English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
short title عنوان کوتاه شده
Search result with all words
short title عنوان یارمز مخفف یا کوتاه
Other Matches
title صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
titles صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
eponym عنوان دهنده عنوان مشخص
short lunge نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
blasts منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
blast منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
pantywaist شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
shorthorn جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
short quard سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
stbtitle عنوان فرعی عنوان فرعی مقاله
hurdle step جهش کوتاه روی یک پا پیش از شیرجه جهش کوتاه پیش از پریدن از روی خرک
appellative عنوان
headline عنوان
head line عنوان
ground عنوان
headlines عنوان
capitulary عنوان
rubric عنوان
title عنوان
titles عنوان
by way of remainder به عنوان رد
epithet عنوان
captions عنوان
epithets عنوان
life peer عنوان
name عنوان
print عنوان و..
names عنوان ها
titles عنوان ها
subject [topic] عنوان
life peers عنوان
printed عنوان و..
prints عنوان و..
rubrics عنوان
topic عنوان
title عنوان
caption عنوان
heading عنوان
headwords عنوان
headword عنوان
headings عنوان
themes عنوان ها
subjects عنوان ها
topics عنوان ها
linter ماشینی که پس از پاک کرن پنبه الیاف کوتاه چسبیده به تخم پنبه را میگیرد الیاف کوتاه پنبه که به تخم پنبه چسبیده است
titlist دارای عنوان
intitule عنوان دادن به
possessory title عنوان مالکیت
in a topic form بصورت عنوان
nowise به هیچ عنوان
Under the title ( heading) of … تحت عنوان ...
Distinguished . Titled. صاحب عنوان
captions عنوان دادن
superscrible عنوان روی
the hoy f. عنوان پاپ
appropriation title عنوان اعتبار
head عنوان مبحث
untitled بدون عنوان
head سالار عنوان
caption عنوان دادن
appropriation title عنوان سپرده
message heading عنوان پیام
headings عنوان گذاری
headings عنوان سرصفحه
berth کسب عنوان
berthed کسب عنوان
berthing کسب عنوان
berths کسب عنوان
brand عنوان تجارتی
heading عنوان سرصفحه
heading عنوان گذاری
doctorates عنوان دکتری
exempli gratia [e.g.] به عنوان مثال
for example به عنوان مثال
guize روبند عنوان
exercise term عنوان مانور
topic عنوان سرفصل
topics عنوان سرفصل
doctorate عنوان دکتری
branding عنوان تجارتی
surname لقب عنوان
surnames لقب عنوان
start of heading شروع عنوان
naturals حرکت در عنوان
on loan به عنوان قرض
honorific عنوان تجلیلی
honorifics عنوان تجلیلی
natural حرکت در عنوان
brands عنوان تجارتی
clinches کسب عنوان قهرمانی
challenge round مبارزه با صاحب عنوان
clinched کسب عنوان قهرمانی
possession by title of ownership تصرف به عنوان مالکیت
clinching کسب عنوان قهرمانی
misdirection گمراهی عنوان غلط
lord عنوان لردی دادن به
clinch کسب عنوان قهرمانی
language برنامهای که به عنوان مترجم
running head خط عنوان هرصفحه در متن
languages برنامهای که به عنوان مترجم
titles واگذارکردن عنوان دادن به
titles دارنده عنوان قهرمانی
defending shampion مدافع عنوان قهرمانی
subhead عنوان جزء یا فرعی
title block قسمت عنوان نامه
title دارنده عنوان قهرمانی
title واگذارکردن عنوان دادن به
superscription عنوان روی پاکت
streamers عنوان چشمگیر مقاله
rubricize دارای عنوان قرمزکردن
title page صفحه عنوان کتاب
rubricate دارای عنوان قرمزکردن
donna عنوان مودبانه بانوان
streamer عنوان چشمگیر مقاله
subhead عنوان فرعی مقاله
head line عنوان سرصفحه روزنامه
lords عنوان لردی دادن به
Take it as a souvenir! این را به عنوان سوغاتی بردار!
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان رتبه ای]
heading سمت سینه ناو عنوان
dominie عنوان کشیشان کلیسای هلند
What is the title of the book ? عنوان این کتاب چیست ؟
heading عنوان یا نام متن در فایل
headings سمت سینه ناو عنوان
headings عنوان یا نام متن در فایل
nontitle مسابقه بدون عنوان قهرمانی
letterheads عنوان چاپی بالای کاغذ
to readdress a letter عنوان نامهای را عوض کردن
letterhead عنوان چاپی بالای کاغذ
superscription عنوان نوشته روی چیزی
to serve as something به کار رفتن به عنوان چیزی
to function as something به کار رفتن به عنوان چیزی
running title عنوان کوچک هر یک ازصفحات کتاب
residentship اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
interfaces و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
mercury delay line تولید می شد و به عنوان ورودی برمی گشت
He works as engineer. او [مرد] به عنوان مهندس کار می کند.
rematch مبارزه برای کسب عنوان قهرمانی
pabulum [هر چیزی که بشود به عنوان غذا خورد]
titleholder صاحب سند مالکیت دارای عنوان
to have a title [ to be titled] لقب دار [صاحب عنوان] بودن
smear word عنوان یا لقب اهانت امیز تهمت
interface و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
keep in trust به عنوان امانت نگهداری کردن چیزی
defacto recognition به عنوان یک کشورموجود و مستقل عمل کند
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان نماینده کسی]
they call him mister یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
prifix پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
prifixal پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
dauphin عنوان پسر ارشد پادشاه فرانسه
hold down نصرف به عنوان مالکیت تصرف مالکانه
an open letter نامهای که بوسیله روزنامه به کسی عنوان شود
represented عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
represents عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
represent عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
blocks تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
He gets paid wering different hats . به عنوان های گوناگون حقوق دریافت می کند
unipolar که به عنوان کنتررل جریان متغیر به کار می رود.
block تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
backgrounds که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
background که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
Do you want to go out with me? با من می روی بیرون؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
to speak on behalf of [as representative] از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
Will you go out with me? با من می روی بیرون؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
electronic موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
blocked تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
initial توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
job کار یا تعداد کارهایی که به عنوان یک واحد انجام می شوند
initialing توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initialed توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
to go out باهم بیرون رفتن [به عنوان دوست پسر و دختر]
to date باهم بیرون رفتن [به عنوان دوست پسر و دختر]
initialled توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
rent ان چه که به زمین به عنوان یکی ازعوامل تولید تعلق می گیرد
rational number عددی که به عنوان تقسیم دو عدد کامل نوشته میشود
macroelement تعداد داده ها که به عنوان یک عضو در نظر گرفته می شوند
primary products محصولاتی که به عنوان مواد اولیه بکار برده میشود
your reverence عنوان کشیشان که برابر است با عناوین قدیمی ایران
initials توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initialling توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
prize courts به دست امده عنوان غنیمت جنگی اعطا نمیشود
The Catholic Church springs [comes] to mind as an obvious example. کلیسای کاتولیک به عنوان یک نمونه بارز به ذهن می آید.
gulps گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
jobs کار یا تعداد کارهایی که به عنوان یک واحد انجام می شوند
Christmas comes but once a year. <proverb> جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
gulping گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
gulped گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
gulp گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
polar سیستم معرفی موقعیتها به عنوان زاویه و فاصله از مبدا
bundles دستگاههاجانبی و سرویس ها به عنوان قسمتی از قیمت خریدیک سیستم کامپیوتری
redirect فرآیند در نظر گرفتن خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری
alphanumeric ی از حروف الفبا- عددی که به عنوان یک واحد دستکاری و استفاده میشود
bundling دستگاههاجانبی و سرویس ها به عنوان قسمتی از قیمت خریدیک سیستم کامپیوتری
bundle دستگاههاجانبی و سرویس ها به عنوان قسمتی از قیمت خریدیک سیستم کامپیوتری
the smoking gun شی یا واقعیتی که به عنوان شواهد قطعی به جرم بکار میرود [قانون]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com