Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (32 milliseconds)
English
Persian
vasectomies
عمل جراحی و برداشتن مجرای ناقل منی برای عقیم کردن
vasectomy
عمل جراحی و برداشتن مجرای ناقل منی برای عقیم کردن
Other Matches
commandeer
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
scrub
ضد عفونی برای عمل جراحی
scrubs
ضد عفونی برای عمل جراحی
scrubbed
ضد عفونی برای عمل جراحی
scrubbing
ضد عفونی برای عمل جراحی
transcribing
استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribed
استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribe
استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribes
استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
embolectomy
عمل جراحی برای دراوردن مانع جریان خون
spay
عقیم کردن
sterilization
عقیم کردن
confute
عقیم کردن
spayed
عقیم کردن
spays
عقیم کردن
insuperability
عدم امادگی برای از میان برداشتن
thwarted
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
thwart
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
foiled
عقیم گذاردن خنثی کردن
foil
عقیم گذاردن خنثی کردن
foiling
عقیم گذاردن خنثی کردن
foils
عقیم گذاردن خنثی کردن
to commandeer something
چیزی را
[بدون اجازه]
برای خود برداشتن
bote
حق مستاجر به برداشتن چوب برای بعضی مصارف
operate
عمل جراحی کردن
operates
عمل جراحی کردن
operated
عمل جراحی کردن
countercheck
عقیم کردن دفع کردن
free drop
برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
processes
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
process
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
tellers
ناقل
conveyer
ناقل
story teller
ناقل
transporters
ناقل
passant
ناقل
transporter
ناقل
vehicle
ناقل
transferor
ناقل
conveyor
ناقل
teller
ناقل
vehicles
ناقل
porter
ناقل امراض
fabler
افسانه گو ناقل
porters
ناقل امراض
by pass
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
insect vectors
حشرات ناقل بیماری
forborne
دست برداشتن تحمل کردن
opens
برداشتن پوشش یا باز کردن در
photographs
عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
warp
منحرف کردن تاب برداشتن
photograph
عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
opened
برداشتن پوشش یا باز کردن در
photographed
عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
take off
برداشتن پرواز کردن هواپیما
open
برداشتن پوشش یا باز کردن در
photographing
عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
warped
منحرف کردن تاب برداشتن
split
ترک برداشتن تقسیم کردن
warps
منحرف کردن تاب برداشتن
anopheles
که ناقل میکرب مالاریا میباشد
lops
باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lop
باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
notate
یادداشت برداشتن یاد داشت کردن
removal
از بین بردن برداشتن پیاده کردن
lopping
باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lopped
باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
barren
عقیم
abortive
<adj.>
عقیم
sterile
عقیم
pickup
دستگاه برقی ناقل صدای گرامافون
to d. up a liquid
مایعی را باچمچه ومانندان برداشتن یا خالی کردن
to come to nothing
عقیم ماندن
frustrations
عقیم گذاری
incomplete offence
جرم عقیم
frustration
عقیم گذاری
frustrated
عقیم مانده
abort
عقیم ماندن
nulify
عقیم گذارندن
come to nothing
عقیم ماندن
bused
رسانگر ناقل هواپیما بافزفیتهای ترابری مختلف
bus
رسانگر ناقل هواپیما بافزفیتهای ترابری مختلف
busing
رسانگر ناقل هواپیما بافزفیتهای ترابری مختلف
buses
رسانگر ناقل هواپیما بافزفیتهای ترابری مختلف
bussed
رسانگر ناقل هواپیما بافزفیتهای ترابری مختلف
busses
رسانگر ناقل هواپیما بافزفیتهای ترابری مختلف
bussing
رسانگر ناقل هواپیما بافزفیتهای ترابری مختلف
paralysation
بی اثرسازی عقیم گذاری
failed
عقیم ماندن ورشکستن
fail
عقیم ماندن ورشکستن
to foil a plan
عقیم گذاردن نقشه ای
fails
عقیم ماندن ورشکستن
indexing
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
gene
عامل موجود در کروموزوم که ناقل صفات ارثی است
genes
عامل موجود در کروموزوم که ناقل صفات ارثی است
male sterile
گامتهای عقیم وبی خاصیت نر
miscarry
نتیجه ندادن عقیم ماندن
miscarries
نتیجه ندادن عقیم ماندن
aborts
ریشه نکردن عقیم ماندن
miscarrying
نتیجه ندادن عقیم ماندن
aborted
ریشه نکردن عقیم ماندن
aborting
ریشه نکردن عقیم ماندن
surgery
جراحی
surgeries
جراحی
operation
عمل جراحی
surgical
وابسته به جراحی
surgical instruments
الات جراحی
bougie
میل جراحی
surgical operation
عمل جراحی
raspatory
سوهان جراحی
aciurgy
عمل جراحی
canula
لوله جراحی
neurosurgery
جراحی اعصاب
plastic surgery
جراحی پلاستیک
surgical
مربوط به جراحی
the knife
الت جراحی
forceps
انبر جراحی
orthopedics
جراحی استخوان
the knife
چاقوی جراحی
surgery
اتاق جراحی
hysterotomy
جراحی رحم
surgical
عمل جراحی
A surgical operation .
عمل جراحی
psychosurgery
جراحی روانی
surgeries
اتاق جراحی
surgery
عمل جراحی
surgically
از لحاظ جراحی
postoperative
پس از عمل جراحی
surgeries
عمل جراحی
inoperable
غیر قابل جراحی
plastic surgery
جراحی ترمیمی و زیبایی
scalpels
باچاقوی جراحی بریدن
rhinoplasty
جراحی پیوندی بینی
catheter
میل جراحی بول
scalpels
چاقوی کوچک جراحی
scalpel
باچاقوی جراحی بریدن
scalpel
چاقوی کوچک جراحی
forceps
انبر جراحی انبرک
gouged
اسکنه جراحی بزورستانی
gouge
اسکنه جراحی بزورستانی
gouges
اسکنه جراحی بزورستانی
bistoury
چاقوی کوچک جراحی
gouging
اسکنه جراحی بزورستانی
abaptiston
اره جراحی مغز
ablator
الت بریدن در جراحی
abaptistum
اره جراحی مغز
operating theatre
نمایشگاه عمل جراحی
surgeon's knot
گره بخیه جراحی
operating theatres
نمایشگاه عمل جراحی
interne
یا جراحی که در بیمارستان اقامت دارد
surgical
مربوط به امور پزشکی جراحی
thoracotomy
عمل جراحی شکافتن جدارسینه
probang
میله گلو پاک کن جراحی
swabs
سنبه جراحی گردوخاک گرفتن
swab
سنبه جراحی گردوخاک گرفتن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
osteoplastic
وابسته به روش جراحی ترمیمی استخوان
pneumectomy
عمل جراحی وبرداشتن نسج ریه
tonsillectomy
در اوردن لوزتین بوسیله عمل جراحی
emboly
یکنوع عمل جراحی مخصوص فتق
intubation
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
autos
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
auto
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
liberal education
اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
personal
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
bread and point
سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
potatoes and point
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
diagnostics
اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
turnaround time
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
psychosurgery
جراحی مغز جهت درمان بیماری روانی
hysterectomize
بوسیله عمل جراحی زهدان رادر اوردن
face lifting
جراحی و از بین بردن چین وچرک صورت
weight belt
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
conferencing
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
decollate
جدا کردن موضوعات مختلف به ورقههای مجزا. جدا کردن دو یا سه موضوع مختلف به حالت مجزا و برداشتن کاغذ کاربنی
skimming
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
culvert
مجرای اب
water course
مجرای اب
apt words
مجرای اب
culverts
مجرای اب
tsetse
مگس تسه تسه ناقل تریپانوزوم
meatus urinarius
مجرای بول
sewer
مجرای فاضل اب
oviduct
مجرای عبورتخم
overflow duct
مجرای سرریز
vale
مجرای کوچک
output channel
مجرای خروجی
oil channel
مجرای روغن
culverts
مجرای اب ابگذر
furnace vessel
مجرای کوره
gas conduit
مجرای گاز
air channel
مجرای هوا
sewers
مجرای فاضلاب
after bay
مجرای خروجی
penstock
مجرای عبور اب
urethra
مجرای پیشاب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com