English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 167 (8 milliseconds)
English Persian
retroaction عمل معکوس
switcheroo عمل معکوس
Search result with all words
negative معکوس
negatives معکوس
reciprocal معکوس دوجانبه
reciprocal معکوس
reciprocal متقابل معکوس
complement معکوس یک عدد دودویی
complemented معکوس یک عدد دودویی
complementing معکوس یک عدد دودویی
complements معکوس یک عدد دودویی
backtracking عمل پیمایش معکوس یک لیست
reversion معکوس
reversion برگرداندن شیب معکوس دادن
reversion معکوس کردن
back up معکوس ریختن
back-up معکوس ریختن
convert معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
convert معکوس
convert معکوس کردن تازه کردن
converted معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converted معکوس
converted معکوس کردن تازه کردن
converting معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converting معکوس
converting معکوس کردن تازه کردن
converts معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converts معکوس
converts معکوس کردن تازه کردن
conversely بطور معکوس
conversely معکوس
vice versa معکوس
converse :معکوس
converse معکوس
conversed :معکوس
conversed معکوس
converses :معکوس
converses معکوس
conversing :معکوس
conversing معکوس
obverse معکوس
countdown شمارش معکوس
countdowns شمارش معکوس
reverse gear دنده معکوس
reverse gears دنده معکوس
feedback تزویج معکوس
inverse معکوس
inverse واژگونه معکوس
opposite روبرو معکوس
opposites روبرو معکوس
contrary معکوس
reversible معکوس
reverse معکوس
reverse معکوس کننده
reverse معکوس کردن
reversed معکوس
reversed معکوس کننده
reversed معکوس کردن
reverses معکوس
reverses معکوس کننده
reverses معکوس کردن
reversing معکوس
reversing معکوس کننده
reversing معکوس کردن
mirroring معکوس نمودن
retrogress ترقی معکوس کردن
retrogressed ترقی معکوس کردن
retrogresses ترقی معکوس کردن
retrogressing ترقی معکوس کردن
upside down معکوس
invert قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverting قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverts قلب عبارت معکوس کردن نسبت
backfire نتیجه معکوس گرفتن
backfired نتیجه معکوس گرفتن
backfires نتیجه معکوس گرفتن
backfiring نتیجه معکوس گرفتن
gate دروازه ورودی که خروجی آن معادل معکوس منط ق ورودی است
gates دروازه ورودی که خروجی آن معادل معکوس منط ق ورودی است
reversal معکوس
reversals معکوس
counter معکوس
countered معکوس
countering معکوس
aerodynamic blockage thrust reverser وسیلهای برای معکوس کردن نیروی جلوبر
aerofoil type offtake regulator دهانه ابگیر خودکار با جریان معکوس به فرم ائرودینامیک
back azimuth method گرای معکوس در اخراج اشعه
back conductance برقرسانایی معکوس
back formation اشتقاق معکوس
back resistance مقاومت معکوس
back scattering توزیع معکوس امواج رادیویی
back scattering پخش معکوس امواج رادیویی
back splice پیوند معکوس
back titration تیتر کردن معکوس
back turns of armature سیمپیچی معکوس ارمیچر
backset معکوس وارونه
backward read یک نوع مشخصه موجود دربعضی از سیستمهای نوارمغناطیسی که در ان واحدهای نوار مغناطیسی باحرکت در جهت معکوس می توانند داده ها را به حافظه کامپیوتر منتقل کنند
count down از بالا به پایین شمردن شمارش معکوس
couple back معکوس تزویج شدن
double quartan fever نوبه ربع معکوس
draw back کشیدن معکوس
high back resistance diode دیود با مقاومت معکوس زیاد
Other Matches
obcordate قلبی معکوس
obversion استنتاج معکوس
reverse current جریان معکوس
reverse control کنترل معکوس
reverse bias تغذیه معکوس
reverse bias پیشقدر معکوس
reversal process جریان معکوس
reversal film فیلم معکوس
dis- معکوس کردن
negative relation رابطه معکوس
invertible معکوس شدنی
inverse ratio or proportion نسبت معکوس
invert suger قند معکوس
invert matrix ماتریس معکوس
inverse feedback واخوراند معکوس
inverse function تابع معکوس
inverse ratio نسبت معکوس
inverse relationship ارتباط معکوس
inverter معکوس کننده
inverted file فایل معکوس
negative correlation همبستگی معکوس
negative caster گردش معکوس
lateral inversion معکوس جانبی
reverse osmosis اسمز معکوس
inverted structure ساختار معکوس
inverted opening گشایش معکوس
indian in reverse هندی معکوس
inverse voltage ولتاژ معکوس
set back معکوس پس زدن
reverse video ویدئوی معکوس
reverse polarity پلاریته معکوس
reverse speed سرعت معکوس
reverse slope شیب معکوس
reverse thrust تراست معکوس
reverse pitch گام معکوس
king's indian in reverse هندی شاه معکوس
reverse flow regin ناحیه جریان معکوس
reverse current circuit breaker مدارشکن جریان معکوس
inverted file فایل معکوس شده
What invert sugar قند معکوس چیست
reverse video صفحه نمایش معکوس
de- معکوس عمل کردن
one's complement معکوس یک عدد دودویی
shift the rudder معکوس کردن سکان
retroact عمل معکوس کردن
reversed battery plate صفحه باتری معکوس
inverse تابع معکوس [ریاضی]
inverse function تابع معکوس [ریاضی]
obvert نتیجه معکوس گرفتن از
inverse electrode current جریان الکتردی معکوس
inverse current جریان ولتاژ معکوس
inverting circuit مدار معکوس کننده
initial inverse voltage ولتاژ معکوس نخستین
reverse polish notation نشان گذاری لهستانی معکوس
high back resistance diode دیود با مفاومت معکوس بالا
peak inverse anode voltage اوج ولتاژ اندی معکوس
to invert a fraction برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
reversed rolling moment گشتاور ناشی از کنترل معکوس در صفحه غلتش
roll reversal حالتی که سبب معکوس شدن کنترل میگردد
reversible propeller ملخی که میتوان گام تیغههای انرا معکوس کرد
NOT function تابع معکوس منط قی که وقتی ورودی نادرست باشد خروجی درست خواهد بود
mesfet دستگاه فعال اصلی که مدارهای مجتمع ارسنیک گالیم به منظورتقویت جریان و معکوس نمودن ان بکار می رودEffect SemiconductorField etal
unstart انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
recipocal milling فرزکاری متقابل فرزکاری دوجانبه فرزکاری معکوس
law of demand براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com