English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
honorific عنوان تجلیلی
honorifics عنوان تجلیلی
Other Matches
honorifics تجلیلی
honorific تجلیلی
title صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
titles صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
eponym عنوان دهنده عنوان مشخص
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
stbtitle عنوان فرعی عنوان فرعی مقاله
titles عنوان
headword عنوان
head line عنوان
rubrics عنوان
headline عنوان
headlines عنوان
headwords عنوان
epithets عنوان
topic عنوان
ground عنوان
subject [topic] عنوان
topics عنوان ها
subjects عنوان ها
themes عنوان ها
caption عنوان
captions عنوان
print عنوان و..
printed عنوان و..
prints عنوان و..
epithet عنوان
life peer عنوان
appellative عنوان
capitulary عنوان
title عنوان
headings عنوان
by way of remainder به عنوان رد
titles عنوان ها
names عنوان ها
heading عنوان
title عنوان
name عنوان
life peers عنوان
rubric عنوان
start of heading شروع عنوان
head عنوان مبحث
untitled بدون عنوان
titlist دارای عنوان
natural حرکت در عنوان
message heading عنوان پیام
the hoy f. عنوان پاپ
surnames لقب عنوان
superscrible عنوان روی
naturals حرکت در عنوان
surname لقب عنوان
head سالار عنوان
appropriation title عنوان اعتبار
berths کسب عنوان
nowise به هیچ عنوان
berthing کسب عنوان
berth کسب عنوان
doctorates عنوان دکتری
doctorate عنوان دکتری
exercise term عنوان مانور
intitule عنوان دادن به
guize روبند عنوان
berthed کسب عنوان
appropriation title عنوان سپرده
caption عنوان دادن
captions عنوان دادن
brands عنوان تجارتی
branding عنوان تجارتی
brand عنوان تجارتی
possessory title عنوان مالکیت
on loan به عنوان قرض
in a topic form بصورت عنوان
for example به عنوان مثال
topics عنوان سرفصل
heading عنوان گذاری
heading عنوان سرصفحه
headings عنوان گذاری
headings عنوان سرصفحه
topic عنوان سرفصل
Distinguished . Titled. صاحب عنوان
Under the title ( heading) of … تحت عنوان ...
exempli gratia [e.g.] به عنوان مثال
head line عنوان سرصفحه روزنامه
rubricate دارای عنوان قرمزکردن
language برنامهای که به عنوان مترجم
languages برنامهای که به عنوان مترجم
donna عنوان مودبانه بانوان
misdirection گمراهی عنوان غلط
titles واگذارکردن عنوان دادن به
title دارنده عنوان قهرمانی
challenge round مبارزه با صاحب عنوان
defending shampion مدافع عنوان قهرمانی
titles دارنده عنوان قهرمانی
possession by title of ownership تصرف به عنوان مالکیت
streamers عنوان چشمگیر مقاله
lord عنوان لردی دادن به
rubricize دارای عنوان قرمزکردن
title block قسمت عنوان نامه
title page صفحه عنوان کتاب
title واگذارکردن عنوان دادن به
clinches کسب عنوان قهرمانی
clinched کسب عنوان قهرمانی
clinch کسب عنوان قهرمانی
clinching کسب عنوان قهرمانی
streamer عنوان چشمگیر مقاله
lords عنوان لردی دادن به
superscription عنوان روی پاکت
subhead عنوان فرعی مقاله
running head خط عنوان هرصفحه در متن
subhead عنوان جزء یا فرعی
short title عنوان کوتاه شده
heading عنوان یا نام متن در فایل
dominie عنوان کشیشان کلیسای هلند
headings عنوان یا نام متن در فایل
headings سمت سینه ناو عنوان
heading سمت سینه ناو عنوان
residentship اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان رتبه ای]
running title عنوان کوچک هر یک ازصفحات کتاب
short title عنوان یارمز مخفف یا کوتاه
letterhead عنوان چاپی بالای کاغذ
letterheads عنوان چاپی بالای کاغذ
Take it as a souvenir! این را به عنوان سوغاتی بردار!
superscription عنوان نوشته روی چیزی
to readdress a letter عنوان نامهای را عوض کردن
What is the title of the book ? عنوان این کتاب چیست ؟
to serve as something به کار رفتن به عنوان چیزی
to function as something به کار رفتن به عنوان چیزی
nontitle مسابقه بدون عنوان قهرمانی
keep in trust به عنوان امانت نگهداری کردن چیزی
He works as engineer. او [مرد] به عنوان مهندس کار می کند.
pabulum [هر چیزی که بشود به عنوان غذا خورد]
to have a title [ to be titled] لقب دار [صاحب عنوان] بودن
titleholder صاحب سند مالکیت دارای عنوان
prifixal پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
mercury delay line تولید می شد و به عنوان ورودی برمی گشت
smear word عنوان یا لقب اهانت امیز تهمت
prifix پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
rematch مبارزه برای کسب عنوان قهرمانی
dauphin عنوان پسر ارشد پادشاه فرانسه
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان نماینده کسی]
defacto recognition به عنوان یک کشورموجود و مستقل عمل کند
they call him mister یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
hold down نصرف به عنوان مالکیت تصرف مالکانه
interface و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
interfaces و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
an open letter نامهای که بوسیله روزنامه به کسی عنوان شود
Will you go out with me? با من می روی بیرون؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
represented عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
represents عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
backgrounds که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
background که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
unipolar که به عنوان کنتررل جریان متغیر به کار می رود.
blocks تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
blocked تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
to speak on behalf of [as representative] از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
electronic موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
block تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
represent عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
He gets paid wering different hats . به عنوان های گوناگون حقوق دریافت می کند
Do you want to go out with me? با من می روی بیرون؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
to date باهم بیرون رفتن [به عنوان دوست پسر و دختر]
initialing توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initialled توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initialling توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initials توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
gulps گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
job کار یا تعداد کارهایی که به عنوان یک واحد انجام می شوند
initialed توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
rational number عددی که به عنوان تقسیم دو عدد کامل نوشته میشود
initial توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
macroelement تعداد داده ها که به عنوان یک عضو در نظر گرفته می شوند
jobs کار یا تعداد کارهایی که به عنوان یک واحد انجام می شوند
prize courts به دست امده عنوان غنیمت جنگی اعطا نمیشود
primary products محصولاتی که به عنوان مواد اولیه بکار برده میشود
polar سیستم معرفی موقعیتها به عنوان زاویه و فاصله از مبدا
to go out باهم بیرون رفتن [به عنوان دوست پسر و دختر]
gulping گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
Christmas comes but once a year. <proverb> جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
your reverence عنوان کشیشان که برابر است با عناوین قدیمی ایران
rent ان چه که به زمین به عنوان یکی ازعوامل تولید تعلق می گیرد
gulp گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
gulped گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
The Catholic Church springs [comes] to mind as an obvious example. کلیسای کاتولیک به عنوان یک نمونه بارز به ذهن می آید.
commonest کانالی که به عنوان خط ارتباطی به چندین وسیله یا مدار به کار می رود
common کانالی که به عنوان خط ارتباطی به چندین وسیله یا مدار به کار می رود
wallpaper تصویر یا الگو استفاده شده به عنوان پیش زمینه پنجره
commoners کانالی که به عنوان خط ارتباطی به چندین وسیله یا مدار به کار می رود
redirect فرآیند در نظر گرفتن خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری
redirected فرآیند در نظر گرفتن خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری
Main Street [American English] کسب و کار و خانواده های متوسط در اجتماعی به عنوان یک گروه
his reverence جناب اقای- عنوان کشیشان که برابراست باعناوین قدیمی ایران
redirecting فرآیند در نظر گرفتن خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری
redirects فرآیند در نظر گرفتن خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری
wallpapers تصویر یا الگو استفاده شده به عنوان پیش زمینه پنجره
bundle دستگاههاجانبی و سرویس ها به عنوان قسمتی از قیمت خریدیک سیستم کامپیوتری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com