Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 132 (3 milliseconds)
English
Persian
I stamped on the spider .
عنکبوت رابا پایم کوبیدم ( وله کردم )
Other Matches
I slogged him on the head .
کوبیدم تو سرش
What have I done to offend you?
من چه کارت کردم؟
[من چطور تو را دلخور کردم؟]
i was completely spattereed
به از رو تا به پایم گل پاشیده شد
I sprained my ankle.
پایم دررفت
web spinner
عنکبوت
spider
عنکبوت
araneid
عنکبوت
spiders
عنکبوت
The car ran over mylegs.
اتوموبیل از روی پایم رد شد
I have a cramp in my leg
پایم تیر می کشد
I feel pins and needles in my foot.
پایم خواب رفته
She stepped on my foot .
پایم را لگه کرد
arachneophobia
عنکبوت هراسی
spider's web
تار عنکبوت
spidery
شبیه عنکبوت
harvestman
نوعی عنکبوت
A surge of anger rushed over me .
سرا پایم را فرا گرفت
My shoes pinch.
کفشها پایم رامی زند
insects
کرم ریز عنکبوت
webby
پر ازتار عنکبوت و غیره
insect
کرم ریز عنکبوت
The hotel has overcharged me .
هتل گران پایم حساب کرده
The shoes are a size too big for my feet.
کفشها یک نمره برای پایم گشاد است
I cant get into these shoes.
این کفشها پایم نمی رود ( کوچک هستند )
black widow
نوعی عنکبوت زهردارکه جنس ماده ان سیاه رنگ است
To bring two persons face to face .
دونفر رابا هم روبروکردن
I was keeping my fingers crossed .
خدا خدا می کردم ( دعامی کردم )
drift bolt
میخی که میخ دیگری رابا ان دراورند
Handle the boxes with care.
جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
to ride one's horse to death
اسب خود رابا سواری زیادازپا در اوردن
To do something waveringly.
کاری رابا ترس ولرز انجام دادن
To speake in great detail.
مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
To conduct a meeting in an orderly manner.
جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
ruddleman
چوپانی که گوسفندان خود رابا گل اخری رنگ کرده
To treat them all alike. (indiscriminately).
همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
snivelling
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivelled
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivel
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivels
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
hard starboard
ناو رابا چرخش سریع بسمت پاشنه بگردانید
sniveling
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
sniveled
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
pugging
خاک اره یا چیز دیگری که فضایی رابا ان پرکنندتاصدادران نه پیچد
planimeter
دستگاهی که مساحت اشکال غیر هندسی رابا ان اندازه می گیرند
to peg out
میخ اخر رابا گوی زدن وبازی رابپایان رساندن
pot pourri
کوزهای که برگهای چندین جورگل رابا ادویه خوشبوامیخته دران میریزند
action oriented management report
گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
obituarist
کسیکه در گذشتهای تازه رابا شرح حال در گذشتگان درروزنامه اعلان می کنند
the trusty is that i forgot it
فراموش کردم
i hid my self
را پنهان کردم
i knocked at the door
دق الباب کردم
eureka
>من کشف کردم <
I made a mistake . I was wrong.
من اشتباه کردم
iwas late
دیر کردم
I am freezing ( to death) .
از سرمایخ کردم
I am late.
من دیر کردم.
It slipped my mind.
آن را فراموش کردم.
i asked him a question
پرسشی از او کردم
tenant by sufference
هر گاه کسی ملکی رابا عنوان و سمت قانونی درتصرف داشته باشد و پس اززوال سمت
gossamer
لعاب خورشید لعاب عنکبوت
What have I done to offend you?
من چطور تو را ناراحت کردم؟
i a the beauties of nature
من از زیبائیهای طبیعت حظ کردم
I incurred a heavy loss.
ضرر زیادی کردم
i am through with my work
ازکارفراغت پیدا کردم
I have a reservation.
من قبلا رزرو کردم.
I've run out of petrol.
بنزین تمام کردم.
Much as I tried , I couldnt do it . I simply couldnt do it .
هر چه سعی کردم نشد
I invited her to lunch . I stood her a lunch .
ناهار مهمانش کردم
i managed to do it
ان کار را درست کردم
i had a quiet read
فرصت پیدا کردم
i made him go
او را وادار کردم برود
i forgot all about it
به کلی فراموش کردم
i made him go
او راوادار به رفتن کردم
i was too indulgent to him
زیاد به او گذشت کردم
i did that of my own free will
این کار را کردم
i profited by his advice
از نظر او استفاده کردم
bioecology
رشتهای از محیط شناسی که روابط گیاهان و حیوانات رابا محیط اطراف خود موردبحث قرار میدهد
to rime one word with another
یک کلمه رابا کلمه دیگر قافیه اوردن
I have entangled myself with the banks .
خودم را گرفتار بانک ها کردم
I was a fool ( naïve enough) to believe her .
من را بگه که حرفهایش را باور کردم
I thought so.
منم همینطور فکر کردم.
If I find the time .
اگر وقت کنم ( کردم )
i repaid his kindress in kind
مهربانی او را عینا` تلافی کردم
I stayed up reading until midnight.
تا نصف شب بیدارماندم ومطالعه کردم
i provided for his safety
وسائل سلامت او را فراهم کردم
i stated the facts
چگونگی را بدانسان که بودبیان کردم
i saw him off the premises
کردم تا ازعمارت بیرون رفت
the trusty is that i forgot it
حقیقا امراینست که فراموش کردم
i did my best
منتهای کوشش خود را کردم
Since I left school.
ازوقتیکه مدرسه را ترک کردم
I had a long talk with him.
با ایشان مفصلا" صحبت کردم
Whichever way I did it ,It came out(turned out)wrong.
هر طور کردم غلط درآمد
I sent him packing.
دست به سرش کردم.
[اصطلاح]
the two books are a like
با هردو یک جور معامله کردم
i did all in my power
انچه در توانم بود کردم
I've shoveled snow all the morning.
من تمام صبح برف پارو کردم.
i am & out
پنج لیره اشتباه حساب کردم
i did it only for your sake
تنها به خاطرشما این کار را کردم
Upon reflection , I realized that …
دوباره که فکر کردم متوجه شدم که ...
i did it for show
برای نمایش یا فاهر ان کاررا کردم
I had a hell of a time to fix the engine.
پدرم درآمد موتور رادرست کردم
I reckoned him as my friend.
اورا دوست خود حساب می کردم
i gave up the idea
ازان خیال صرف نظر کردم
I weighed myself today .
امروز خودم را کشیدم ( وزن کردم )
I stayed in concealment until the danger passed.
خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
i waved him nearer
با دست اشاره کردم که نزدیکتر بیا
i made him my proxy
او رااز جانب خود وکیل کردم
I found a hair in the soup .
توی سوپ یک موبود (پیدا کردم )
I have settled all my accounts.
همه حساب هایم را صاف کردم
jigsaw puzzle
نوعی بازی معمایی که بازیکنان باید قطعات متلاشی و مختلف یک شکل یا نقشه رابا هم جفت کرده و شکل مخصوص با ان بسازند
i owe for all my books
پول همه کتابهای خود راقرض کردم
Did I say anything different?
مگر من چیز دیگری گفتم
[ادعا کردم]
؟
I stand corrected.
من اشتباه کردم.
[همه چیز را که گفتم پس می گیرم.]
I shared out the money among four persons.
پول را بین چهار نفر قسمت کردم
I areraged six hours a day.
روی هم رفته روزی شش ساعت کار کردم.
I expended all my capital on equipment.
تمام سرمایه ام راصرف خرید لوازم کردم
I played every trick in the book .
هر کلکی را که فکر کنی سوار کردم ( زدم )
I ran away lest I should be seen .
فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
I have been deceived in you .
درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction.
د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
The news shocked me.
این خبر مرا تکان داد (هول کردم )
I have thought long and hard about it.
خیلی عمیق و دراز مدت درباره اش فکر کردم.
I accidentally locked myself out of the house.
من به طور تصادفی خانه ام را روی خودم قفل کردم.
i thanked him for his trouble
برای زحمتی که کشیده بود ازاو سپاس گزاری کردم
i lost my a
دار و ندار خود را گم کردم همه چیز از دستم رفت
stock watering
سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car.
به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
I worked ten hours a day this week and my boss bit my head off for not doing my share of the work!
من این هفته روزی ده ساعت کار کردم، اما رئیسم بخاطر کم کاری توبیخم کرد!
What should I do when I get the following message: The connection to the server has failed
چکاری لازم هست انجام بدهم وقتی که پیغام زیر را دریافت کردم: ارتباط با سرور میسر نمیباشد؟
i thought of you
جای شما را خالی کردم همواره فکر شما را میکردم
i attmpted to sing
کوشش کردم که بخوانم خواستم بخوانم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com