیارات بزرگ
minster کلیسای بزرگ
mandola ماندولین بزرگ
mandore ماندولین بزرگ
grandiose بزرگ نما
megalopolis بزرگ شهر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com