Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (21 milliseconds)
English
Persian
lord
عنوان لردی دادن به
lords
عنوان لردی دادن به
Other Matches
Lordship
لردی
Lordships
لردی
broach
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
caption
عنوان دادن
captions
عنوان دادن
intitule
عنوان دادن به
title
واگذارکردن عنوان دادن به
titles
واگذارکردن عنوان دادن به
title
صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
titles
صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
redirecting
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirect
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirects
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirected
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
exchanged
دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanging
دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchange
دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanges
دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
eponym
عنوان دهنده عنوان مشخص
marker
دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
markers
دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
stbtitle
عنوان فرعی عنوان فرعی مقاله
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
captions
عنوان
print
عنوان و..
headwords
عنوان
prints
عنوان و..
headword
عنوان
printed
عنوان و..
titles
عنوان ها
names
عنوان ها
head line
عنوان
capitulary
عنوان
by way of remainder
به عنوان رد
appellative
عنوان
heading
عنوان
headings
عنوان
epithets
عنوان
epithet
عنوان
caption
عنوان
name
عنوان
title
عنوان
headlines
عنوان
titles
عنوان
rubric
عنوان
rubrics
عنوان
headline
عنوان
themes
عنوان ها
subjects
عنوان ها
topics
عنوان ها
subject
[topic]
عنوان
topic
عنوان
ground
عنوان
title
عنوان
life peers
عنوان
life peer
عنوان
heading
عنوان گذاری
message heading
عنوان پیام
guize
روبند عنوان
heading
عنوان سرصفحه
surnames
لقب عنوان
start of heading
شروع عنوان
surname
لقب عنوان
naturals
حرکت در عنوان
exercise term
عنوان مانور
appropriation title
عنوان سپرده
topics
عنوان سرفصل
on loan
به عنوان قرض
nowise
به هیچ عنوان
headings
عنوان گذاری
headings
عنوان سرصفحه
topic
عنوان سرفصل
head
سالار عنوان
head
عنوان مبحث
possessory title
عنوان مالکیت
appropriation title
عنوان اعتبار
honorifics
عنوان تجلیلی
honorific
عنوان تجلیلی
in a topic form
بصورت عنوان
natural
حرکت در عنوان
berth
کسب عنوان
brands
عنوان تجارتی
berthed
کسب عنوان
the hoy f.
عنوان پاپ
berthing
کسب عنوان
berths
کسب عنوان
untitled
بدون عنوان
brand
عنوان تجارتی
titlist
دارای عنوان
branding
عنوان تجارتی
doctorates
عنوان دکتری
doctorate
عنوان دکتری
Distinguished . Titled.
صاحب عنوان
Under the title ( heading) of …
تحت عنوان ...
for example
به عنوان مثال
superscrible
عنوان روی
exempli gratia
[e.g.]
به عنوان مثال
head line
عنوان سرصفحه روزنامه
language
برنامهای که به عنوان مترجم
misdirection
گمراهی عنوان غلط
donna
عنوان مودبانه بانوان
title
دارنده عنوان قهرمانی
clinches
کسب عنوان قهرمانی
languages
برنامهای که به عنوان مترجم
challenge round
مبارزه با صاحب عنوان
clinching
کسب عنوان قهرمانی
defending shampion
مدافع عنوان قهرمانی
rubricize
دارای عنوان قرمزکردن
clinch
کسب عنوان قهرمانی
title page
صفحه عنوان کتاب
possession by title of ownership
تصرف به عنوان مالکیت
rubricate
دارای عنوان قرمزکردن
running head
خط عنوان هرصفحه در متن
title block
قسمت عنوان نامه
short title
عنوان کوتاه شده
titles
دارنده عنوان قهرمانی
superscription
عنوان روی پاکت
streamer
عنوان چشمگیر مقاله
subhead
عنوان فرعی مقاله
clinched
کسب عنوان قهرمانی
streamers
عنوان چشمگیر مقاله
subhead
عنوان جزء یا فرعی
What is the title of the book ?
عنوان این کتاب چیست ؟
heading
سمت سینه ناو عنوان
Take it as a souvenir!
این را به عنوان سوغاتی بردار!
residentship
اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
to serve as something
به کار رفتن به عنوان چیزی
running title
عنوان کوچک هر یک ازصفحات کتاب
to function as something
به کار رفتن به عنوان چیزی
short title
عنوان یارمز مخفف یا کوتاه
superscription
عنوان نوشته روی چیزی
heading
عنوان یا نام متن در فایل
to readdress a letter
عنوان نامهای را عوض کردن
letterheads
عنوان چاپی بالای کاغذ
letterhead
عنوان چاپی بالای کاغذ
to act
[as somebody]
عمل کردن
[به عنوان رتبه ای]
headings
سمت سینه ناو عنوان
headings
عنوان یا نام متن در فایل
nontitle
مسابقه بدون عنوان قهرمانی
dominie
عنوان کشیشان کلیسای هلند
He works as engineer.
او
[مرد]
به عنوان مهندس کار می کند.
pabulum
[هر چیزی که بشود به عنوان غذا خورد]
titleholder
صاحب سند مالکیت دارای عنوان
they call him mister
یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
defacto recognition
به عنوان یک کشورموجود و مستقل عمل کند
smear word
عنوان یا لقب اهانت امیز تهمت
dauphin
عنوان پسر ارشد پادشاه فرانسه
interfaces
و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
rematch
مبارزه برای کسب عنوان قهرمانی
prifixal
پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
hold down
نصرف به عنوان مالکیت تصرف مالکانه
prifix
پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
to have a title
[ to be titled]
لقب دار
[صاحب عنوان]
بودن
keep in trust
به عنوان امانت نگهداری کردن چیزی
mercury delay line
تولید می شد و به عنوان ورودی برمی گشت
interface
و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
to act
[as somebody]
عمل کردن
[به عنوان نماینده کسی]
Will you go out with me?
با من می روی بیرون؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
electronic
موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
Do you want to go out with me?
با من می روی بیرون؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
an open letter
نامهای که بوسیله روزنامه به کسی عنوان شود
to speak on behalf of
[as representative]
از طرف
[کسی]
صحبت کردن
[به عنوان نماینده]
blocks
تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
blocked
تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
block
تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
represented
عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
Every crisis should be viewed
[seen]
as an opportunity.
هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
background
که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
backgrounds
که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
represent
عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
represents
عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
unipolar
که به عنوان کنتررل جریان متغیر به کار می رود.
He gets paid wering different hats .
به عنوان های گوناگون حقوق دریافت می کند
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
gulp
گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
initial
توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
Christmas comes but once a year.
<proverb>
جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
initialed
توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initialled
توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
rational number
عددی که به عنوان تقسیم دو عدد کامل نوشته میشود
gulps
گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
gulping
گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
gulped
گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
prize courts
به دست امده عنوان غنیمت جنگی اعطا نمیشود
primary products
محصولاتی که به عنوان مواد اولیه بکار برده میشود
The Catholic Church springs
[comes]
to mind as an obvious example.
کلیسای کاتولیک به عنوان یک نمونه بارز به ذهن می آید.
initialling
توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
polar
سیستم معرفی موقعیتها به عنوان زاویه و فاصله از مبدا
initials
توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initialing
توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
your reverence
عنوان کشیشان که برابر است با عناوین قدیمی ایران
to go out
باهم بیرون رفتن
[به عنوان دوست پسر و دختر]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com