Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English
Persian
parasympathetic
عمل کننده ماننددستگاه عصبی نباتی
Other Matches
autonomic nervous system
دستگاه عصبی نباتی
vegetative nervous system
دستگاه عصبی نباتی
parasympathetic
وابسته به دستگاه عصبی نباتی پاراسمپاتی
neurogenic
ایجاد کننده بافت عصبی
neuritis
التهاب یا اماس وزخم عصبی که دردناک است وسبب ناراحتی عصبی وگاهی فلج میگردد
nervation
ساختمان عصبی شبکه عصبی
neuralgia
درد عصبی مرض عصبی
vegetable
نباتی
vegetal
نباتی
vegetative
نباتی
humus
خاک نباتی
honeydew
شهد نباتی
margarin
کره نباتی
the nervous system
سلسله پیهای نباتی
neurovegetative system
دستگاه اعصاب نباتی
vegetation
نشو و نمای نباتی
peat
زغالسنگ نارس خاک نباتی
sympathetics
سلسله پیهای نباتی باشد
vegetable kingdom
جهان گیاهان مولود نباتی
galenical
دوای نباتی داروی جالینوسی
sponge cake
کیکی که با روغن نباتی درست میشود
sponge cakes
کیکی که با روغن نباتی درست میشود
vegetable oil
روغنهای نباتی که تا قبل ازسال 5391 برای روغنکاری بکار میرفته اند
v , series
سری عوامل شیمیایی بی بو وبی رنگ عصبی سری عوامل شیمیایی عصبی
twitchy
عصبی
on pins and needles
<idiom>
عصبی
overwrought
عصبی
neural
عصبی
engram
رد عصبی
neurogram
رد عصبی
nervous
عصبی
uptight
عصبی
abnerval
عصبی
keyed up
<idiom>
عصبی
neurotic
عصبی
nervelessness
بی عصبی
lose temper
<idiom>
عصبی شدن
sweat bullets/blood
<idiom>
عصبی بودن
shocks
حمله عصبی
causalgia
سوزش عصبی
neural reverbration
ارتعاش عصبی
anorexia nervosa
بی اشتهایی عصبی
interneural
داخل عصبی
interneuron
داخل عصبی
neural lesion
ضایعه عصبی
nerve tissue
بافت عصبی
nervelessly
از روی بی عصبی
neural arc
قوس عصبی
neural bond
پیوند عصبی
neural circuit
مدار عصبی
neural conduction
رسانش عصبی
neural discharge
تخلیه عصبی
neural induction
القای عصبی
neural network
شبکه عصبی
neural satiation
اشباع عصبی
neuritis
التهاب عصبی
neurocyte
یاخته عصبی
neuroplexus
شبکه عصبی
nerve plexus
شبکه عصبی
Relax!
عصبی نشو!
willies
حمله عصبی
nerve block
وقفه عصبی
nerve cell
یاخته عصبی
nerve cell
سلول عصبی
nerve center
مرکز عصبی
nerve current
جریان عصبی
nerve deafness
کری عصبی
nerve ending
پایانه عصبی
neurofibril
تار عصبی
nerve impulse
تکانه عصبی
nerve path
گذرگاه عصبی
ganglion
غده عصبی
neuralgia
درد عصبی
nerve fibre
تار عصبی
nervous systems
دستگاه عصبی
psychochemical agent
عامل عصبی
psychochemical agent
گاز عصبی
nerves
رشته عصبی
nervous system
دستگاه عصبی
plexus
شبکه عصبی
nerve
رشته عصبی
shock
حمله عصبی
neurons
یاخته عصبی
shocked
حمله عصبی
neuron
یاخته عصبی
candies
شیرین کردن نباتی کردن
candy
شیرین کردن نباتی کردن
neuropsychiatric
مرض روانی و عصبی
cns
دستگاه عصبی مرکزی
tenser
عصبی وهیجان زده
unipolar
سلولهای عصبی یک قطبی
neuroptera
حشرات عصبی الجناح
sympathetic nervous system
دستگاه عصبی سمپاتیک
neuropsychiatric
درمان روانی عصبی
neuropath
دچار اختلالات عصبی
neurogenic
دارای ریشه عصبی
tense
عصبی وهیجان زده
neuroblast
یاخته رویانی عصبی
tensed
عصبی وهیجان زده
tenses
عصبی وهیجان زده
tensest
عصبی وهیجان زده
parabiosis
وقفه رسانش عصبی
tensing
عصبی وهیجان زده
bradyarthria
کندگویی عصبی- ماهیچه یی
neuromuscular coordination
هماهنگی عصبی- عضلانی
tracts
دسته تار عصبی
tract
دسته تار عصبی
nerve agent
عامل شیمیایی عصبی
commissural fibres
رشتههای عصبی رابط
parasympathetic nervous system
دستگاه عصبی پاراسمپاتیک
neurotic
دچار اختلال عصبی
commissure
بافت عصبی رابط
discharges
شلیک عصبی تخلیه
visceral nervous system
دستگاه عصبی احشایی
conceptual nervous system
دستگاه عصبی فرضی
preganglionic
قبل از عقده عصبی
reciprocal innervation
تحریک عصبی تقابلی
jittery
وحشت زده و عصبی
on edge
<idiom>
خیلی عصبی وخشمگین
neurotransmitter
انتقال دهنده عصبی
anorexic
مبتلا به بی اشتهایی عصبی
discharge
شلیک عصبی تخلیه
hysteria
هیستری حمله عصبی
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
ans
دستگاه عصبی خود مختار
psychoneural parallelism
توازی نگری روانی- عصبی
preganglionic
وابسته به جلو عقده عصبی
neurocirculatory asthenia
ضعف عصبی- گردش خونی
tie up in knots
<idiom>
کسی را عصبی ونگران کردن
nervous
عصبی مربوط به اعصاب عصبانی
liminal
وابسته به مختصرترین تحریک عصبی
sympathetic nervous system
دستگاه عصبی خود کار
dendrite
شاخههای متعدد سلولهای عصبی
oxime
ماده ضد اثرعامل عصبی شیمیایی
autonomic
منسوب به دستگاه عصبی خودکار
commissurotomy
برداشتن بافت عصبی رابط
autonomic nervous system
دستگاه عصبی خود مختار
psychoneurotic
مریض مبتلا به ناراحتی عصبی وروانی
psychoneurosis
ناراحتی روانی در اثر حالت عصبی
solar plexus
شبکه عصبی ناحیه زیر معده
neuromuscular
وابسته باعصاب و عضلات عصبی و عضلانی
gray matter
ماده خاکستری بافت عصبی مغز
neurons
رشته مغزی و ستون فقراتی یاخته عصبی
If you say that to her, you will be stirring up a hornet's nest.
اگر این حرف را به او بزنی، عصبی اش می کنی.
aeroneurosis
اختلالات عصبی فضانوردان در اثر تحریک وهیجان
nerve fascicle
دسته ای از رشته عصبی
[ساختمان استخوان بندی ]
neuron
رشته مغزی و ستون فقراتی یاخته عصبی
nerve bundle
دسته ای از رشته عصبی
[ساختمان استخوان بندی ]
to get worked up
به کسی
[چیزی]
خو گرفتن
[و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
subliminally
غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
limen
کمترین تحریک عصبی که برای ایجاداحساس لازم است
to work oneself up
به کسی
[چیزی]
خو گرفتن
[و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
cingulum bundle
دسته ای از رشته عصبی در مغز
[ساختمان استخوان بندی ]
cingulum
دسته ای از رشته عصبی در مغز
[ساختمان استخوان بندی ]
subliminal
غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
neural net
مدل ریاضی بعضی پدیده هاکه رفتار عصبی دارند
parkinsonism
اختلال مزمن عصبی که با سختی عضلات بدن ولرزش مشخص میشود
cassion discase
تغییرات عصبی ناشی ازکاهش فشار محیط در ارتفاع بالاتر از یک یا دو اتمسفر
cybernetics
مطالعه ومقایسه بین دستگاه عصبی خودکارکه مرکب ازمغز واعصاب میباشدبادستگاه الکتریکی ومکانیکی فرمانشناسی
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
antineuritic
برضد اماس عصب مخاف اماس عصبی
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
detonator
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
detonators
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
changer
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
makgi boowi
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
prepossessing
مجذوب کننده جلب توجه کننده
expostulator
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
claqueur
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
padding
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
suppressive
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
diverting
سرگرم کننده منحرف کننده
venerator
تکریم کننده ستایش کننده
thwarter
خنثی کننده مسدود کننده
coordinator
هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
homager
تجلیل کننده کرنش کننده
desolator
ویران کننده متروک کننده
practicer
تمرین کننده مشق کننده
contractive
جمع کننده چوروک کننده
trimmer
دستکاری کننده صاف کننده
striking force
نیروی تک کننده یا کمین کننده
accaimer
هلهله کننده تحسین کننده
the producer and the consumer
تولید کننده و مصرف کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com