English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 190 (11 milliseconds)
English Persian
operation decoder عمل شناس
Search result with all words
neurologist عصب شناس
technologist فن شناس
technologist حرفه شناس
gourmet خوراک شناس
gourmet خبره خوراک شراب شناس
gourmets خوراک شناس
gourmets خبره خوراک شراب شناس
pathologist پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
pathologist اسیب شناس
pathologists پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
pathologists اسیب شناس
biologist زیست شناس
naturalist طبیعت شناس
naturalists طبیعت شناس
oceanographer اقیانوس شناس
philatelist تمبر شناس
philatelists تمبر شناس
ecologist بوم شناس
ecologists بوم شناس
ethnologist قوم شناس
ethnologists قوم شناس
criminologist جرم شناس
archaeologist باستان شناس
archeologist باستان شناس
anthropologist انسان شناس
sociologist جامعه شناس
sociologist انسگان شناس
geologist زمین شناس
seismologist زلزله شناس
dutiful گماشت شناس
dutiful وفیفه شناس
antiquarian عتیقه شناس
grateful متشکر حق شناس
herbalist گیاه شناس
herbalists گیاه شناس
genealogist شجره شناس
incognito نا شناس مجهول الهویه
tactful موقع شناس
tactfully موقع شناس
therapist متخصص درمان شناسی درمان شناس
therapists متخصص درمان شناسی درمان شناس
geneticist نسل شناس
geneticists نسل شناس
environmentalist محیط زیست شناس
environmentalists محیط زیست شناس
statistician امار شناس
statisticians امار شناس
loyal وفیفه شناس
astronomer ستاره شناس
astronomers ستاره شناس
godly خدا شناس
punctual وقت شناس
conscientious وفیفه شناس
botanist گیاه شناس
botanists گیاه شناس
zoologist جانور شناس
toxicologist زهر شناس
astrologer ستاره شناس
astrologers ستاره شناس
antiquaries عتیقه شناس
antiquary عتیقه شناس
acoustician صدا شناس
actinolagy پرتو شناس
aesthetician زیبایی شناس
esthetician زیبایی شناس
anatomist کالبد شناس
arborist درخت شناس
astronmer ستاره شناس
bacteriologist میکرب شناس
bibliograph کتاب شناس
bibliographer کتاب شناس
bryologist خزه شناس
muscologist خزه شناس
carcinology سخت پوست شناس
carpologist میوه شناس
characterologist منش شناس
climatologist اقلیم شناس
cognoscente متخصص در اثار هنری عتیقه شناس
conchologist صدف شناس
copernician وابسته به کپرنیک ستاره شناس لهستانی
cosmographer کیهان شناس
cosmologist کیهان شناس
craniologist جمجمه شناس
craniologist کله شناس
crystallographer بلور شناس
cytology سلول شناس
cytology یاخته شناس
decoder رمز شناس
demographer جمعیت شناس
dendrologist درخت شناس
duteous گماشت شناس
duteous وفیفه شناس مطیع
embryologist رویان شناس
entomologist حشره شناس
insectologist حشره شناس
epigraphist کتیبه شناس
ethologist کردار شناس
etymologer اشنقاق شناس
feal وفیفه شناس
feal نمک شناس باوفا
Other Matches
lapidary سنگ شناس گوهر شناس
penny wise and pound foolish دینار شناس و ریال شناس
lapidarian سنگ شناس گوهر شناس
virologist متخصص ویروس شناس ویژه گرعلم ویروس شناسی ویروس شناس
graphologist خط شناس
paleographer خط شناس
phonologist صوت شناس
orologist کوه شناس
ornithologist پرنده شناس
orientalist خاور شناس
opcode decoder رمزالعمل شناس
ontologist هستی شناس
oenologist شراب شناس
phrenologist جمجمه شناس
osteologist استخوان شناس
philologist زبان شناس
philologist واژه شناس
philologer زبان شناس
phenomenologist پدیده شناس
parasitologist انگل شناس
paleontologist دیرین شناس
petrologist سنگ شناس
oenologist باده شناس
odontologist دندان شناس
petologist سنگ شناس
lithologist سنگ شناس
lexicologist لغت شناس
fossilist سنگواره شناس
ideologist ارمان شناس
iconologist شمایل شناس
ichthyologist ماهی شناس
hypnologist خواب شناس
herborist گیاه شناس
heliologist افتاب شناس
lunarian ماه شناس
metallographer فلز شناس
numismatist مدال شناس
numismatist سکه شناس
mythologist اسطوره شناس
mythologist افسانه شناس
mythologist اساطیر شناس
myologist ماهیچه شناس
musicologist موسیقی شناس
mineralogist معدن شناس
microbiologist میکرب شناس
methodologist اسلوب شناس
gemologist گوهر شناس
discretional <adj.> موقع شناس
discrete <adj.> موقع شناس
discreet <adj.> موقع شناس
teleologist پایان شناس
syphilologist سفلیس شناس
spectroscopist طیف شناس
serologist سرم شناس
self knowing خود شناس
prudent [discreet] <adj.> موقع شناس
selenographer ماه شناس
rhythmist سجع شناس
pteridologist سرخس شناس
pteridologist کرف شناس
therapeutist درمان شناس
topologist مکان شناس
vermeologist کرم شناس
weather wise هوا شناس
vulcanologist دانشمنداتشفشان شناس
physiognomist قیافه شناس
selenologist دانشمند ماه شناس
To have a good sense of timing . To have a sense of occasion j. موقع شناس بودن
neuropathologist اسیب شناس اعصاب
metrologist سنگ و پیمانه شناس
leal وفیفه شناس حقشناس
volcanologist دانشمند اتشفشان شناس
stratigrapher دانشمند چینه شناس
psychopathologist اسیب شناس روانی
he can read the sky ستاره شناس است
malpighian وابسته به کالبد شناس ایتالیایی
limnologist زیست شناس جانوران اب شیرین
physiognomic وابسته به قیافه شناسی سیما شناس
To be conspicuous. انگشت نما بودن ( مشخص یا سر شناس )
mythologer متخصص علم الاساطیر افسانه شناس
self analytical تجزه وتحلیل کننده خویشتن خود شناس
occidentalist کسیکه فرهنگ و اداب باختریان را جستجو میکند باختر شناس
philologer لغت شناس کسیکه ازاصول و قواعدکلی زبانها اگاه است
phonetician متخصص استعمال علائم وحروف خاصی برای نشان دادن طرزتلفظ کلمات صوت شناس
sinologue چین شناس ویژه گر فرهنگ وادبیات وتاریخ چین
sinologist چین شناس ویژه گر فرهنگ وادبیات وتاریخ چین
rocketeer هدایت کننده پرتابه یا موشک دانشمند پرتابه شناس
gastronome EPICURE) خوراک شناس خوش خوراک
genethliac طالع بین طالع شناس
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com