Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (41 milliseconds)
English
Persian
clean up
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean-up
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
Other Matches
to garble spices
ادویه رابازرسی وپاک کردن
swingle
الت برای کوبیدن وپاک کردن لیفههای بذرک
to try out
خوب ازمایش کردن کاملاازمودن تصفیه کردن گداختن
scavenge
سپوری کردن تمیز کردن
scavenged
سپوری کردن تمیز کردن
scavenges
سپوری کردن تمیز کردن
wisp
تمیز کردن
clean house
تمیز کردن
cleanse
تمیز کردن
clean
تمیز کردن
clean
تمیز کردن
cleansed
تمیز کردن
replotting
تمیز کردن
grooming
تمیز کردن
wisps
تمیز کردن
cleanses
تمیز کردن
cleans
تمیز کردن
do the cleaning
تمیز کردن
cleaned
تمیز کردن
cleanest
تمیز کردن
cleanest
تمیز کردن چیزی
scrubbing
خراشیدن تمیز کردن
scrubbed
خراشیدن تمیز کردن
scrub
خراشیدن تمیز کردن
scrubs
خراشیدن تمیز کردن
pick up
<idiom>
تمیز ،مرتب کردن
clean
تمیز کردن چیزی
cleans
تمیز کردن چیزی
cleaned
تمیز کردن چیزی
smugness
تمیز کردن سروصورت دادن به
smugly
تمیز کردن سروصورت دادن به
dry clean
لباس را بابخار تمیز کردن
smug
تمیز کردن سروصورت دادن به
absterge
تمیز کردن شستشو دادن
spruce up
<idiom>
مجددا آراستن ،تمیز کردن
settles
تصفیه کردن سازش کردن
urbanises
صاف کردن تصفیه کردن
urbanised
صاف کردن تصفیه کردن
urbanizing
صاف کردن تصفیه کردن
settles
واریز کردن تصفیه کردن
urbanizes
صاف کردن تصفیه کردن
puriform
پاک کردن تصفیه کردن
etherealize
اسمانی کردن تصفیه کردن
urbanized
صاف کردن تصفیه کردن
establish
تصدیق کردن تصفیه کردن
urbanize
صاف کردن تصفیه کردن
establishing
تصدیق کردن تصفیه کردن
urbanising
صاف کردن تصفیه کردن
settle
تصفیه کردن سازش کردن
establishes
تصدیق کردن تصفیه کردن
settle
واریز کردن تصفیه کردن
tassel
پارچه برای تمیز کردن تیر
tassels
پارچه برای تمیز کردن تیر
clarify
تصفیه کردن
to pay out
تصفیه کردن
accommodated
تصفیه کردن
accommodates
تصفیه کردن
puriform
تصفیه کردن
reconciling
تصفیه کردن
reconciles
تصفیه کردن
reconcile
تصفیه کردن
to pay off
تصفیه کردن
smeet
تصفیه کردن
accommodate
تصفیه کردن
rarefy
تصفیه کردن
clarifying
تصفیه کردن
filters
تصفیه کردن
rarify
تصفیه کردن
filter
تصفیه کردن
clarifies
تصفیه کردن
try
تصفیه کردن
tries
تصفیه کردن
accords
تصفیه کردن
compound
تصفیه کردن
administering
تصفیه کردن
sublimate
تصفیه کردن
administered
تصفیه کردن
to a upon
تصفیه کردن
calcine
تصفیه کردن
administer
تصفیه کردن
sublimated
تصفیه کردن
sublimates
تصفیه کردن
sublimating
تصفیه کردن
refine
تصفیه کردن
to set at rest
تصفیه کردن
accord
تصفیه کردن
compounded
تصفیه کردن
rectified
تصفیه کردن
accorded
تصفیه کردن
rectify
تصفیه کردن
depurate
تصفیه کردن
rectifies
تصفیه کردن
administers
تصفیه کردن
refines
تصفیه کردن
compounds
تصفیه کردن
racking
تمیز کردن شبکه توری اشغال گیر
refine
تصفیه کردن پالودن
chastens
تصفیه وتزکیه کردن
purifying
تصفیه کردن پالودن
purify
تصفیه کردن پالودن
purifies
تصفیه کردن پالودن
refines
تصفیه کردن پالودن
settle
تصفیه حساب کردن
chasten
تصفیه وتزکیه کردن
chastening
تصفیه وتزکیه کردن
settles
تصفیه حساب کردن
chastened
تصفیه وتزکیه کردن
air refining
با هوا تصفیه کردن
acquit
پرداختن و تصفیه کردن
acquits
پرداختن و تصفیه کردن
to make odds even
اختلافات را تصفیه کردن
check out
تصفیه حساب کردن
acquitting
پرداختن و تصفیه کردن
mops
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopping
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopped
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mop
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
age harden
تصفیه کردن عمل اوردن
adjusting
تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusts
تصفیه نمودن تنظیم کردن
smelts
تصفیه کردن گداخته شدن
smelted
تصفیه کردن گداخته شدن
smelt
تصفیه کردن گداخته شدن
accommodate
وفق دادن تصفیه کردن
accommodated
وفق دادن تصفیه کردن
to pay up
حساب پس از افت را تصفیه کردن
accommodates
وفق دادن تصفیه کردن
graving dock
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
I am a great believer in using natural things for cleaning.
من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
head
دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
go devil
لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
vacuums
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuum
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuuming
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuumed
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
carring over
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
pattinsonprocess
عمل پاک کردن سرب از سیم تصفیه سرب
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
mense
حس تمیز
contradistinction
تمیز
neat and tidy
تر و تمیز
secernment
تمیز
dapper
تمیز
neatest
تمیز
neater
تمیز
cleanly
تمیز
neat
تمیز
clean
تمیز
discretion
تمیز
scrubby
تمیز
cleanest
تمیز
dinky
تمیز
spiffy
تمیز
discernment
تمیز
distinction
تمیز
distinctions
تمیز
discrimination
تمیز
cleans
تمیز
cassation
تمیز
purer
تمیز
age of reason
سن تمیز
pure
تمیز
cleaned
تمیز
age of discretion
سن تمیز
purest
تمیز
discerned
تمیز دادن
supreme court
دیوان تمیز
clean bill of lading
بارنامه تمیز
refined
تمیز کرده
indiscernible able
تمیز ندادنی
stimulus discrimination
تمیز محرک
superior court
دادگاه تمیز
discern
تمیز دادن
high court of
دیوانعالی تمیز
discernible
قابل تمیز
scourer
تمیز کننده
squeaky clean
بسیار تمیز
scourers
تمیز کننده
individuate
تمیز دادن
scouring
تمیز کاری
indiscriminately
بدون تمیز
distinguishable
قابل تمیز
differentiate
تمیز دادن
identification
تطبیق تمیز
differentiates
تمیز دادن
indiscreet
بی تمیز بی احتیاط
discriminating intellect
قوه تمیز
differentiating
تمیز دادن
epicritic
تمیز دهنده
sensory discrimination
تمیز حسی
discerns
تمیز دادن
discriminable
قابل تمیز
discriminator
تمیز دهنده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com